eitaa logo
عقل‌نوشته‌های انقلابی
2هزار دنبال‌کننده
618 عکس
209 ویدیو
55 فایل
#علی_محمدی جُستِجُوگَرِ عَقلانِیَتِ اِنقِلابِ اِسلامِی؛ از بنیان تا عینیت ارتباط با بنده: @alimohammadi89 آدرس اینستاگرام: https://www.instagram.com/ali.mohammadi89/
مشاهده در ایتا
دانلود
💢من آن روز خورده شدم که گاو سفید خورده شد! 💢 ▪️ رائفی‌پور و حامد کاشانی و محمود کریمی و الان مهدی رسولی ... (إلی آخر) 🔹جریان رسانه‌ای مقابل، علی‌رغم اینکه راهبردی کلی و بلندمدت دارد، ولی راهبرد بلندمدت خود را نه به صورت انتزاعی، بلکه با انباشت عملیات‌های خُرد و استمرار پیوستاریِ نقطه‌های جزئی، محقق می‌سازد. 🔹تخریب و ترور شخصیتِ افراد مؤثر جبهه فکری، هنری و فرهنگی انقلاب اسلامی سالهاست در دستور کار قرار دارد. این راهبرد بلندمدت، در این سالها همواره بر روی یک دو شخصیت مؤثر، پیوسته برقرار بوده و ریزش سرمایه‌های اجتماعی جبهه انقلاب اسلامی و بی‌اعتمادی عمومی مردم نسبت به افراد موثر آن را دنبال کرده است. 🔹این در حالی است که متأسفانه به خاطر همین آشکار نبودن این راهبرد به صورت یک و ، حساسیت سایر افراد جبهه انقلاب اسلامی را برنیانگیخته است. شاید در ذهنیت سایر افراد این جبهه این است که اعتبار و عزت جبهه چیزی انسانها و افراد است و نباید آبروی این جبهه، خرج دفاع از افراد شود! البته پیچیدگی کار آنجایی است که عمده این تخریبها بعد از اشتباه این افراد و یا یک بازی رسانه‌ای کثیف شروع می‌شود و همین، عزم و انگیزه سایر افراد در حمایت همه‌جانبه را سست می‌کند... 🔹هنوز باور نکرده‌ایم تخریب‌های آقایان مصباح یزدی، پناهیان، کچوییان، شهریار زرشناس، عباسی، خسروپناه، میرباقری، حائری شیرازی، صدیقی، حاج منصور ارضی، محمود کریمی و دهها مورد دیگر و جدیداً رائفی‌پور و حامد کاشانی و مهدی رسولی؛ پروژه‌ای است هوشمند که اگر جبهه انقلاب اسلامی قدرت مواجهه و نداشته باشد، در مدتی نه طولانی، چیزی برایش باقی نمی ماند و البته نوبت بقیه نیز خواهد رسید!🤔 و صد البته مرز این حمایت و دفاع با و باید مشخص و منقح شود... 🔹حقیر یک بار خدمت یکی از اساتید عرض کردم که وضعیت امروز مانند المثلِ «من آن روز خورده شدم که گاو سفید خورده شد» است!👇 ➖ در دشتی سه گاو بودند که در همه‌ی معرکه‌ها پشت هم در می آمدند و از اینرو، شیر گرسنه آن اطراف نمی‌توانست آنها را شکار کند. در یکی از روزها شیر پیش قویترین گاو رفت و گفت: من تعجب می کنم که تو با این گاوها دم خوری؛ از قدرت و هیکل تو برمی آید که گاو ساده‌ای نیستی و و لذا بهتر است با هم باشیم. اینطوری باعث شد که گاو بزرگ، حمایتش را از گاو سفید و لاغر بردارد و شیر بتواند آن را شکار کند. بعد از مدتی گاو دوم را هم شیر با همین ترفند، شکار کرد و خورد و چون گرسنه شد، به سراغ گاو برزگ آمد و گفت: امروز روز خورده شدن توست. و گاو بزرگ جواب داد: من آن روز خورده شدم که گاو سفید خورده شد!! ❇️تاریخ نگارش:1399/2/25 https://eitaa.com/joinchat/3967942701C3d57d3b16b https://www.instagram.com/ali.mohammadi89/
💢 در دوگانه‌سازی ولایتی‌ها ـ عدالتی‌ها💢 🔹از عجایب این چندوقته جبهه فکری انقلاب اسلامی، دمیدن در دوگانه ولایت و عدالت است. این دوگانه سازی که در آستانه شهادت مولی الموحدین علی بن ابیطالب علیه السلام دوباره در آن دمیده شد، در خوش‌بینانه‌ترین حالت، بدترین نوع بدسلیقگی است. 🔹دست کشیدن از شعار عدالت، توسط جریان جریان حزب اللهی و انقلابی به همان قدر خطرناک است که برافراشتن شعار عدالت، بدون ولایت. بنده نیز مانند بسیاری از دوستان، معتقدم که برخی جریان‌های مدعی عدالت‌طلبی، دارای ضعف بنیان فکری و برخی معدود دیگر نیز دارای انحراف فکری‌اند، ولی این مسئله به هیچ‌وجه توجیه کننده‌ی دمیدن در دوگانه ولایت و عدالت و تشدید صف‌بندی ولایتی‌ها و عدالتی‌ها نیست. ◀️ این دو معنا از یکدیگر در اندیشه ناب دینی . 