eitaa logo
جِیْل‌الْتُرابْ | شعر
377 دنبال‌کننده
545 عکس
123 ویدیو
6 فایل
ا﷽ا «قَبِیلِه‌خَاکْ» مجنون ز بخت تیره ندارد شکایتی زیرِ سیاهِ خیمه لیلی نشسته است سفره‌ی‌شعر‌پهن‌است (: 🆔 ارتباط: @FAREGH_110
مشاهده در ایتا
دانلود
مـخور صــائب فریـب زهــد از عمـــامه زاهـــد که در گنبد زِبی مغزی صدا بسیار می پیچد 🌙 @ALTORAB
به هرجا می‌برد شوقم، نمی‌بینم تو را آنجا کجایی ای رفیقِ کُنجِ تنهایی، خوشا آنجا! @ALTORAB
علی‌اکبر‌حسین‌علیهما‌السلام خرّم دلی که منبع انهار کوثر است کوثر کجا ز دیدهٔ پر اشک بهتر است نام حسین و کرب و بلا هر دو دلرباست نام علی اکبر از او دلرباتر است... ❤️ @ALTORAB
علی اکبر يك لحظه اي كنار بزن اين نقاب را بيچاره كن به صبح دمي آفتاب را دستار را ببند و كنارم قدم بزن شايد كمی نظاره كنم بوتراب را @ALTORAB
علی‌اکبر دنيای ما اگر به كمال تو رو كند هر روز ِسال روز جوان ميشود علی بي اختيار ياد صدای تو ميكنيم هر لحظه اي كه وقت اذان ميشود علی @ALTORAB
یل ِلیلاست در آغوش ِیل ِاُم‌البنین، خانه‌ی حضرت ِارباب، قمر در قمر است 🌺 @ALTORAB
نقش کردم رخ زیبای تو در خانه دل خانه ویران شد و آن نقش به دیوار بماند @ALTORAB
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید وقتی زمین ناز تو را در آسمان‌ها می کشید وقتی عطش طعم تو را با اشک‌هایم می چشید من عاشق چشمت شدم، نه عقل بود وُ نه دلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود آن‌دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد من بودم و چشمان تو، نه آتشی وُ نه گِلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی من عاشق چشمت شدم شاید کمی هم بیشتر چیزی در آنسوی یقین، شاید کمی هم کیش‌تر آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود دیگر فقط تصویر من در مردمک‌های تو بود @ALTORAB
خلایق در تو حیرانند و جای حیرتست الحق که مه را بر زمین بینند و مه در آسمان باشد @ALTORAB
مدح علیّ وآل به ویرانهٔ دلم گنجی بودکه برسرِگنجی نشسته است درکعبتینِ نردِ محبّت ،پس از علی درطالعم عجب شش وپنجی نشسته است @ALTORAB
ای سبز پوش کعبه دلها ظهور کن از شیب تند قله غیبت عبور کن درد فراق روی تو ما را زغصه کشت چشم انتظار عاشق خود را صبور کن... ❤️ 🌙 @ALTORAB
گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیان است گفتم که از که پرسم جانا نشان کویت گفتا نشان چه پرسی آن کوی بی نشان است گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است گفتم که سوخت جانم از آتش نهانم گفت آن که سوخت او را کی ناله یا فغان است گفتم فراق تا کی؟! گفتا که تا تو هستی گفتم نفس همین است گفتا سخن همان است گفتم که حاجتی هست گفتا بخواه از ما گفتم غمم بیفزا گفتا که رایگان است گفتم ز فیض بپذیر این نیم جان که دارد گفتا نگاه دارش غمخانهٔ تو جان است :) @ALTORAB