eitaa logo
الطرید
18.1هزار دنبال‌کننده
3 عکس
7 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
زن آیینه است. به آیینه رسیدگی کن. غبارش را بگیر. مراقبش باش که نشکند. با لطافت با آیینه برخورد کن. به خاطر خودت هم که شده مراعاتش کن. این راهکار برای کسی است که هیچ مذهبی را قبول ندارد. ولی اگر گرایشی به مذهب داری: معامله کن. تصور کن همسرت دختر فاطمه‌ی زهراست. به خاطر حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) دلش را امروز شاد کن. و با این شادی وارد رمضان شو. کسی از معامله با ایشان ضرر نکرده است 🆔 @altareed
16.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«مُرُوءَةُ الرَّجُلِ فِي احْتِمَالِهِ عَثَرَاتِ إِخْوَانِهِ (أَوْ أَهْلِهِ).» جوانمردی و مروت مرد در این است که لغزش‌های نزدیکانش را تحمل کند. (عیون الحکم والمواعظ) میگفت خانمم در حقم بدی کرده بود. چند روزی بود قهر کرده بودم. اول رمضان شد. سحرگاه وارد مسجد شدم. صدا بلند بود ... واغفرلی تلک الذنوب العظام... بخدا گفتم خدایا من بد کردم ولی با من قهر نکن. یادم افتاد خودم قهر کردم و بخشش ندارم! همانجا در مسجد مصمم شدم پیش قدم شوم و آشتی کنم و دل همسرم را شاد کنم و رضایتم را اعلام کنم. ناگهان قطرات اشک سرازیر شد. لطیف را به درگاهش راهیست. ببخش و بگذر تا ببخشند. 🆔 @altareed
990.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مرد بود و دغدغه‌مند و مشکل‌گشا. به دیگران رسیدگی می‌کرد. شهرها را می‌پیمود و به‌اصطلاح جهادی بود (توفیقشان روزافزون و عاقبتشان به‌خیر). همیشه می‌گفت: «با اینکه این‌همه در پیِ خیر هستم، حس می‌کنم طنابی به دلم بسته است.» محضر بزرگی رسیده بود و ایشان توصیه کرده بود: «از اهل منزل جست‌وجو کن!» این بار که دیدمش، گفت: «آزاد شدم.» گفتم: «چطور؟» گفت: «رنجِ دیگران را رفع می‌کردم، ولی به اهل خانه رنج وارد می‌ساختم.» می‌گفت: «تازه فهمیدم رنجی به همسرم وارد می‌کنم که در تنهایی‌اش اشک می‌ریزد. گاهی خجالت می‌کشیده که بگوید و گاهی فکر می‌کرده برایم مهم نیست.» میگفت همسرم گفته برخی شب‌ها در تنهایی ام از رنج‌هایی که از تو به من می‌رسید گریستم و دم نزدم. پس نشستم و از دلش درآوردم. با تامل می‌گفت: سال‌ها دل طلبِ جامِ جم از ما می‌کرد آنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا می‌کرد وَاغْفِرْ لِي كُلَّ تَفْسِيرٍ وَكُلَّ نَقْصٍ وَكُلَّ إِسَاءَةٍ وَكُلَّ تَفْرِيطٍ وَكُلَّ جَهْلٍ وَكُلَّ عَمْدٍ وَكُلَّ خَطَإٍ» و بر من بیامرز هرگونه کج‌فهمی، هر کاستی، هر بدرفتاری، هر کوتاهی، هر نادانی، هر کار عمدی و هر خطایی را. (مصباح الکبیر) 🆔 @altareed
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مردی بود از جنوبِ ایران. ماهیگیرِ حرفه‌ای، ولی کم‌درآمد. راهِ دریا را می‌شناخت، ولی راه به جایی نمی‌برد. دوستِ اهلِ دلی نقطه‌ضعفش را فهمید و فقط یک توصیه کرد: «گَعده‌های شبانه را حذف کن.» همین! مشکلش این بود که هر شب نقشه‌های فردا را در گَعده لو می‌داد. دوستانش بهره می‌بردند؛ گاهی رأیش را می‌زدند، گاهی خودشان به مکانِ مذکور می‌رفتند و... حالا مدت‌هاست وضعش خوب شده؛ فقط با حذفِ گَعده‌ها! دشمنی در کار نبود؛ زبانِ خودش دشمنش بود. حرف‌ها را از خانه‌ات بیرون نبر. هرکسی، حتی برادر یا خواهر، هم ظرفیتی دارد. جنابِ یعقوب (ع) به فرزندش یوسف فرمود: «يا بُنَيَّ لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلى إِخْوَتِكَ فَيَکيدُوا لَکَ کَیْداً إِنَّ الشَّيْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ» یعنی خوابت را به برادرانت نگو! سکوت کن. نه از سرِ دشمنی با دیگران، بلکه برای خودت. با گفتن‌ها مشکلات ایجاد می‌شود. محمد مصطفی (ص) فرمود: «اسْتَعِينُوا عَلَی قَضَاءِ حَوَائِجِکُمْ بِالْکِتْمَانِ» می‌خواهی هدف‌هایت محقق شود؟ پس آن‌ها را مخفی کن. 🆔 @Altareed