🔹مرحوم استادِ شهید ، پذیرش هم‌عرض بودن این دو شعار را برای حرکت انبیاء، برمی‌شمارد. ایشان را شرط بروز استعدادهای معنوی و ارزش‌های اخلاقی انسان می‌داند و معتقد است که اجتماعی، مساوق تکوّن جامعه است و جامعه با برخورداری از حداقل عدالت اجتماعی موجودیت می‌یابد و ارتقاء عدالت اجتماعی در آن، به معنای جامعه‌تر شدنِ آن جامعه است که بستر بروز استعدادهای معنوی و ارزش‌های اخلاقی بیشتری را فراهم می کند. (ر.ک مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى (فلسفه تاريخ(1 - 4))، ج‏15،، ص742 تا 748) 🔹مرحوم استاد ، عدالت را تناسبات ولایت می دانست و معتقد بود که ، مهمترین وصف ساختارها و نظامات اجتماعی الهی است، همانطور که و محرومیت و به استضعاف کشیدن، وصف لاینفک ساختارهای اجتماعی استکباری و از شئون اجتناب‌ناپذیر ولایت اولیای باطل در جامعه است. ایشان عدالت را در سه سطح توسعه، کلان و خرد مورد بررسی قرار می‌داد:👇 ➖ عدالت در سطح توسعه؛ به معنای تکامل نیازمندی‌های اجتماعی، ➖عدالت در سطح کلان؛ به معنای توازن توانمندی‌های اجتماعی ➖و عدالت در سطح خرد، به معنای حداکثر بهره‌وری نظامات اجتماعی است. در ادامه ایشان ➖ حاصل عدالت در سطح توسعه را و کاهش آسیب‌پذیری آن در برابر خطرات جریان کفار و مشرکین، ➖ حاصل عدالت در سطح کلان را و ➖ و حاصل عدالت در سطح خرد را و می‌دانست. (ر.ک دوره پژوهشی استراتژی امنیت ملی، 1376، جلسه7) 🔹این جدایی‌ناپذیری میان عدالت و مفاهیم بنیادینی مانند توحید و ولایت، تقریرهای دیگری نیز در لسان بزرگانی از فارابی و خواجه نصیرالدین گرفته تا شیخ فضل الله و میرزای نائینی و مرحوم علامه طباطبایی و حضرت امام ره و حضرت آقا دامت برکاته دارد که به هیچ وجه با تشدید دوگانه و سازگار نیست. 🔹علاوه براین، سیره عملی مقام معظم رهبری را هم اگر در مواجهه با شعار اصولگرایی توسط یک جریان و شعار اصلاح طلبی توسط جریان دیگر و جعل اصطلاح «اصولگراییِ اصطلاح‌طلبانه» رصد کنیم، گواه بر غلط بودن پذیرش این دوگانه سازی‌هاست. 🔹همچنین نمونه بارز بیان حضرت آقا در مواجهه با این دوگانه‌سازی‌ها، فرمایشات ایشان در تاریخ ۱۳۹۰/۱۱/۱۴ به جریان در خصوص مواجهه با اصطلاحات دوگانه ای است که در برابر این جریان منطقه‌ای قرار می‌گیرد: 👇 "کلمات را و تعریف کنید. «دموکرات بودن» اگر به معنای مردمی بودن و انتخابات آزاد در چارچوب اصول انقلابهاست، همه دموکرات باشید؛ و اگر به معنای افتادن به دام لیبرال دموکراسی درجه‌ی دوم و تقلیدی باشد، هیچ یک دموکرات نباشید. «سلفی‌گری» اگر به معنای اصولگرائی در کتاب و سنت و وفاداری به ارزش‌های اصیل و مبارزه با خرافات و انحرافات و احیاء شریعت و نفی غربزدگی باشد، همگی سلفی باشید؛ و اگر به معنای تعصب و تحجر و خشونت میان ادیان یا مذاهب اسلامی ترجمه شود، با نوگرائی و سماحت و عقلانیت - که ارکان تفکر و تمدن اسلامی‌اند - سازگار نخواهد بود و خود باعث ترویج سکولاریزم و بی‌دینی خواهد شد. ❇️تاریخ نگارش:1399/2/29 https://eitaa.com/joinchat/3967942701C3d57d3b16b https://www.instagram.com/ali.mohammadi89/
