جدای این اعمال
یه برگه بردار
دلی برای آقا بنویس.
یا یه گوشه بشین و دلی
با خود آقا حرف بزن
سخت نگیر ،
لازم نیست حرفای قلبمه سلمبه بزنی!
فقط خالی شو!
از تمام حرف های نگفته ی تو دلت..
هر چی که از دلت میگذره رو بگو
#با_آقا_حرف_بزن 🙃
استاد شیخ جعفر ناصری:
در روايت دارد كه شب نيمه شعبان هر كسی "سه سوره يس" بخواند خدای متعال تا سال آينده او را در حفظ و حراست و نگهداری خودش بيمه میكند. 🪴
گويا برای سه حاجت مهم هم میتوان خواند؛ چه خود انسان و چه خانواده انسان هر كدام میتوانند بخوانند.
اين عملِ شب نيمه شعبان است. 🌙
براي گشايش كار، امنيت خود انسان و برای جهات كاری و جهات روحی، همچنین برای خانواده انسان، مفید است.🌸
مرحوم آیت الله کشمیری قدس سره خيلی به خواندن سه سوره يس در شب نيمه شعبان سفارش میكردند.🌱
شب نیمه شعبان، سه سورهی «یس» خوانده شود و بعد از تلاوت این سه سوره اگر حاجتی دیگر داشتید باز سه سوره «یس» دیگر خوانده شود. 🌷
سه تای اول در اولویت است، حتی اگر بنا باشد کسی مثلاً برای فرزندان خود بخواند دورهی آن همینطوری است، سه تایی است.
شب نیمه شعبان همسایهی لیلةالقدر است.
آمین؛
استاد شیخ جعفر ناصری: در روايت دارد كه شب نيمه شعبان هر كسی "سه سوره يس" بخواند خدای متعال تا سال
بچه ها من این توصیه هارو توی کانالهای دیگه دیدم گفتم بذارم اینجا اگر خواستید انجام بدید🥰
سوره یاسین خیلی شیرینه زیادم طول نمیکشه خوندنش💕🌱
بچه ها یه چیزی تعریف کنم؟ 😅
ساعت پایان کار من 14:15 هست.
یه روز که دیگه کم کم میخواستم برم،
از بخش زنگ زدن که: پرونده داریم😐
بمون کاراشو انجام بده بعد برو. منم گفتم
باشه. حدودا پنج دقیقه صبر کردم،
اومدن و پرونده کارش تموم شد.
منشی بخش مامایی قبل رفتن گفت که
بخش جراحی مردان هم پرونده داره صبر
کن یکم دیگه تا بیارن پرونده ها رو. 😬
با اینکه خیلی حرصم گرفته بود گفتم باشه.
(اخه باید پرونده هارو زودتر تحویل بدن، بعد ساعت کاری من هیچ مسئولیتی ندارم) دوباره گفتم باشه صبر میکنم. 🤦🏻♀😚
زنگ زدم به منشی بخش جراحی مردان.
گفت پنج دقیقه صبر کن. دکتر تازه اومده
داره مرخص میکنه بیمارا رو. گفتم باشه.
گذشت و شد ده دقیقه. دوباره زنگ زدم
گفت صبر کن الان میام. باز صبر کردم.
اقا اون پنج دقیقه شد تقریبا نیم ساعت.
حرصم گرفته بود. خسته بودم و دلم
میخواست سریع تر برم خونه. دلم
میخواست دو تا تیکه آبدار بهش بندازم و
چند تا تشر بزنم و اتمام حجت کنم که
دیگه این داستان پیش بیاد من صبر
نمیکنم برای هیچکس و میرم خونه.😒
@amiinna εїз
اما خب جلوی خودمو گرفتم و گفتم به
خاطر رضای خدا صبر کن و کاراش رو
انجام بده و هیچی نگو. خودمو با این
بهانه اروم کردم و موندم. کارای پرونده
رو انجام دادم، حتی با لبخند باهاش
برخورد کردم و بعدم خداحافظی کردیم.
تا اینکه من دیروز به خاطر اینکه سرما خورده بودم، برف زیادی اومده بود و❄️
همچنان بارش شدید برف داشتیم و
باید کلی راه رو پیاده میرفتم، با سوپروایزر
هماهنگ کردم و شرایط رو براش توضیح
دادم ـ سوپروایزر هم گفت نمیخواد بیای.
حالا امروز اومدم بیمارستان. یکی از
همکارام اومد پیشم و شروع کرد تعریف
کردن که منشی بخش مردان دیروز اومده
پشت در واحدمون و گفته مگه میشه نیان؟...
و خلاصه اعتراض کرده ـ😐
منم کفری شده بودم حسابییی. به همکارم
گفتم: حالا من هی میخوام دعوا راه نندازم!
مگه اون روز خودت شاهد نبودی ک من به
خاطر همین خانم تا ساعت 3 صبر کردم.؟
تا همین حرفو زدم یهو خودم شوک شدم.
عه! مگه من اینکارو برای رضای خدا انجام
ندادم؟ پس چرا الان منت میذارم سر اون
خانم؟ چرا عصبی شدم و منتظر جبران
لطف خودم بودم؟🥴💔
همونجا گفتم آخ آخ! اینجاها فکر میکنی
خیلی از کارات برای رضای خداست! 🥲
در صورتی که قلباً اینطوری نیست. صرفا
لفظه و زبانیه. همچنان توقع داری از فردی
که بهش محبت کردی. اینجاست که کارات
پوچ میشه.
بعدا اون دنیا بهت میگن فلانی تو هیچ کار
خالصانه ای نداشتی. تعجب میکنی میگی
من اینهمه ثواب کردم،اینهمه از خودگذشتگی داشتم،اینهمه...
و همه ی کارا اینجوری پوچه.. پوچ!🙃
@amiinna εїз