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پنج ، شش ماهی میشد که پول هایش در خانه گم میشد. هرچه بیشتر میگذشت حساس تر می شد. مراقبت کرد تا قضیه را بفهمد. و فهمید. پسرک کوچک خانه در یک وقت مناسب خیلی یواشکی مبلغ مورد نیازش را بر میداشت و پس از مخفی کردن آن میخوابید. این بار ولی پدر رسید و ... — چرا؟ پسرک خشکش زد. لب‌هایش لرزید. — نیاز داشتم... — بی‌آنکه بپرسی؟ — نمی‌دانستم ناراضی می‌شوی. — پس چرا نپرسیدی تا بدانی؟ — ترسیدم... ترسیدم بگویی نه. _از جواب من نترسیدی! از عملی که باید انجام می دادی فرار کردی! تو از صبور بودن فرار کردی. از قناعت. از عزتمندی! تو از اینکه وظیفه ای بر دوشت بیاید فرار کردی. اگر قضیه ای برایت پیش آمده ببین رضایت خدا در چیست؟ با زحمت هم که شده فراهمش کن. یا اگر رضایتش در آن نیست همین حالا ترکش کن. محال است رضایت خدا را بدست بیاوری و بدبخت شوی. و محال است او ناراضی باشد و خوشبخت شوی! که: مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَى (نازعات،۴۰،۴۱) و اما کسی که از مقام و منزلت پروردگارش ترسیده و نفس را از هوا و هوس بازداشته است،پس بی تردید جایگاهش بهشت است. و وَمَنْ يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَوَىٰ (۸۱،طه) و کسی که خشم من بر او فرود آید، یقیناً هلاک شده است. 🆔 @Altareed
باز هم یزیدیان با سودای گندم ری به سوی اصحاب و فرزندان حسین علیه السلام لشکر کشی کردند. و باز هم ندای خیمه نشینان بلند است که یا صاحب الزمان ای زاده‌ی زهرا (س) ای کوه غیرت و عزت ، ما کودکانه در سایه‌ی لطف تو آسوده ایم. مرگ ما را نمی ترساند و از حرامیان نمیترسیم . خودت حامی و حافظ فرزند خلف خود باش و ما نیز بلند فریاد میزنیم: ما ترکناک یابن الحسین. هر فکری کردید برای آسایش و آرامش بیشتر خودتان، همسایه و اقوام را هم در نظر بگیرید و کمک حال باشید که: یدالله مع الجماعه 🆔 @Altareed
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد... گفته بودی این بار عاشورایی میجنگیم. ولی قرار نبود ما در خیمه بمانیم و تو به میدان روی... حالا آن صلابت زینبی را برسان تا به جهانیان نشان دهد خون بر شمشیر پیروز است... 🆔 @Altareed
یا الله و یا رحمن و یا رحیم ای کسی که هر کاری بخواهی میکنی می خواهم کودکانه بخوانمت. ما را دوست داری؟ آیا تا کنون کاری کردیم که از ما خوشَت بیاید؟ مثلا محبتی که از محمّدت به دل داریم. یا اشکی که به خاطر فاطمه‌ات ریخته‌ایم. درد دل میکنم با تو. کسانی که به کودکان تجاوز کردند و آن‌ها را کشتند و سال‌هاست خونِ زنان و کودکان را بر زمین می‌ریزند اکنون سراغِ کودکانِ علی ع آمدند. اگر ما را یاری کنی محمدت را خوشحال کردی، واگر رهایمان کنی، دشمنِ محمدت را خوشحال کردی. ما که قیمتی نداریم ولی بخاطر محمدت تیغ دو دمِ علی را بر فرق این فرومایگان فرود بیاور و ما را تنها نگذار که دشمن با طعنه به ما می‌گوید کجاست آن امامِ زمانت! ما را رها نکن تو را بحق آن مذبوحِ در گودال رها شده... إِلَهِي إِنْ أَدْخَلْتَنِي النَّارَ فَفِي ذَلِكَ سُرُورُ عَدُوِّكَ وَ إِنْ أَدْخَلْتَنِي الْجَنَّهَ فَفِي ذَلِكَ سُرُورُ نَبِيِّكَ (ابوحمزه ثمالی) خدايا اگر مرا وارد دوزخ كني اين موجب خرسندي دشمن توست، و اگر مرا به بهشت وارد نمایی اين سبب خوشحالی پيامبر توست 🆔 @Altareed