8.48M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢جامعه‌ی متفکر💢 شاید اگر از ابتدا مسئله را بیشتر جدی می گرفتیم و تعقل و تفکر افراد جامعه را یک قلمداد می کردیم، امروز این فرمایشات آیت‌الله شهید بهشتی برایمان اینقدر عجیب نبود. 🔹جامعه‌ای که مُعتقَدات‌اش را خود اندیشیده است، نه دچار می‌شود و نه دچار . قدر داشته‌هایش را چون حاصل تلاش خودش است، می‌داند و در عین حال، چون بر مراحل تکوّن و شکل‌گیری آنها مُشرف است، فرآیند ارتقاء اعتقاداتش را از انحراف و تقلیل آن باز می‌شناسد و با و با ، پای آرمان‌هایش می‌ایستد. 🔹شاید اگر از اول، مسئله را جدی می‌گرفتیم، قدری پمپاژ ، از رسانه ملی و نظام آموزش رسمی را کمتر می‌کردیم و به جای آن، به مقوله و ، بیشتر بها می‌دادیم. در آن صورت هم شاید، در مقابل اشتباهات فکری دیگران بیشتری می‌یافتیم و حتی اشتباهات دیگران را به عنوان زمینه‌ای برای گفتگو، تفاهم و اصلاح‌گری، بیشتر قدر می‌دانستیم. 🔹 احتمالاً برای ما عجیب خواهد بود که بدانیم حضرت آقا به عنوان یک روحانی شیعی، عبارت زیر را بر روی تراکت تبلیغاتی انتخابات ریاست جمهوری چاپ نموده است:👇 "حکومت اسلامی، آن حکومتی است که مردم را به فکر کردن دعوت می‌کند و هدایت ذهن مردم را برعهده می‌گیرد." https://eitaa.com/joinchat/3967942701C3d57d3b16b https://www.instagram.com/ali.mohammadi89/
5.27M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢هیچ جامعه‌ای بدون نمی‌تواند استمرار یابد💢 🔹چندی پیش کلیپی از آفای سیدمصطفی محقق داماد پخش شد که ایشان در آن توصیه داشتند که جامعه بهتر است، به جای بودن، باشد. باید توجه کرد که سخنان آقای محقق داماد با فرمایش آیت‌الله شهید بهشتی ـ که در یادداشت قبلی بدان پرداخته بودم ـ بسیار متفاوت است. شهید بهشتی حرفش این است که جامعه باید از طریق تفکر به مُعتقدات خود برسد، ولی حرف آقای محقق داماد این است که جامعه اعتقاد را کنار بگذارد و متفکرانه زندگی کند. 🔹اساس حرف آقای محقق داماد اشکال مبنایی دارد و آن این است که هیچ انسانی بدون مُعتقَدات که بخش ویژه ای از آن، به تعبیر شهید مطهری، است، نمی تواند زندگی کند و تحرکی داشته باشد. انسان ذاتاً متعلق و وابسته خلق شده است و بدون دلبستگی امکان حرکت ندارد. 🔹بله البته خدای متعال به او اراده داده است که بنا به حکمت بالغه خود، ایمان و کفر بورزد، ولی چه ایمان و چه کفر، هر دو اذعان به وابستگی و تعلق خاصی است و هیچ یک، به معنای بی_تعلقی و نادلبستگی و مُعتقِد نبودن نیست.. 🔹دکتر کچویان به این اظهار نظر آقای محقق داماد واکنش نشان داده و جوابیه‌ای نوشته است که آن را به نقل از کانال تقدیم می‌کنم. جوابیه استاد کچویان را در آدرس زیر بخوانید👇 https://eitaa.com/alimohammadi1389/69
هدایت شده از مجتمعنا
5.27M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کلیپ فوق اخیرا در فضای مجازی منتشر شده و واکنش هایی را برانگیخته است. دکتر حسین کچویان، عضو هیئت علمی گروه جامعه شناسی دانشگاه تهران، در متن زیر به نقد دیدگاه مطرح شده در این کلیپ پرداخته اند که با اجازه از ایشان، این نقد منتشر می شود. **** پاسخی به یک نقد اومانیستی علیه اعتقاد و ایمان: وقتی با نفی ایمان حتی تفکر ناممکن می‌شود دکتر حسین کچویان [1 از 4] با شکل‌گیری اندیشه تجدد در غرب در قرن هجدهم میلادی گرایش‌هایی در این اندیشه جاگرفت که در دوره‌های مختلف به‌شکل‌های متفاوتی تجدید و طرح می‌گردد. از این گرایشها گرایش به ایجاد تقابل میان دین و علم یاعقل و ایمان است که برای اولین بارکانت در کتاب دین در محدودۀ عقل تنها آن‌را پایه‌ریزی کرد. با اینحال، شکل نادرست این فکر توسط کنت بیان شد که در نظریۀ مراحل سه‌گانه خود علم و دین را از سنخ آگاهی‌های قابل جایگزین دانست که در تاریخ جایگزین هم می‌گردند. همانطوری که اولین بار ماکس شلر مطرح کرد، خطای آشکار و عمیقاً گمراه‌کننده‌ای در فکر کنت وجود داشت که دین و علم را از سنخ واحدی دانسته و تصور می‌کرد که یکی می‌تواند جایگزین دیگری گردد. البته کنت مطابق باصطلاح نظریۀ مراحل سه گانه خود دین را به مراحل ابتدایی تاریخ اختصاص داد که بعداً با رشد عقل و عقلانیت توسط علم جایگزین می‌گردد.
