.
آه از بی خوابی ..
قرار بود یک روز روی این فرش ها قدم بگذارم،
قدم هایم را از همیشه بلند تر بردارم،
آخر یک دقیقه هم زمان زیادی بود برای تماشای شما .
روی این فرش ها بشینم و قلبم از دیدار معشوق از تپش لحظه ای آرام نگیرد ،
با تمام وجودم فریاد بزنم "ای پسر فاطمه منتظر تو هستیم"
با ورود شما اشک از چشمانم سرازیر شود و سریع دستانم را روی چشمانم بکشم، تا لحظه ای تصویرتان در چشمانم تار نشود
اما ، بمیرم برات آقا ..
غریب گیر آوردنت ، اگر فرش های حسینیه چنین شدند .........
آقاجان باز هم خدا را شکر
که قرار است تنِ شما تشییع شود ..
آیههای قرآن را توی بوریا ریختند در کربلا 💔
.
#آهازاینغم