eitaa logo
آمین؛
42 دنبال‌کننده
208 عکس
60 ویدیو
4 فایل
﷽ سلام علی آل یاسیـــــن..؛ • مپرس که خود ندانم کیستم • آنچه در دلم میگذرد • درتلاش برای فرار از مــَــن • جمع دخترونه؛ آقا؟ به هیچ وجه. ناشناس: https://6w9.ir/Harf_8721282
مشاهده در ایتا
دانلود
ماکارونی رو دم گذاشتم و رفتم سراغ شستن ظرفا (یه کوه ظرف) بود. وقتی شستنم تموم شد و سینک رو دستــــمال کشـــیدم. وقتـــــی میخواستم برم کمی خستـگی در کـنم، یهـو چشمـم خورد به ست دستگیـره و دمکـــنی آشــپــزخونه. ناخـودآگاه لبخندی زدم و خداروشکر کردم " خدایاشکرت"🙃🌱 یادم اومد که چقدر استرس داشتم برای این عروسی یهویی و آماده نبودن هیچ چیــــزی. برای بهــم خـــوردن بــرنـامــه هـام، برای پیـــدا نشدن خــیـــاط خــوب بـــرای دوخـــتــن سـت آشپزخونم، برای پارچه های نامرغوب و ست های چند میلیونی و گرون..😁 ولی در نهایت، لـــحظه ی آخــر توی مغازه در حالی که کلی ست رو باز کرده بودم و مامان میگفت: "بسه دیگه خیلی زحمت دادیم به خانم کاظمی😐 "(فروشنده)، همون لحظه این ست باز شد و چشمام قلبی شد. باورم نمیشد بلاخره چیزی که دوست داشتم رو پیدا کردم. 😮‍💨😍 نا امید بودم آخه.🥲 همه جا پر بود از طرح و رنگای تیره و دلگیر. منم که عروس بودم و عجله داشتم و هر لحظه ممکن بود دل رو بزنم به دریا و بگم: جهــــــنم! بخـــریم همینو. 🤦🏻‍♀ ولی خب خدا.. این غصه ی کوچیک منم خرید! 💖 و نتیجش شد همین لبخند های گاه و بیگاه من موقع رد شدن از کنار باغچه ی گل پیشبند آشپزخونم.!🌱🌸
آمین؛
ماکارونی رو دم گذاشتم و رفتم سراغ شستن ظرفا (یه کوه ظرف) بود. وقتی شستنم تموم شد و سینک رو دستــــما
دقیقا بعد این اتفاق موقع خارج شدن از آشپزخونه چشمم خورد به یه ظرف بزرگ روغنی. 🥸 سینک شسته شده، اسکاچ شسته شده، دستمال کشیده شده، همه چیز سر جاش و این ظرف داشت اون وسط بندری میزد برام. 😐 اومدم بگم: عیییی باباااااا 🥱🥴 اما یادم به چند ثانیه قبل افتاد و بجاش دوباره گفتم: "خدایا شکرت" 🥰 چون هنوز نعمتی که خدا بهم داده بود رو یادم نرفته بود.😄 شاید اگر مواقع دیگه هم وقتی ناملایمتی تو زندگی دیدم و غر زدم، یادم می اومد که خدا چه نعمت هایی رو بهم داده و چه غصه های بزرگ و کوچیکی رو ازم خریده انقدر به جون خدا غر نمیزدم! 🙃 امان از این انسان فراموشکار!
-
آمین؛
-
‌ الان که خودم خانم یه خونه شدم تازه متوجه میشم که توی خونه مامانم چطور زندگی میکرده، چجوری روزش رو به شب میرسونده ــ 😅 من هیچوقت داستان زخم های جورواجور روی دستای مامانم رو نپرسیدم!(((: و حالا دستهای خودم مدام بین کار با چاقو، قابلمه داغ، جلز و ولز روغن و انواع شوینده های شیمیایی صدمه میبینه. رنگ و بوی زردچوبه، ادویه رو میگیره و از حالت تر و تمیز و ترگل ورگل خارج میشه! و خب این زخم ها، این اتفاق ها، این درد های کوچیک و بزرگ معمولا هم[ نادیده] گرفته میشه. از یه جایی از طرف دیگران و از چند وقت بعدش از طرف خودمون .. مامان!🥲 بابت تک تک زخمهای دستات بابت پوسته پوسته شدن بابت چروکیده شدنشون بابت فدا کردن دستهای قشنگت برای ماها ازت ممنونم و دستهاتو میبوسم! ❤️🙃 ‌
مادر قلبش اکلیلی شد ✨ شمام میتونید بفرستید متن رو برای مامان هاتون. اگر هنوز تو خونه هستید متن رو تغییر بدید. 🌸🌱
هدایت شده از  روح
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خیام، خیام!
آمین؛
خیام، خیام!
مفهومش عالییی بود 🤌🏻
بچه ها برام صلوات میفرستید یه کار خیری خوب پیش بره؟ 🥲
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تا حالا با تنبک شروع کرده بودید روزتون رو؟
شجریان گوش دادن تو ماشین اینجوریه ک هیچی نمیفهمی نمیفهمی نمیفهمی یهو یکی از پخش داد میزنه.
امروز ورق زدیم دفتر نقاشی خدارو و.. 🥲 اینجا رو ببینید.. 👒✨🌻