هدایت شده از مجتمعنا
پاسخی به یک نقد اومانیستی علیه اعتقاد و ایمان: وقتی با نفی ایمان حتی تفکر ناممکن می‌شود [2 از4] اندیشه جایگزین کردن دین توسط عقل که اساسا از عدم درک تمایز ماهوی ایندو رنج می‌برد، در دوره‌های بعدی در بحث تقابل ایدئولوژی نیز بار دیگر مطرح شد که این بار ایدئولوژی بعنوان شکلی از ایمان و اعتقاد بدلیل جزمیت، ماهیت غیرانتقادی و ویژگی طردکنندگی آن توسط کسانی چون پوپر، آرنت، آرون، دانیل بل و دیگر نظریه‌پردازان جناح راست تجدد مورد نقد و رد قرار گرفت و ضرورت جایگزینی آن با علم بدلیل عدم جزمیت علم و قابلیت نقد و تغییر نظریه‌های علمی مطرح شد. آنچه اخیرا توسط یکی از اهل نظر در کشور ما در باب تقابل اعتقاد و باور یا ایمان با فکر و تفکر مطرح گردیده است همان‌طوری‌که کاملا مشهود است روایتی از روایتهای تقابل علم و دین است که بأقتضای خصوصیات جامعه ایران و عدم امکان طرح ضرورت رد دین و جایگزینی آن با علم به این شکل مطرح گردیده است. نقاد محترم معتقد است که بسیاری از شرور از اعتقاد و باور برمی‌خیزد که مهمترین آنها همان مشکلات قبلی یعنی جزمیت اعتقاد و عدم پذیرش نقد و تغییرناپذیری آن است. بر همین اساس ناقد خواهان آن است که ما کلماتی مثل اعتقاد را که باعتبار انشقاق از ریشه عقد، آن مشکلات را موجب می‌شود، بایستی با کلمات مشتق از فکر و تفکر جایگزین گردد. بر همین اساس در هر جایی که می‌خواهیم وجود مطلبی را در ذهن خود و نزد خویش بیان کنیم بجای آنکه بگوییم من اعتقاد دارم که خداوند عادل است مثلا باید بگوییم فکر می‌کنم یا تفکرم این است که خداوند عادل است. همانگونه که گفته شد این نظر را باید در مجموعه نظرات کسانی دسته بندی کرد که تلاش می‌کنند براساس ارزشهای تجدد به تجدید نظر در اندیشه و فرهنگ اسلامی دست بزنند. ما می‌دانیم که سابقۀ این نوع تجدیدنظرطلبی‌ها، به زمانی برمی‌گردد که اندیشۀ تجدد پیش و بعد از استعمار وارد شرق و از جمله کشور ما گردیده است که تحت تاثیر ارزشهای تجدد غربی تغییر بعضی از ابعاد فرهنگ و اندیشه در کشور را توصیه می‌کنند. اما ظاهراً اینبار در مسیر تلاش مشابهی نه فقط وجوهی از فرهنگ و اندیشه کشور بلکه به یک معنا، بخش مهمی از ساختار ذهنی انسان بعنوان مشکل تشخیص داده شده است. با اینحال، آنچه ایشان بدنبال آن است در حقیقت ناممکن بوده و در صورت وقوع این جایگزینی، ما صرفا از اعتقاد و باور که فی حد نفسه مفهومی ضروری‌ است رها نمی‌شویم، بلکه علم و حقیقت از این طریق موضوعیت و ارزش خود را از دست خواهد داد. در نقد این نظر که خواهان رهایی از مفاهیم مشتق از «عقد» چون اعتقاد و معتقد یا عقیده و نظایر آن با کلماتی چون فکر و تفکر یا اندیشه و نظایر آن است، وجوهی از نقد همان نقدهایی است که در نقد نظریۀ کنت و یا بعداً در بحث نقد ایدئولوژی و نظریۀ پایان ایدئولوژی گفته شده است. آن نقدها بر اساس تمایز ماهوی اعتقاد با فکر یا دین با علم و یا عقل با ایمان کلاً جایگزینی هر یک از طرف‌های این دوتایی‌ها را با دیگری خواه علم بجای دین و خواه دین بجای علم را بی‌وجه و نادرست می‌داند که در صورت ارتکاب این خطا، قطعاً بخشی از وجوه ضروری فرهنگ و ساختار ذهن بشر از دست خواهد رفت. از این منظر چون هر یک از علم یا دین و عقل یا ایمان از دیگری ماهیتا متمایز است و کارکردهای متمایزی نیز دارد، امکان جایگزینی با یکدیگر ندارند. و درصورتی‌که چنین خطایی مرتکب شویم یا وجوه خاصی را که مربوط به عقل و علم است از دست خواهیم داد و یا وجوهی که خاص ایمان و دین می‌باشد. به‌طور مثال ما برای حفظ داشته‌های خود از قبیل دین، وطن، مال، زن و فرزند یا هر داشتۀ دیگری نیاز داریم که در بعضی مواقع علیه کسانی‌که می‌خواهند این داشته‌ها و ارزش‌ها را از ما بگیرند یا علیه آن ضربه بزنند، بجنگیم و از آنها دفاع کنیم. اگر ما فاقد دین وایمان باشیم چگونه با علم و عقل می‌توانیم خود را برای نبرد با این شرور و دیگر زشتی‌ها فعال کنیم. ما نیاز داریم که به دین و خاک یا وطن عُلقه و تعلق خاطر داشته باشیم تا ضربه به آنها ما را به مقاومت برانگیزد و صرف علم به این ارزش‌ها یا دارایی‌ها یا عقل آنها نمی‌تواند چنین نقشی داشته و ما را برای دفاع از آنها به میدان نبرد و قبول خطرات آماده و تجهیز کند. تمام آنچه در زمین تقابل‌های علم یا عقل با دین و ایمان گفته شد، در نقد این محقق که ما را دعوت به رها کردن اعتقاد و عقد یا عقیده و معتقد کرده و خواهان جایگزینی آن با فکر و تفکر و اندیشه است، طرح می‌گردد. اما ما در این نوشتار علاوه بر این نقدها انتقاد دیگری را مطرح می‌کنیم که نه تنها این جایگزینی را نامطلوب بلکه آن‌را ناممکن می‌داند زیرا با این جایگزینی به یک معنا زندگی ناممکن خواهد شد.
