مَنأنا؟:)
سیمرغ زال رو آورد گذاشت پیش باباش خلاصه گفت سام ، جون تو و جون این بچم، با چنگ دندون بزرگش کردم، خد
وارد فاز جدید شاهنامه بشیم؟
مَنأنا؟:)
سیمرغ زال رو آورد گذاشت پیش باباش خلاصه گفت سام ، جون تو و جون این بچم، با چنگ دندون بزرگش کردم، خد
مدت ها بعد
منوچهر شاه به سام یه ماموریت داد که به گرگساران و مازندران بره
سام نگران این بود که زال تنها بمونه ،موبد ها و بزرگان رو جمع کرد زال رو سپرد به اونا
حواستون باشه ها باهاش مهربون باشین
از دانش خودتون بهش یاد بدین
پاره ی جان من و از این جور حرفا...
به زال گفت ؛
زابلستان از این به بعد وطن توعه مراقبش باش و تو آرامش توشزندگی کن
بیچاره بچم،
تو پیشونی نوشتش اینگار فقط جدایی نوشتن
شروع کرد به زار زدن
باز می خوای منو تنها بزاری بری؟ چقدر جدایی
من دیگه نمی تونم دوری رو تحمل کنم
بهت عادت کردم
آره آره بزار برو
سرنوشت من همینه که کلا تو سختی زندگی کنم
ز گل بهر من بجز خار نیست
بدین با جهاندار پیگار نیست
آره پدر برو
برو که کلا از این گل خار قسمت من شده
برو برو بازم تنهام بزار
کی گفته ناراحت شدم
من؟
من اصلا ناراحت نیستم که!
برو
سام گفت اینجوری نگو ببم جان
اینجا تو هرچی آرزو کنی بهش دست پیدا می کنی
بمون ببین چه خوبه
بمون قشنگ از موبدان چیزای جدید یاد بگیر شاد باش
خلاصه که سام دستان رو کلی نصیحت کرد و زال هم اونو تا میانه راه همراهی کرد
با اشک آغوش و گریه از هم جدا شدن
بعد از اون زال به جای سام بر تخت پادشاهی نشست
همه ی عاقلان و فرهیختگان رو گفت بیاین هرچی بلدین بهم یاد بدین
همشو هم یاد گرفت
همچین بچه تیزی بود
خلاصه همه چی بلد بود
قشنگ شده بود زبان زد مردم
زال هم اینگار خوشش اومد بود گفت می خوام برم از قلمرو خودم دیدن کنم
اصلا پوسیدیم تو این کاخ
دیدن کرد دیدن کرد
تا رسید به کابل
ادامه داره...
#شاهنامه #جرعه