باید برم.
دلتنگ که شدی گلدان کوچک پشت پنجره را ببوس،
من یک روز که خیلی دلتنگ بودم، دلم را همانجا خاک کردم.
من با گذشت زمان خیلی چیزهارو فهمیدم،
مهم ترینش این بود که زمان هرگز درد هارو درمان نمیکنه فقط بین تو و دردها فاصله میندازه
تا به درد عادت کنی و جزعی از خودت بدونیش
در حقیقت زمان درد رو تو وجودت میزاره و گذشتت و میسازه، گذشتهای که فرار از اون ممکن نیس چون زندگی چیزیه که تورو زنده نگه داشته.
میدونستی!
آروم میشم با بودنت..!
آروم میشم وقتی میبینمت..!
آروم میشم وقتی باهات چَت میکنم..!
آروم میشم وقتی میخندی..!
آروم میشم وقتی هستی و میدونم خدا تورو بهم جایِ تمومِ نداشته هام تو زندگی داده.
فقط یادت بمونه تو پروسه راضی نگه داشتن آدما خودتو، احساساتتو، حقتو، روحتو، ارزشتو فراموش نکنی.
از اینکه اخلاقم تغییر کرده و دلرحمی قبل رو ندارم ، از اینکه آدما مثل قبل برام اهمیت ندارن ، از اینکه بابت هر چیزی مثل قبل گریه نمیکنم و ناراحت نمیشم. از اینکه قابلیت اینو دارم برعکس چند ماه پیشم ، آدمارو به راحتی کنار بذارم ، از اینکه قلبم مثل سنگ میشه به مرور ، از اینکه دنیا و آدماش روز به روز برام بی اهمیت تر میشن ، از اینکه وقتم رو صرف آدمای بیخود نمیکنم ، از اینکه برام همه آدما خاکستری ان. عمیقا خوشحالم..
باز….
من ماندم و خلوتی سرد
خاطراتی زِ گذشته ای دور
یاد عشقی که با حسرت و درد
رفت و خاموش شد در دلِ گور...
میگن :
وقتی به شدت احساس تنهایی میکنی یعنی یه نفر آرزوی دیدنتو داره !"
کاش اون یه نفر من تو باشی .
ولی پاییز وقتی پاییز بود
که یواشکی زیر نیمکت نارنگی پوست میکندیم
یهو کلاس بوی نارنگی میگرفت