هدایت شده از مجتمعنا
پاسخی به یک نقد اومانیستی علیه اعتقاد و ایمان: وقتی با نفی ایمان حتی تفکر ناممکن می‌شود [3از4] مقدمتاً باید توجه داشت که ناقد تفکیکی میان دو دسته قضایا یا احکام نظری و عملی نکرده است. به همین دلیل پاسخ آن نیز بدون این تفکیک داده می‌شود، یعنی در مرحلۀ قبول درستی یا نادرستی حکم برای ذهن که ناقد می‌گوید پس از نیل به این مرحله صرفاً بایستی از من فکر می‌کنم که الف ب است، سخن بگوییم و نگوییم که اعتقاد دارم که الف ب است، حال الف و ب می‌تواند مربوط به جهان نظر مثل خدا عالم است باشد یا ولایت فقیه ولایت عادلانه‌ای است. اما برای آغاز بحث این اصل بدیهی را مبنا قرار می‌دهیم: اصولا غایت اندیشه و تفکر رسیدن به حقیقت است. اما انسان حقیقت را برای چه می‌خواهد؟ پاسخ به این سوال به نقش و کارکرد یا جایگاهی که علم در زندگی بشری دارد برمی‌گردد. همۀ موجودات عالم، هستی‌هایی در خود بستهاند و راهی به وجودات دیگر ندارند. به این معنا جها ن پر از موجوداتی است که هیچ یک به دیگری راهی ندارند و حتی از وجو د همدیگر یا خصوصیات و صفا ت هم آگاه نیستند. مساله مهم این است که موجودات نه تنها از وجود یکدیگر اطلاعی ندارند بلکه از نحوه رفتار و عمل هم نیز هیچگونه فهم یا شناختی ندارند. نتیجۀ این حقیقت این است که در صورت عدم وجود راهی برای آگاهی از یکدیگر و خصوصاً رفتار همدیگر جهان ناممکن خواهد شد، زیرا هیچ راهی وجود ندارد که موجودات در تضاد و تعار ض با یکدیگر قرار نگیرند. درواقع، به‌طور اجتناب‌ناپذیری موجودات بعنوان مانعی در برابر یکدیگر ظاهر می‌شوند و وجود و رفتار یکدیگر را نفی کرده و یا از بین می‌برند. روشن است که پیآمد این وضع، عدم امکان پیدایی جهان است، چه رسد به اینکه آنها در جهانی واحد در کنار یکدیگر هستی هماهنگ و روی به تکاملی را بوجود آورند. تنها راه پیدایی جهانی از موجودات مختلف که در آن، امکا ن هستی هر موجودی در تعارض با دیگری قرار نگیرد، علم است. تمامی موجودات حی و زنده، مجاریی به هستی و بر روی دیگر موجودات دارند که از طریق آنها در جریان بود و نبود دیگر موجودات و چگونگی هستی و عمل یا رفتار آنها قرار می‌گیرند. این مجاری، مجاری علم می‌باشند که بیشترین آن در بالاترین موجود در سلسله موجودات یعنی انسان می‌باشد که مشتمل بر پنج حس بیرونی و پنج حس درونی است. انسان از طریق این حواس نه تنها از هستی دیگر موجودات و ویژگی یا خصایص آنها آگاه می‌شوند بلکه به‌طور کلی و یا در هر لحظه از جا و مکان یکدیگر و نحوۀ عمل و رفتار هم مطلع می‌شوند و از اینطریق رفتار خود ر ا با آنها هماهنگ می‌سازند. بنابراین علم یا آنچه در نتیجه تحقیق و تفکر تحت عنوان حقیقت در پایان عملِ اندیشیدن برای انسان حاصل می‌شود، آن پدیده یا واقعیتی است که باعتبار آن، ما از وجود یکدیگر و بلکه وجود خود و خصایص و اعمال موجودات آگاه شده و امکان زندگی در جهان را بدست می‌آوریم. از این‌منظر به یک معنا نتیجۀ دست‌یابی به علم، عمل است زیرا با حصول به حقیقت یا علم، از آن پس جهان و موجودات را در پرتوی آن و از درون آیینۀ علم می‌بینم و با موجودات برپایۀ این دید تعامل و رفتار میکنیم. از این‌جهت، با حصول علم بطور اجتناب‌ناپذیری آنرا پذیرفته و بعنوان تصویر واقعیت بر مبنای آن عمل می‌کنیم. بنابراین در زمان وصول به علم یاحقیقت باور به آن الزامی و ضروری‌است، بلکه باور به آن خودبخودی اتفاق می‌افتد. انسان تنها در یک صورت ممکن است که از باور به علم خود و حقیقت طفره برود و آنرا نپذیرد و آن هم در صورتی‌ است که بقول اما م علی (علیه‌السلام) آنرا بدل به شک و جهل کند. اگر انسان بدینطریق علم خود ر ا به جهل و شک بدل نکند، چاره‌ای از باور بدان و عمل مطابق با آن ندارد، زیرا در غیر اینصورت، چه تمایزی میان دست‌یابی به علم و حقیقت یا عدم آن است؟ اگر انسان به باور به علم خود نرسیده و باقتضای موقعیتها و الزامات زندگی آنرا به‌کار نبندد، در آن‌صورت تفاوتی میان این تفکر و دیگر تفکراتی که به علم و حقیقت نرسیده وجود نخواهد داشت. به این معنا در صورتی‌که انسان حاصل تفکر خود را در صورتی‌که واصل به حقیقت و علم شده باشد نپذیرد و بدان عمل نکند، همان امری که حضرت فرموده‌اند، نتیجه آن است یعنی فرد علم خود را به شک و جهل بدل کرده و حقیقت را با باطل همسان نموده است. باور به یک حقیقت به معنای آن است که از این پس، من از درون این آیینۀ حق یا علم به عالم نگاه می‌کنم و جهان را بدان‌گونه که این حقیقت نشان می‌دهد خواهم دید. اگر با حصول حقیقت مرحلۀ ضروری بعدی که حتی دست متفکر و قوۀ فاکره نیز نیست و بالضروره اتفاق می‌افتد(اتفاق نیفتد که عدم وقو ع آن محال است) در آن‌صورت معنای آن این است که قبل و بعد از آن تفکر و اندیشه هیچ تفاوتی در نگاه شخص حاصل نشده است. یعنی علم و جهل ارزش واحدی خواهد داشت.