🟡فوری در صورت قطع احتمالی نت ملی 🕌 وعده‌ ما مساجد شهر و روستا ⏰️ از ۸ شب تا نیمه های شب برنامه همین است تا پایان جنگ اگر مرگ حتمی شود یک لحظه از آن درنگ نخواهد شد. چه در بستر چه در تصادف و... قُل لَّآ أَمۡلِكُ لِنَفۡسِي ضَرࣰّا وَلَا نَفۡعًا إِلَّا مَا شَآءَ ٱللَّهُۗ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌۚ إِذَا جَآءَ أَجَلُهُمۡ فَلَا يَسۡتَـٔۡخِرُونَ سَاعَةࣰ وَلَا يَسۡتَقۡدِمُونَ ٤٩‌یونس بهتر آنکه جان را بفروشم به آنکه معامله با او ابدیتِ پر از آرامش را به ارمغان می‌آورد. حرز امام جواد همراه داشته باشید. 🆔 @Altareed
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در منازل سازمانی یزد اسکان داشت. روزی که وارد منزل شد تصمیم گرفت کمی خانه را روبراه کند. مدتی به تغییر ساختار و نقشه ، مدتی به تغییر فضای حیاط و زیباسازی با هزینه های زیاد، مدتی نقاشی و رسیدگی به ظاهر و مدتی هم به تغییر نور دهی گذشت. یکروز صبح نامه رسید که جناب آقای .... کارمند محترمِ.... لطفا تا هفته آتی منزل را به کارمندِ محترم .... تحویل دهید. نوبت استفاده‌ی شما به اتمام رسید. میگفت یخ کردم.نشستم روی زمین. انقدر وقت گذاشتم . انقدر هزینه کردم. اصلا استفاده نکردم. حرکت کردم سمتِ سازمان. یعالمه دعوا که من این همه وقت گذاشتم و هزینه ....چرا الان میخواید بیرونم کنید؟ گفتند آیا هنگام تحویل نگفتیم موقتی است و بالاخره خواهی رفت؟ برگشتم خانه و نشستم حسابی گریه کردم . گفتم خدایا فهمیدم . کل دنیا موقتی است و من بجای ساختن منزل اصلی مشغول منزل موقتی بودم. حالا اگر ناگهان دستور خروج از دنیا دادی چه کنم با این دست خالی... حالا سالهاست سر در ورودی خانه شخصیِ خودش همان عبارتِ روی نامه‌ی سازمان را قاب کرده: " لطفا برای تخلیه از این منزل تا هفته آتی آماده باشید. فرصت استفاده شما رو به پایان است" مولا علی علیه السلام روحی فداه فرمود: مَنْ أَكْثَرَ ذِكْرَ اَلْمَوْتِ رَضِيَ مِنَ اَلدُّنْيَا بِالْكَفَافِ مَنْ قَنِعَتْ نَفْسُهُ أَعَانَتْهُ عَلَی‌ اَلنَّزَاهَةِ وَ اَلْعَفَافِ کسی که زیاد یاد مرگ‌کند راضی می‌شود از دنیا راضی می‌شود از همان مقدار کفافی که زندگی‌اش را کفاف بدهد. 🆔 @Altareed
987.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و اینجا شهر رشت شهر غیرت و مردانگی ، شهر عزت ودستهایی که با تَکانه های بی‌اراده میلرزد ولی حق ندارد مصروف بی ارادگی شود... پس بخوان روضه خوان تا سینه بزنیم... بقول محتشم کاشانی: هر دعا و هر ثنا کز خلق،هفت اقلیم کرد پای عزم اندر رکاب اول به گیلان شد روان بس عجب نبوَد گر از اشجار گیلان آورند برگ‌ها امسال سر ، بیرون به رنگ ارغوان 🆔 @Altareed
شب اراده ها قرار شد پسر بچه تا موقع برگشت پدر که دم دمای غروب می‌شد اتاقش رو مرتب کنه و از پدر جایزه بگیره. پدر برگشت و وارد اتاق شد. اتاق مرتب که نبود ، هیچ! به هم ریخته تر هم شده بود. ولی بچه مدام باباشو بغل می‌کرد و دستشو می‌بوسید. می‌گفت بابا چرا خوشحال نمی‌شی من انقدر بوسِت می‌کنم؟ من که اونجا ایستاده بودم می‌دونستم پدر داره به این فکر می‌کنه که این محبتها و بوسه ها واقعی نیست. محبت زمانی خودشو نشون میده که حرفِ بابا رو گوش داده باشی. به خودم که نگاه کردم.دیدم خدا وظیفه هایی برای من معین کرده. از اکثر این وظایف فرار کردم. بخاطر تنبلی ، بخاطر رفاه طلبیِ کاذب، بخاطرِ عدمِ شناختِ درستِ دنیای بعدی! ولی انتظار دارم خدا از من خوشش اومده باشه! تصور می‌کنم یکی از بندگانِ خوبش هستم. انتظار دارم خدا قبول کنه که من دوسِش دارم . مثلا می‌دونم خدا از نماز اول وقت خوشش میاد ولی انجام نمیدم . میدونم خدا از غیبت کردن بدش میاد ولی یه توجیه پیدا می‌کنم و انجام میدم. وای ! در تمام این سالها با اعمالم نشون دادم که خدا رو دوست ندارم! خدایا می‌خوام ذلیلانه بیام به درگاهت. دیگه نمی‌خوام توجیه کنم. می‌خوام کاری که تو دوست داری رو انجام بدم. ببخشید که خیلی دیر دارم‌می‌گم ولی می‌گم: دیگه من مهم نیستم! تو مهمی هرچی تو بگی. هرچی تو بخوای از همین امشب از همین الان 🆔 @Altareed