ابوالقاسم سکوت گوید:
ای که گفتی که «من یمت یرنی»
جان فدای جمال دلجویت
کاشکی من به هر دَمی صدبار
مُردَمی تا بدیدمی رویت
#نسخه_خوانی
@altorab
نیست درمان مردم کج بحث را جز خاموشی
ماهی لب بسته خون در دل کند قلاب را
#صائب_تبریزی
@altorab
شب مانده به پای دل دریایی مان
تا زنده شود نغمه ی شیدایی مان
چندیست دعایم این شده کاش دمی
خورشید سرک کشد به تنهایی مان
@altorab
نمیدانی خودت اما سرایت ڪردهای در من
شبیه عطر جا مانده درون عمق پیراهن...
#محسن_حیدری
@altorab
تو بی دلیل به دنبال شعر تازه مگرد
همین که می چکد از چشم آسمان شعر است..!
#سعيد_بيابانكي
@altorab
چه می داند دل آباد، سرِّ گریه ی ما را
رموز دفتر سیلاب را ویرانه می داند
#ناظم_هروی
@altorab
گر عقل پشت حرف دل اما نمیگذاشت
تردید پا به خلوت دنیا نمیگذاشت
از خیر هست و نیست دنیا به شوق دوست
میشد گذشت، وسوسه اما نمیگذاشت
اینقدر اگر معطل پرسش نمیشدم
شاید قطار عشق مرا جا نمیگذاشت
دنیا مرا فروخت، ولی کاش دستِکم
چون بردگان مرا به تماشا نمیگذاشت
شاید اگر تو نیز به دریا نمیزدی
هرگز به این جزیره کسی پا نمیگذاشت
گر عقل در جدالِ جنون، مردِ جنگ بود
ما را در این مبارزه تنها نمیگذاشت
ای دل بگو به عقل که دشمن هم اینچنین
در خون مرا به حال خودم وا نمیگذاشت
ما داغدار بوسهی وصلیم چون دو شمع
ای کاش عشق سر به سر ما نمیگذاشت ...
#فاضل_نظری
@altorab
چو خاک اگرچه ندارد وجود من قدری
برای کوری دشمن نگاهدار مرا
#سلیم_تهرانی
@altorab
کشیدهایم ز دشمن برایِ خاطرِ تو
زبونیای که نبوده است در طبیعتِ ما
#نوری_اصفهانی
@altorab