هدایت شده از مجتمعنا
پاسخی به یک نقد اومانیستی علیه اعتقاد و ایمان: وقتی با نفی ایمان حتی تفکر ناممکن می‌شود [4از4] اما فساد بدتر آنچه بدان توصیه شده این است که اگر این سخن در مورد تمام تفکرات انسان مطرح باشد، در آن‌صورت مفهوم آن این است که من فاقد هرگونه تصویری از جهان هستم. چنین وضعی ناممکن است چون فقدان هرگونه تصویری از جهان امکان اندیشیدن و بلکه امکان زندگی را از انسان می‌گیرد. یعنی با چنین وضعی نه تنها من قدرت برداشتن قدم از قدم نخواهم داشت، بلکه در پیش روی من هیچ تصویری از عالم و در حقیقت هیچ عالمی بجز تاریکی محض وجود نخواهد داشت، تفکر نیز ناممکن است و ناممکن می‌شود. اما عدم امکان تفکر تنها وجهی از فساد این نظریۀ باصطلاح روشنفکرانه و اومانیستی‌ است. تالی فاسد بزرگتر همانطور که گفته شد عدم امکان هستی، حداقل در مورد موجودی چون انسان است که بود و نبودِ وی یا عمل و عدم عمل وی مرهون و مشروط به تفکر و اندیشه می‌باشد. حالت دوم این است که وقتی به علم و حقیقت رسیدید نه در مقام نظر و نه در مقام عمل در هیچ مورد نه از منظر آن به عالم نگاه خواهید کرد و نه باقتضای عمل براساس آن عمل خواهید کرد. مفهوم این نحوۀ برخورد با علم و حقیقت حاصله، معنایی جز این ندارد که آن علم، علم نیست، بلکه جهل است و آن حقیقت، فاقد حقیقتی در باب جهان یا حوزۀ عمل است. در هر دو حالت وقتی باقتضا با علم خود رفتار نمی‌کنید، آنرا با جهل مساوی کرده‌اید. چرا؟ چون کسی که به علم شما و حقیقت حاصلۀ تفکر شما دست نیافته نیز همچون شما عمل می‌کند و فرقی میان شما و او نیست. خلاصه، تالی فاسدهای این سخن بطاهر متجددانه و از روی علقه به ارزش‌های تجددی همچون اومانیسم در واقع بسیار غلط و در نهایت چنا ن که دیدیم، بسیار به‌لحاظ نظری خطرناک و زیادست که اگر آن را مبنا قرار دهیم، حتی ورود در این بحث نیز ناممکن است. سخنی بی‌معناتر و فاسدتر از این بگمان فقط نفی تناقض است و بس، گرچه این سخن نیز درواقع نافی تناقض است یعنی می‌گوید در مقام حصول حقیقت، بود و نبود حقیقت یکی است و دست‌یابی به حقیقت یا عدم دست‌یابی بدان تفاوتی در من یا جهان ایجاد نمی‌کند. اما روشن است که استدلالهای ناقد برمبنای قبول وجود چنین تفاوتی است و حال آنکه با نفی لزوم باور و جایگزین کردن آن با نفس فکر و تفکر، زندگی و حتی تفکر در این وضعیت نیز ممکن نیست، چه رسد به عمل!
