هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
خستهایم از حضور در خیابان؟ آن مرد خاکآلود پای لانچرهای موشکی، میان صحراهای ناشناخته خستهتر از ماست ولی پای کار است هنوز. سرد است هوا؟ آن جوانک سبزپوش نشسته بر ترک موتور که میان خیابانها گشت میزند به حفظ امنیت، حس لامسه اجزای صورتش از یخبندان از کار افتاده ولی پای کار است هنوز. باران میزند؟ پیکر آن زن شهیده در راهپیمایی روز قدس، خیس باران بود ولی پای کار بود هنوز. روزه توانمان را گرفته؟ آن پاسدار پدافندنشین روزهدار تا چندساعت از اذانگذشته فرصت افطار نکرده و سر آخر با یک تخممرغ آبپز سازمانی و نیمبرش گوجه افطار میکند. حجت تمام شده. همه پایکارند. بهانه از ما نمیخرند. امت خامنهای شهید، مبعوثشده در میادین است و چشم او به حضور ما. بسمالله بگوییم، پاشنه کفشها را بکشیم و بزنیم به دل خیابانها. که وقت جهاد ما رسیده!
«مهدی مولایی»
https://eitaa.com/m_molaie110
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
آنها برای خبری از تو جایزه دهمیلیون دلاری گذاشتند. و تو خندیدی و نوشتی که مرگ را جز سعادت و زندگی با ظالمان را جز خواری نمیبینم. آن روز توئیت تو، بوی جملهی «مثلی لایبایع یزید»آقا را میداد در آن دیدار پایانی. ما کاری به جناحبندیهای سیاسی نداریم. تو عاقل و حکیم بودی. خوشصحبت و فکور. تو این اواخر، فخر طایقه ما شده بودی. پهلوان قبیله بودی. یکهو میزدی توی خطر. آن روز که بعد از شهادت سید، زیر بمباران شدید بیروت رفتی وسط ضاحیه، ما خیلی عشق کردیم. آنروز که وسط نشست خبری در لبنان زدی به تخت سینهات و گفتی من مسئول امنیت ایران هستم، خیلی مردانه بودی. روز قدس هم بهرغم انتظارها ناگهان کف خیابان ظاهر شده بودی. تو آن پیرهنهای کتان دوجیب را که میپوشیدی با آن عینک آفتابی و ساعت همیلتون اصل، شیکپوش بودی و بوی ادکلن تلخ مردانهات از عکسها هوریز میکرد به مشام. تو با آن صدای مخملی مخصوصبهخودت که جلوی دوربین مینشستی و آنطور گوشهلب کج میکردی به تحقیر دشمن، ما دلمان خنک میشد. حالا قبل نامت، سرخ نوشتهاند شهید. و تو باید باشی که زیر عکسهایت امضایی بزنی و مثل همیشه بنویسی: بنده خدا علی لاریجانی.
«مهدی مولایی»
https://eitaa.com/m_molaie110
گوشه به گوشه اتاق رنگ و بوی شمارو گرفته است ، هر جارا نگا میکنم چشمم به لبخند زیبایی میافتد که دیگر قرار نیست آن را ببینیم، چشمم به کلمه شهید قبل اسمتان میافتد ..
چقدر برازنده شماست آقا جانم❤️🩹
#گوشهدنجمن
@allnahit
النحیط؛
گوشه به گوشه اتاق رنگ و بوی شمارو گرفته است ، هر جارا نگا میکنم چشمم به لبخند زیبایی میافتد که دیگر
تو زنده تر از همیشه بر دلهای ما حکومت میکنی،خانه هایمان این روزها اگر چه ماتمسرای دلتنگی توست ،دلهایمان اما باور دارد حضور همیشه ی تو را در قامت فرماندهی مقتدر جهان اسلام ..
آخر من کجا و شهدا کجا؟
خجالت میکشم بخواهم مثل شهدا وصیت کنم من ریزه خوار سفره ی آنان هم نیستم،
[شهید شهادت را به چنگ می آورد]
راه درازی را طی میکند تا به آن مقام می رسد اما من چه!
سیاهی گناه چهره ام را پوشانده و تنم را لخت و کسل کرده،حرکت جوهره ی اصلی انسان است و گناه زنجیر، من سکون را دوست ندارم.[عادت به سکون بلای بزرگ پیروان حق است] سکونم مرا بیچاره کرده. در این حرکت عالم به سمت معبود حقیقی دست و پایم را اسیر خود کرده،
انسان کر میشود، کور میشود، نفهم میشود، گنگ میشود و باز هم زندگی میکند .بعد از مدتی مست میشود و عادت میکند به مستی و وای به حالمان اگر در مستی خوش بگذرانیم و درد نداشته باشیم. درد را، انسان بی هوش نمیکشد،
انسان خواب نمیفهمد، درد را ،
انسان با هوش و بیدار میفهمد. راستی! دردهایم کو؟ چرا من بیخیال شده ام؟ نکند بی هوشم؟ نکند خوابم؟ مثل آب خوردن چندین هزار مسلمان را کشتند و ما فقط آن را مخابره کردیم. قلب چند نفرمان به درد آمد ؟ چند شب خواب از چشمانمان گریخت؟ آیا مست زندگی نیستیم؟
خدایا تو هوشیارمان کن، تو مرا بیدار کن، صدای العطش میشنوم صدای حرم می آید گوش عالم کر است. خیام میسوزد اما دلمان آتش نمیگیرد. مرضی بالاتر از این چرا درمانی برایش جستجو نمیکنیم, روحمان از بین رفته سرگرم بازیچه دنیاییم.
الَّذِینَ هُمْ فِی خَوْضٍ یَلْعَبُونَ ما هستیم, مرده ام تو مرا دوباره حیات ببخش, خوابم تو بیدارم کن. خدایا! به حرمت پای خسته ی رقیه (س) به حرمت نگاه خسته ی زینب (س) به حرمت چشمان نگران حضرت ولی عصر(عج) به ما حرکت بده.
وصیت نامه ی شهید مدافع حرم عباس دانشگر
@allnahit