مطلبى جالب از روزنامه ى " وقايع اتفاقيه" در اوايل سلطنت ناصرالدين شاه قاجار:
در روزنامهای که در هفتۀ گذشته رسیده، نوشته بودند که فیلها که از سراندیپ به ینگی دنیا برده بودند، اهل آنجا چنین حیوانی ندیده بودند. شخصی به نوکرش نان داده بود که بِبَر به این حیوان که در کوچه ایستاده است بده. نوکرش رفته و برگشته، به آقای خود گفت که این حیوان از دو طرف دم دارد، از کدام طرف نان به او بدهم؟!
(وقایع اتفاقیه، جمعه بیست و دوم جمادیالثانی سال ١٢٦٧ ق؛ ص ١٢)
@altorab
در تنگنای حادثهها دست ما بگیر!
ای کشتی نشسته به دلهای ما حسین❤️
#محسن_علیخانی
@altorab
ای صد هزار خورده زمین از دَمَت بلند
ای دستگیر شاه و گدا،پرچمت بلنـــــــد
#سیدی_ابوفاضل
@altorab
بسیار جالب است. القابی که برای زنان خاندان سلطنتی بکار می رفته است. علیا نواب اشرف علیه. المستوره فی حجب العفه، اختر برج ضرارت و طهارت... حرم جلالت، المحجوبة فی سرادق العصمة ...
@altorab
در قتل ما برای چه تقصیر می کنی
آسان تر است کشتن ما از فریب ما
#صیدی_تهرانی
@altorab
آن بت نمود عکس رخِ خود در آینه
من بت پرست گشتم و او خود پرست شد
#بابافغانی_شیرازی
@altorab
وقتی بهشت -عز و جل- اختراع شد
حوا که لب گشود، عسل اختراع شد!
آهی کشید و آه دلش رفت و رفت و رفت
تا هاله ای به دور زحل اختراع شد!
آدم نشسته بود، ولی واژه ای نداشت
نزدیک ظهر بود ... غزل اختراع شد!
آدم که سعی کرد کمی منضبط شود
مفعول و فاعلات و فعل اختراع شد!
«یک دست جام باده و یک دست زلف یار»
اینگونه بود ها..! که بغل اختراع شد!!!
#حامد_عسکری
@altorab
بیا که در شبِ گرداب
زلف مواجب
به غیر گوشه چشمِ تو
ناخدایی نیست
#فاضل_نظری
@altorab
گویند که از دل برود هر آن که از دیده برفت
دل تویی ، دیده تویی، بیش میازار مرا...
@altorab
مدح سجّاد و زینت عُبّاد
ثقل بر شعر اخضر اندازد
جای دارد که دختر شعرم
بهر او زیور از زر اندازد
فُلک حُسنت چو لنگر اندازد
در فَلک، شور دیگر اندازد
حُسن از درگه تو پا نکشد
عشق در پای تو سر اندازد
از خدایش بود که جبرائیل
جای سجادهات پر اندازد
ابر رحمت اگر تویی چه عجب
سایه گر روی محشر اندازد
#محمد_سهرابی
#زین_العباد❤️
@altorab
شیر عرب،عروس عجم اختیار کرد
ایرانــی است یک رگ نُــه امام مــا
#سید_الساجدین
@altorab