💢تعارض شکل‌گیری دولت اسرائیل و وعده الهی مبنی بر خواری همیشگی بنی‌اسرائیل در کلام علامه طباطبایی💢 🔹در سال 1342 ه.ش سؤالی از مرحوم علامه طباطبایی سوالی در خصوص پرسیده می شود:👇 "بعضى از مسلمان‌‌ها معتقد بودند كه جهودها هيچ‌‌وقت نمى‌‌توانند از خودشان كشور مستقلى داشته باشند، البته كشور اسرائيل كه در اين مدت كوتاه يكى از جلو رفته‌‌ترين كشورهاى آسيايى شده است نشان غلط بودن اين عقيده است. آيا فكر مى‌‌كنيد خيلى از حديث‌‌ها و روايت‌‌هاى ديگر هم مثل اين ممكن است اثر نفوذ سياست‌‌هايى باشد كه در گذشته مى‌‌خواستند مردم اين قسمت از جهل و نفاق و دشمنى نگهدارند؟" 🔹پاسخ مرحوم علامه بسیار مهم و جالب است: 👇 ➖ "بخش كوچكى از فلسطين يك بندر دريايى و پايگاه نظامى براى دول معظمه انگليس و فرانسه و آمريكا مى‌‌باشد و و دست‌‌نشانده‌‌اى به نام دولت‌‌ اسرائيل‌‌ در آن‌‌جا حكومت مى‌‌كند و در اين مدت كوتاه هر چه توانسته‌‌اند به تقويت و تجهيزش پرداخته‌‌اند و با تمام نيرو نگذاشته‌‌اند كه دول اسلامى عليه ايشان متحد شوند. (چنان كه همه اين حقايق را جريان‌‌هاى چند سال اخير آفتابى ساخت). ➖اين فكر غلط كه «دولت يهود دولتى است مستقل و مترقّى و على‌‌رغم احاديثى كه در اسلام وارد شده و وعده داده كه يهود هيچ‌‌گاه كشور مستقلى نخواهد داشت رشد كرده است» اثر نفوذ سياست‌‌هايى است كه در گذشته و هم‌‌اكنون مى‌‌خواهد مردم اين قسمت از جهان را در جهل و نفاق و دشمنى و بدبينى به آيين مقدس اسلام نگه دارند، زيرا اين فكر نيست تا بگوييم مجعول است، بلكه مربوط به قرآن كريم است و آنچه در قرآن كريم است نه به اين نحو است كه ذكر شده، بلكه به نحوى است كه بايد يكى از شمرده شود. ➖خداى متعال پس از شمردن مظالم و جنايت‌‌هاى يهود و خيانت‌‌ها و ماجراجويى‌‌ها و پيمان‌‌شكنى‌‌هايى كه با اسلام و مسلمين كرده‌‌اند و پس از آن‌‌كه مسلمانان را پند مى‌‌دهد كه اتفاق كلمه داشته باشند و قوانين دينى را حفظ كنند و با بيگانگان طرح دوستى نريزند و از ايشان اطاعت نكنند مى‌‌فرمايد: «يهود دچار غضب پروردگار شده‌‌اند و براى هميشه در حقشان نوشته شد و نخواهد توانست كار قابل توجهى عليه مسلمانان انجام دهند، مگر به واسطه كه به مردم و كه به خدا پيوند داشته باشند» (خلاصه آيه 112 آل‌‌عمران و قبل از آن) و در آيه ديگر اين سبب مربوط به مردم و مربوط به خدا بيان شده است. مى‌‌فرمايد: «با يهود و نصارى مريزيد و سرسپرده مشويد و كسانى كه از شما سرسپرده ايشان شوند از سرسپردگى خدا و جانبدارى وى بركنارند و خداوند شما را از خشم خود در صورت تخلف از اين امر برحذر مى‌‌دارد» (آل عمران، آيه 12) و نيز مى‌‌فرمايد: «امروز كفار از اين‌‌كه استقلال دينى شما را از بين برند مأيوس شدند از اين پس ديگر از ايشان مترسيد و تنها از من بترسيد» (مائده، آيه 3). ➖چنان كه ملاحظه مى‌‌كنيد، خداى متعال «پيشرفت اسلام» و «سركوبى يهود» را به‌‌ مسلمانانى وعده مى‌‌دهد كه «قوانين اسلام» و «اتفاق كلمه» را حفظ كنند، نه كشورهايى كه جز اسم اسلام چيزى در دست ندارند و هم‌‌چنين آيات دلالت دارند بر اين‌‌كه اسلام در معرض اين قرار دارد كه روزى با اجانب طرح دوستى بريزند و سرسپرده ايشان شوند و در اين صورت معامله خدايى با ايشان خواهد شد و سلطه و غلبه را از دست خواهند داد و عزّت و سيادتشان نصيب ديگران خواهد گرديد." (بررسي هاي اسلامي ؛ ج‌‌2 ؛ ص 279 تا 281) ❇️تاریخ نگارش:1399/3/2 https://eitaa.com/joinchat/3967942701C3d57d3b16b https://www.instagram.com/ali.mohammadi89/
عقل‌نوشته‌های انقلابی
