مرحوم میرزا حسن جابری اصفهانی می نویسند :
پدرم می گفت :امیر [میرزا تقی خان امیرکبیر]در ادبیّات وخواندن و نوشتن اشعار متناسِب و اِنشاء هم یگانه بود وقتی اسب او از اسبِ شاه [ناصرالدّین شاه قاجار]جلو افتاده فوراً این شعر را خوانده :
من آن ستارهء صبحم که از طریقِ ادب
همیشه پیشروِ آفتاب تابانم
جوهر الجواهر /صفحهء 479
@altorab
نمیداند دل تنها، میان جمع هم تنهاست
مرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاست
#فاضل_نظری
@altorab
صد آرزو به گرد دلم در طواف بود
از حیرت جمالِ تو ، بی آرزو شدم
#صائب_تبریزی
@altorab
آب در روغن بریزی ناله خیزد از چراغ
صحبتِ نا جنس، آتش را به فریاد آورد
#صائب_تبریزی
@altorab
نفس تا میکشم در ناله زنجیر میغلتم
گرفتارم، نمیدانم چه مضمون است گیسویش
#بیدلدهلوی
@altorab
حالم چو دلیری است که از بخت بد خویش
در لشگر دشمن پسری داشته باشد!
@altorab
مقدس است برایم نگاه کردن تو
سرِ قرار همیشه اگر وضو دارم!
مرا رها شدن از درد عشق ممکن نیست
عجب توقع بیجایی از سبو دارم
من از لجاجت این روزگار میترسم
نمیبرم به لب آن را که آرزو دارم!
#حسین_دهلوی
@altorab
9.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
باز آدینه گذشت...
از شمیم نفس گل خبری نیست مرا
تا معطر نشود کوچه ز شوق گل یاس
زندگی دشوار است
مثل باغیست که سبز است ولی بی ثمر است
پس دعا کن که ببارد باران
و زمین سبز شود مثل چمن
عندلیبان غزل خوان همگی جار زنند
لحظهی اعجاز خدا را همه جا....
#صلی_الله_علیک_یا_حجة_بن_الحسن
#نیمه_شعبان
@altorab
اگر آیی همهی شهر به هم میریزد
قله های غم من پشت سرم , میریزد
با خبر باش که ای یوسف کنعانی من
دست های کرم اهل کرم میریزد
#مهدی_نسترن
@altorab