آمیگـدآل :)!
تو غَمگینتَرین فَردِ جَهان بودی؛ این را اَز لَبخَندهایِ بیشُمارَت فَهمیدَم.
میگُفت غَم هایِ عَمیق، خَطِ خَنده هایِ عَمیق تَری میسازَن:)
زِندِگی کَردَن نادِرتَرین اِتِفاقِ جَهانِ هَستی اَست بیشتَرِ مَردُم فَقَط وُجود دارَند.هَمین!:)
زَمان میگُذَرد، خاطِرات مَحو میشَوَند،
اِحساسات تَغییر میکُنَند،
آدَمها میرَوَند وَلی قَلب،
هیچ وَقت فَراموش نِمیکُنَد...
مَن به خورشید باوَر دارَم
حَتی زَمانیکه نِمیتابه.
به عِشق باوَر دارَم
حَتی زَمانیکه کَسی تو زِندِگیم نیست.
وَ به خُدا باوَر دارَم
حَتی دَر مَواقِعی که با سُکوتَش مُواجه میشَوَم:)