💢نکاتی درباره کلیپ منتشر شده از جناب فاضل ارجمند محسن قنبریان درباره نسبت عدالت و ولایت💢 در خصوص فرمایش دوست عزیزم جناب آقای قنبریان چند نکته به ذهنم می‌رسد که تقدیم می‌کنم:👇 🔹اول اینکه ما نیازمند ورودهای تئوریک اینچنینی در مقوله «عدالت‌طلبی» هستیم و از اینکه دیدم ایشان به عنوان یک فاضل خوش‌فکر حوزوی، در جمع جمعی از عدالت‌خواهان ارائه بحث می‌کند، بسیار خرسند شدم. 🔹دوم اینکه تا موضع نزاع و موقف دیگران به درستی فهم و تقریر نشده و یا لااقل مخاطب در این موارد اطمینان برایش حاصل نشده، لازم است از تجهیل‌ها خودداری شود. تقریر دیدگاه منبری مذکور در این کلیپ بسیار ناقص بود. البته ممکن است جناب آقای قنبریان عزیز در جلسات قبلی و یا بعدی، به این موضوع پرداخته باشند که بنده اطلاعی ندارم. 🔹سوم اینکه گاهی ما مسئله رابطه عدالت و ولایت را در و در بررسی می کنیم. این طرح پرسش از رابطه «عادل بودن والی» و «ولایت داشتنِ وی»، اگرچه بحثی مهم و البته دارای سابقه‌ای از صدر اسلام تا کنون است، ولی مسئله امروز جریان‌های عدالت‌خواهی و طرح بحث پناهیان و مهدیان و اشتری و نصیری و دخانچی و .... اینجا نیست، هرچند ممکن است کسی صورت مسئله امروز را به نحوی تقریر و تنفیح کند که به مبحث فوق نیز مرتبط شود، ولی اولاً و بالذات مسئله امروز ما این مسئله نیست که کسی گمان کند که با صرف طرح و حل این مسئله، پاسخی برای چالش فکری امروز ما فراهم آورده است. 🔹چهارم اینکه آنچه امروز مسئله است،این است که چه نسبتی با دارد؟ کدام یک مقدم بر دیگری است؟ آیا ما باید مطالبه گری عدالت را ولو در زیرمجموعه‌های تحت مدیریت ولایت فقیه هم تعمیم دهیم و مستقل از اشارات و تصریحات ایشان بر روی اقامه عدالت و نفی مظالم و مفاسد پا فشاری کنیم و یا اینکه باید منتظر اشارت‌های رهبری نظام بود که چه مصادیق و از همه مهمتر، چه اولویت‌هایی برای بی‌عدالتی معرفی می‌کند؟ چرا که مسائل اجتماعی به صورت شبکه‌ای و در هم تنیده‌اند و این اندماج و اندراج نیازمند دیدبانی از منظر سرپرستی و حرکت کلی جامعه است و اگر بخواهد هر مطالبه‌گری از زوایه دید و ذهنیت خود مطالبه عدالت کند، به علت عدم برخورداری از نگاه جامع و راهبردی، احتمال خطای در مصادیق و اولویت‌های وی افزایش می‌یابد و چه بسا وی را رو در روی امام جامعه قرار دهد. 🔹پنجم اینکه جناب قنبریان عزیز در اواخر کلیپ فوق، تا حدی وارد طرح بحث اصلی شدند و پاسخ خود را در قالب دوگانه و ارائه دادند و فرمودند که افعال عادلانه، وابسته به شرایط و نسبی است و یک فعل که در وضعیت عادی ممکن است عادلانه تلقی شود، در شرایط خاص و با در تزاحم قرار گرفتن با سایر مؤلفه‌های اجتماعی مانند امنیت ممکن است پیگیری آن به تعویق بیفتد (مانند عدم پیگیری فوری قصاص قاتلان عثمان توسط امیرالمؤمنین علیه السلام)، ولی افعالی که قوام وضعیت عادلانه به آنهاست و با ترک آنها، ریشه مظالم و مفاسد تقویت می‌شود و به تعبیر ایشان، وضعیت عادلانه منتقی می‌شود، در هیچ شرایطی تعطیل بردار نیست (مانند عدم تایید حکومت معاویه در شام حتی برای چند روز). هرچند در کلیپ فوق بالاخره مشخص نشد که ایشان در مطالبه عدالت، تبعیت از ولایت را اصل می داند و یا اینکه معتقد است که جریان عدالت خواه نمی‌تواند دست روی دست بگذارد و برای هر حرکتی در جامعه چشمش به دهان امام جامعه باشد، بلکه در برخی موارد این جلوداری، فضای را برای اقدامات بعدی امام جامعه باز می‌کند. 🔹 ششم اینکه بنده معتقدم طرح بحث اولیه ایشان یعنی بررسی رابطه ولایت و عدالت در شخص والی، برای اظهار نظر در مسئله اصلی امروز یعنی رابطه تبعیت از ولیّ اجتماعی و مطالبه گری عدالت کفایت نمی کند. درست است که باید بحث از مباحث هستی‌شناسانه (ثبوتی) آغاز کرد و بعد به مباحث معرفت‌شناسانه (اثباتی) پرداخت، ولی مسئله‌ی هستی‌شناسانه‌ای که بتواند پایگاه حل مسئله امروز وضعیت عدالت‌طلبی ما قرار گیرد، بررسی رابطه عدالت و ولایت در شخص والی نیست، بلکه بیان«رابطه ثبوتیِ با ، در فرآیند تکامل و ارتقای جامعه دینی است». تبیین دقیق این نسبت، می‌تواند پایگاه مناسبی برای حل چالش عدالت خواهی امروز ما یعنی رابطه تبعیت از ولایت فقیه و مطالبه‌گری عدالت قرار گیرد. 🔹در یادداشتی تحت عنوان در دوگانه‌سازی ولایتی‌ها ـ عدالتی‌ها به صورت فشرده به دیدگاه استاد شهید مرتضی مطهری و استاد مرحوم حسینی الهاشمی اشاره کردم. ❇️تاریخ نگارش:1399/3/4 https://eitaa.com/joinchat/3967942701C3d57d3b16b https://www.instagram.com/ali.mohammadi89/