سَختتَرین وَ شایَد نآممکِنتَرین کارِ دُنیا، فَراموش کَردَنِ چَشمهایِ کَسیست که هَرکُجا حَرفی اَز عِشق میشُد، به آن فِکر میکَردی.
یآدِش نمیُفتی
یآدِش نمیُفتی
یآدِش نمیُفتی
یآدِش نمیُفتی
یآدِش نمیُفتی
یِهو بی هَوا اون آهَنگی که باهاش خآطره داری پِلی میشه ؛)
اَز دور تُ را دوست دارَم
بی هیچ عَطری، آغوشی،لَمسی یا حَتی بوسِهای
تَنها دوستَت دارَم اَز دور.
وَقتی میگویَم چِرا دوستَم داری؟
جَوابی نَداشته بآش؛ دوست داشتَنِ واقِعی دَلیل نِمیخواهَد.