مثل شیرینی لحظه ای که پیرزن مهربون مسجد یکهو دست میبره زیر چادرش ؛
و بهت یه مشت آلوچه میده
شبیه حس کردن ترشیِ عجیب همین سبزِ دلچسب زیر زبون بعد از اون ...
زندگی همینه ؛
ترش و شیرین ...
دلچسب و غیرمنتظره :)
و باید همه چیزشو باهم ببینی و قبول کنی ...
_حرف های یهویی