ماکارونی رو دم گذاشتم و رفتم سراغ شستن ظرفا (یه کوه ظرف) بود. وقتی شستنم تموم شد و سینک رو دستــــمال کشـــیدم. وقتـــــی میخواستم برم کمی خستـگی در کـنم، یهـو چشمـم خورد به ست دستگیـره و دمکـــنی آشــپــزخونه. ناخـودآگاه لبخندی زدم و خداروشکر کردم
" خدایاشکرت"🙃🌱
یادم اومد که چقدر استرس داشتم برای این عروسی یهویی و آماده نبودن هیچ چیــــزی. برای بهــم خـــوردن بــرنـامــه هـام، برای پیـــدا نشدن خــیـــاط خــوب بـــرای دوخـــتــن سـت آشپزخونم، برای پارچه های نامرغوب و ست های چند میلیونی و گرون..😁
ولی در نهایت، لـــحظه ی آخــر توی مغازه در حالی که کلی ست رو باز کرده بودم و مامان میگفت: "بسه دیگه خیلی زحمت دادیم به خانم کاظمی😐 "(فروشنده)، همون لحظه این ست باز شد و چشمام قلبی شد. باورم نمیشد بلاخره چیزی که دوست داشتم رو پیدا کردم. 😮💨😍
نا امید بودم آخه.🥲 همه جا پر بود از طرح و رنگای تیره و دلگیر. منم که عروس بودم و عجله داشتم و هر لحظه ممکن بود دل رو بزنم به دریا و بگم: جهــــــنم! بخـــریم همینو. 🤦🏻♀
ولی خب خدا..
این غصه ی کوچیک منم خرید! 💖
و نتیجش شد همین لبخند های گاه و بیگاه من موقع رد شدن از کنار باغچه ی گل پیشبند آشپزخونم.!🌱🌸
#شکرگزاری
#عروسونه
آمین؛
ماکارونی رو دم گذاشتم و رفتم سراغ شستن ظرفا (یه کوه ظرف) بود. وقتی شستنم تموم شد و سینک رو دستــــما
دقیقا بعد این اتفاق موقع خارج شدن از آشپزخونه چشمم خورد به یه ظرف بزرگ روغنی. 🥸 سینک شسته شده، اسکاچ شسته شده، دستمال کشیده شده، همه چیز سر جاش و این ظرف داشت اون وسط بندری میزد برام. 😐
اومدم بگم: عیییی باباااااا 🥱🥴
اما یادم به چند ثانیه قبل افتاد و بجاش دوباره گفتم: "خدایا شکرت" 🥰
چون هنوز نعمتی که خدا بهم داده بود رو یادم نرفته بود.😄 شاید اگر مواقع دیگه هم وقتی ناملایمتی تو زندگی دیدم و غر زدم، یادم می اومد که خدا چه نعمت هایی رو بهم داده و چه غصه های بزرگ و کوچیکی رو ازم خریده انقدر به جون خدا غر نمیزدم! 🙃
امان از این انسان فراموشکار!
آمین؛
-
الان که خودم خانم یه خونه شدم
تازه متوجه میشم که توی خونه مامانم چطور زندگی میکرده، چجوری روزش رو به شب میرسونده ــ 😅
من هیچوقت داستان زخم های جورواجور روی دستای مامانم رو نپرسیدم!(((:
و حالا دستهای خودم مدام بین کار با چاقو، قابلمه داغ، جلز و ولز روغن و انواع شوینده های شیمیایی صدمه میبینه.
رنگ و بوی زردچوبه، ادویه رو میگیره و از حالت تر و تمیز و ترگل ورگل خارج میشه!
و خب این زخم ها، این اتفاق ها، این درد های کوچیک و بزرگ معمولا هم[ نادیده] گرفته میشه. از یه جایی از طرف دیگران و از چند وقت بعدش از طرف خودمون ..
مامان!🥲
بابت تک تک زخمهای دستات
بابت پوسته پوسته شدن
بابت چروکیده شدنشون
بابت فدا کردن دستهای قشنگت برای ماها
ازت ممنونم و دستهاتو میبوسم! ❤️🙃
شجریان گوش دادن تو ماشین اینجوریه ک هیچی نمیفهمی نمیفهمی نمیفهمی یهو یکی از پخش داد میزنه.