مردی ز کنندهٔ در خیبر پرس
اسرار کرم ز خواجهٔ قنبر پرس
گر طالب فیض حق به صدقی حافظ
سرچشمهٔ آن ز ساقی کوثر پرس
حافظ شیرازی
{ @alill0 }
ميثم تمّار با حبیببنمظاهر
در محلّى كه جمعى از
بنىاسد نشسته بودند
به هم رسيدند.
و با يكدیگر به گفتگو پرداختند.
در این حال حبيب گفت:
«گويا من دارم مىبينم
پيرمردى را كه شكمش برآمده
و جلوى سرش مو ندارد،
و كنار دارالرّزق
خرما میفروشد.
او را
به جرم محبّت علیﷺ
بر دار میزنند
و شكمش را پاره میکنند.»¹
ميثم در پاسخش گفت:
«و من مىشناسم
مردى سرخچهره را
كه گيسوانش از دوسو
بافته شده است؛
او براى يارى فرزند علیﷺ
خروج مىكند و
كشته مىشود
و سرش را در کوفه مىگردانند.»
رجال الکشی، ص۷۸
¹- ۲۲ذیالحجه؛
شهادت جناب میثم تمار
{ @alill0 }
در علی فانی شود آخر وجودِ حقپرستان
زانکه راهِ حقپرستی، جز علی پایان ندارد
صغیر اصفهانی
{ @alill0 }