eitaa logo
جِیْل‌الْتُرابْ | شعر
381 دنبال‌کننده
544 عکس
123 ویدیو
6 فایل
ا﷽ا «قَبِیلِه‌خَاکْ» مجنون ز بخت تیره ندارد شکایتی زیرِ سیاهِ خیمه لیلی نشسته است سفره‌ی‌شعر‌پهن‌است (: 🆔 ارتباط: @FAREGH_110
مشاهده در ایتا
دانلود
جرعه به جرعه می دهم، شعر به نوش دلبرم دل که نکرد اثر به او، شعر مگر اثر کند @ALTORAB
هر لحظه به زخمم نمکی ریخت دهانش زین کان ملاحت چه نمکها که چشیدیم صدبار به زخم دل ما زد نمک، اما یک بار لبان نمکینش نمکیدیم خیاط وفا در ره آن سرو قباپوش هر جامه که بر قامت ما دوخت دریدیم @ALTORAB
بازآ .. که در فراقِ تو چشم امیدوار چون گوش روزه‌دار، بر الله‌اکبر است... ‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌@ALTORAB
از آن گیسو که دردست رقیبان رایگان می‌گشت اگر یک تار مو هم می فروشی، من خریدارم! @ALTORAB
گفتی که «مرا به خواب خواهی دیدن» این را به کسی بگو که خوابی دارد @ALTORAB
زائـرانِ درگـهـت را بر در خلـدِبریـن می‌دهند آواز طبتم فادخلوها خالدین @ALTORAB
به من هر قدر هم بد کرده باشی، دل نخواهم کند دل از دنیا بریدن کار هر کس نیست؛ باور کن... @ALTORAB
اگر جای مروت نیست، با دنیا مدارا کن به جای دلخوری از تنگ بیرون را تماشا کن دل از اعماق دریای صدف های تهی بردار همین جا در کویر خویش مروارید پیدا کن چه شوری بهتر از برخورد برق چشم ها با هم نگاهش را تماشا کن، اگر فهمید حاشا کن من از مرگی سخن گفتم که پیش از مرگ می آید به «آه عشق» کاری برتر از اعجاز عیسی کن خطر کن! زندگی بی او چه فرقی می کند با مرگ به اسم صبر، کم با زندگی امروز و فردا کن... @ALTORAB
کجا رواست، که از دستِ دوست هم بِکشد…؟ دلی که، این همه از دستِ روزگار کشید ...! @ALTORAB
هزار دیده برای تو اشکریزان است... @ALTORAB
دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت آه از آیینه که تصویر تو را قاب گرفت خواستم نوح شوم، موج غمت غرقم کرد کشتی‌ام را شب طوفانی گرداب گرفت در قنوتم ز خدا «عقل» طلب می‌کردم «عشق» اما خبر از گوشه محراب گرفت نتوانست فراموش کند مستی را هر که از دست تو یک قطره می‌ ناب گرفت کی به انداختن سنگ پیاپی در آب ماه را می‌شود از حافظه آب گرفت؟! @ALTORAB
در نفس تنگی این شهر پر از دلتنگی دل بی تاب به یک کرب و بـلا محتاج است... @ALTORAB