ببخش اگر امسال برای غمت جون ندادم عزیز قلبم، سال دیگه اگر پنبه تو دهنم نبود اسمتو بلند تر داد میزنم..❤️🩹
#عزیز_زهرا
زمان:
حجم:
151.7K
ماهم نباشیم این مسیر شلوغه .
شام شهادت امام رضا،تموم شد..💔
"30صفر1447"
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
این آستین ریشریش را خوب ببینید. و این دست پیر و پر چین را. دوربینهای جهان را صدا بزنید. چشمها را فرابخوانید. همه را بیاورید. که آن آستین سپید ساده و آن پیرهن کهنه مندرس را که نخهایش بیرون زده، مقایسه کنند با کتوشلوارهای کلاسیک رنگرنگ بر تن سیاستمداران جهان. با تحقیر یک رئیسجمهور مقابل دوربینها بخاطر یک دست کتوشلوار. با آن اتاق بیضی مطلّا در کاخ سفید. با آن میز طویل و دربهای بزرگ طلاکوب در کرملین. رداهای زربافت ریاض. نگاهکنید. لنزهایتان را خوب قاب ببندید. این همان آستینیاست که علی با شمشیر کوتاه کرد و میلی به بازدوختناش نداشت. آستینی که نمدار میپوشید و از جیفه دنیا لباس دیگری برنگرفته بود. صاحب این لباس، یاور مستضعفان ستمدیده است. این تصویری از ملاقات اوست با کارگزاناش. میبنید؟ او از دنیای شما به پیرهنی سپید و انگشتری سرخ بهذکر «العزه لله» بسنده کرده. بگویید که عزت و قدرت، دست خداست. عزت از آستین این پیرهن بیرون آمده. تا شما مشغول دنیای پرزرق و آلات طلاکوبتاناید، این دست پیر بیرون زده از آستین، بیرق توحید را به تارک رسانده. ولو کره الکافرون!
«مهدی مولایی»
هدایت شده از خبرگزاری فارس
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به نام نامی حیدر نبرد آغاز میگردد
علی با ذوالفقار خود به خیبر بازمیگردد
بگو فرعون را موسی به سوی نیل میآید
علی با ذوالفقار خود به اسرائیل میآید
در آن جنگی که میگویی شگفتی کمنخواهی دید
و تو تسلیم ایران را به خوابت هم نخواهی دید
اگر دنیا هم آید پشتتان ما پنج تن داریم
شما سنگرشکن دارید، ما خیبرشکن داریم
رجزخوانی مهدی رسولی در حرم امام رضا(ع)
@Farsna - Link
هدایت شده از حامد کاشانی
اللّهُمَّ اجْعَلْ زَعیمَنا في دِرعِکَ الْحَصینَةِ الَّتي تَجعَلُ فیها مَن تُریدُ
هدایت شده از نُور؛
.
نیزهها بالا،
نیت کنید؛
قُربتا الی الله.
کسی فریاد میزند نیزه نشد، سنگ، نشد آجر، نشد کلاهِ خودش را، کلاهِ خودِ بسیجی را، دو دستی بالا ببر و به اندازهی دلارهایی که در حلقوم حرامخوارت ریختهاند بکوب بر سرش. اصلا لگد بزن. خودت را به زور از لابلای جمعیتی که دورهاش کردهاند برسان بالای سرش، تمام عقدههایت را از جد و آبادِ نداشته ات توی پاهایت بریز و لگد بزن توی صورتش. بگذار خون بگیرد خیابان را اصلا ، چه میشود مگر؟؟ این تنِ زیر دست و پا افتاده کارش تمام است دیگر. یک وقت فکر مادرش را نکنی. نه ، تو لگدت را بزن و برو. بگذار حساب کار دست بقیه بیاید. حالا قد و بالای این تنِ زیر دست و پا افتاده درهم بشود چه میشود مگر؟ کمر مادرش خم بشود چه میشود مگر؟ زبان همسرش لکنت بگیرد چه میشود؟ طفلش نارس بدنیا بیاید چیزی نمیشود. تو تکهتکه کن تن زیر دست و پا را ...
نیزهها بالا نیت کنید؛ قُربتا الی الله...
هزار و چهار صد سال قبل؟
نه!
نیزه همان نیزه است و حرامی همان.
راستی خدایی که اینها تقرب میجویند بهش چه شکلیست؟ کت و شلوار میپوشد؟ با صورتی پیرو چروکیده و موهایی زرد؟ یا شاید هم موهای کم پشتی دارد که خاکستری رنگاند با صورتی که به خونمُردگی میزند بس که خونِ بیگناه به خود دیده؛ شکلهاشان تغییر کرده فقط. نیزه همان است و حرامی همان. خدایانشان هم!
.
✍رآحِل *