مَن اَز جَهان چه خواستَم؟
کَمی نِشَستَن وَ به ماه وَ آسِمان نِگاه کَردَن وَ کَمی دَویدَن وَ به قُلههای دورها رِسیدَن وَ کَمی سُکوت کَردَن وَ صِدایِ کائِنات را شِنیدَن وَ کَمی اَز عِشق گُفتَن وَ شِنُفتَن وَ کَمی رَهایی وَ شُکوهِ آشِنایی وَ کَمی سَفَر:)
آذرِ من آذرِ عزیزِ من!
با بارون بیا...
با حالِ خوب بیا...
با جبرانِ هَمه یِ این حال بَدی ها بیا...
اون ذوق و شوق رو مجدداً بهم بَرگردون
دوست داشتَنِ آدَما رو مجدداً بهم بَرگردون
با هوای سَرد و مهِ غَلیظ بیا...
با خَنده یِ از نیش تا بناگوش باز شُده بیا...
با قَهقَه از تهِ دِل بیا...
با ذوق و شوق قَبلیم وَ حَتی ده ها بَرابَر بیا !
آذرِ عَزیز وَ سَرسَختِ مَن
خوبِ خوب بیا :)🙂🦋✨
خدایی که ؛
- پرنده هاش مسیر را نشان میدهد ،
انسان را در نیمه راه رها نمیکنه کهِ :)!