به آسِمان خیره مانده بود.
گُفتَم: مآه را دوست داری؟!
گُفت: بَله، وَ هَمچِنین خورشید وَ سِتارِگان را.
اَما فِکر میکُنَم بیش اَز هَمه یِ اینها دَریا را دوست داشته باشَم.
اَفسوس، اَز غَرق شُدَن میتَرسَم.
گُمان کُنَم هَمه یِ ما اَز آن چیز که عاشِقِش هَستیم کَمی میتَرسیم. به او خیره ماندَم:)
#دیالوگ :)!
هدایت شده از خاطرات سمی خواستگاری
انقد که منتظر وصل شدن ایتا بودم منتظر اومدن همسر آیندم نبودم
#مخاطب
@khastegarybazi
کآش لآاقل برف بند نمیومَد ؛ تآزهِ دآشت حآلمو بهتر میکرد ؛
دآشت از هستی غمگین ( درگیر ) رو بِ هستی کمی بهتر تبدیلش میکرد :) 🙂🤍✨
733.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دآشتم ریآضی میخوندم یهو بآبآم شعر بچگیآمو بآ صدآیِ بلند خیلی رندوم خوند ؛
مآمآنم یهو از اتاق اومد بیرون و گفت هستی کِ کوچلو بود این شعر رو میخوند و تک تک حرکآتِ دستآمو و کآرآمو موقع خوندن شعرو اجرآ کرد :)!
" کی بِ مآ عقل دآدهِ هوش دآدهِ ؟! خدآ دآدهِ خدآ دآدهِ ! "
بعد مآمآنم گفت دآیی هآ هم میخوآستن اذیتت کنن ادآتو در میآوردن و میگفتن :
" کی به مآ حآجی بآبآ دآدهِ ( بآبآبزرگم کِ فوت شدهِ ) خدآ دآدهِ خدآ دآدهِ :)! "
سکوت کردم و گفتم کآش اون سن بودم و ادآمهِ ندآدم :)! انگاری کِ مثلآ یآدم نیست .
ولی تک تکشو هی یآدم اومد ، هی یآدم اومد هی یآدم اومد :)
الآنم موقع نوشتنش اشکم سرآزیر شُد !
#دریچهِ قَلبِ هستی :)!
:)!
آمیگـدآل :)!
دآشتم ریآضی میخوندم یهو بآبآم شعر بچگیآمو بآ صدآیِ بلند خیلی رندوم خوند ؛ مآمآنم یهو از اتاق اومد ب
الآن من دلم یِ ذرهِ شُدهِ وآسهِ حآجی بآبآم 🙂❤️🩹
+ ماه بِ من گفت :
چرا وقتی بهت اهمیت نمیده ترکش نمیکنی؟
- گفتم : مگه وقتی نمیدرخشی آسمان تو را ترک میکند :) ؟
🌚✨🤍