محمد صالح علاء جایی میگه:
کاش میتوانستم دردتان را دوا کنم
همین دردِ دور بودن ها...
دیر دیدنها،دیگر ندیدنها...
همین که جسممان بهاران است و
جانِ ما پاییز...
اَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتی تُحْرِمُنِیَ الْحُسَیْنْ
خدایا گناهانی که مرا از حسین محروم می کند ببخش
هدایت شده از اَندر اَحوالات؛
گزارشت را دیر اوردی
کارورزی ات را باد برد
استادم رو به من هربار دیر گزارش میفرستم: