ء .
یك شھید نشان مـیدهد و میآموزد
و پیام میدهد که دربرابرِظلم و ستم،
ای کسانی کهـ میپندارید: نتوانستن،
از جـھاد معاف میکند، ای کسانی که
میگویید: پیروزی بر خصم، هنگامـي
تحقق دارد که برخصم غلبہ شود، نه!
شهید کسی استـ که درعصرِنتوانستن
و غلبه نیافتن، با مرگ خویشتن ، بر
دشمن پیروز مۍشود و اگردشمناش
را نمیشکند، رسوا میکند .
. استادشریعـتیِگرانقدر !
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
• پروانگان را هیچ پروایۍ
زِ جان نیست ـــــ ـ 🍃.
دلم را به دریا زدم و رفتم کنارِ حاجی،
آرام بہ ایشان گفتم: خطایۍ از من سر
زدھ که ناراحت هستید؟ لبخندۍ زد و
نگاهم کرد، حاجی بعد از چند ثانیہ فکر
سکوت گفت: برادرم، من کۍ هستم که
بخواهے برای من غواصی کنی؟ من کۍ
هستم که تو میخواهی برای من خراب
نکنی؟ وقتی لباس غواصےرا تن میکنی
خدارا حاضر و ناظر بدان و در دلت بگو
بہ غیرِاز رضایخدا کاری انجام نمےدهم
برای خداست که غواصی میکنم و برای
خداست که شهادت را میچشم، همیشه
در هرجای زندگی، رضایِ خدا را اولویت
بدان.
. کِشرفتہازکتابمالکِزمان .
. قاسم سلیمانی در زندگی آنچنان کھ
یک فرمانده نظامی باید باشد، منظم و
دقیق بود، او برای دقیقههای زندگیاش
برنامه داشت.
ساعات کاری و فشردگی مسئولیتهایاو
بیشترِاوقات وقتےبرای امور شخصیخود
باقے نمیگذاشت، اما یک چیز در این بین
استثنا بود: - مطالعہ کردن و نوشتن -
حاجقاسم هم خودش و هم ما بچہهایش
را موظف به خواندن مۍدانست، دایرهی
کتابهای انتخابیاش وسیع بود از شـعر
فارسی و رمانهای خارجی و تا کتابهای
تاریخے و سیاسی و اما کتابهای نظامی،
روش خواندن او هم در نوع خود جـالب
بود کتاب را با دقت میخواند، بر ابتدا و
میانه و انتهای کتاب یادداشت مۍنوشت
گاهے حتی یادداشتـهای مفصلترش را در
دفتر جداگانہای ثبت میکرد.
~ کتابِ از چیزی نمیترسیدم،
به قلم سردار سلیمانی.
.
هر چشـمۍ که پیـکر پَر پر و بالهای
سوختہ حاجقاسم را میدید از عمق
جان فریاد براورد که: آیا تویی برادر
من؟ باورم نمیشود حاجقاسم چنان
بھ حضرت عشـق، جناب ابـاعبداللهـ
اقتـدا کرده بود، کھ تقدیـر او بر این
استوارشد که همانگونہ که در روش
و منش، حسینی زیسته بود بہ وقت
شھادت چون پیشوایش، رستاخیزی
از زخم بر کرانههای ملک وجود او
برپا شود.
~برگرفتهـ از کتابِ حاجقاسم سلام؛ مجید سانکهن.