به آیتالله حاج آقا سید حسین فاطمی قمی عرض شد که از مرحوم آقا میرزا جواد آقای ملکی تبریزی دستورالعملی مرحمت بفرمایید. فرمود: «او خودش دستورالعمل بود؛ شب که میشد، بیقرار میشد و در صحن خانه قدم میزد و زبانش مترنم بود که:
گر بشکافند سراپای من
جُز تو نیابند در اعضای من...»
@ammar_nevesht
گفتم لطف کنید و یک قرآن هم به من بدهید. آقا سید گفتند: «به همهی چادر ها قرآن دادیم.» گفتم: «بله ولی من میخواهم قرآن را با خودم ببرم به تهران.» ایشان به یکی از طلاب گفتند: «یک جلد قرآن مجید به این آقا پسر بدهید.» رفتند آوردند و دادند به من. قرآن را گرفتم ولی دلم نمیخواست از چادر بیرون بروم. نگاهم مانده بود روی چهرهی همان روحانی سید. تا دمِ در چادر آمدم. آقا متوجه شدند که یک مطلبی هست و انگار خواستهی دیگری هم دارم. گفتند: «چیزی شده؟» گفتم: «عرض کوچکی دارم. اگر امکان دارد این قرآن را برای من امضا کنید.» گفتند: «امضایش کنم؟ امضای من را میخواهی چه کار؟» عرض کردم: «میخواهم امضای شما را داشته باشم.» قرآن را از دست من گرفتند و خودنویسشان را از جیبشان بیرون آوردند و روی صفحهی اول قرآن نوشتند: «برای پایدار بودن این روزها و شبهای دشوار که با همهی تلخی آموزنده است؛ سید علی خامنهای.»
#کتاب | دوباره فردوس
سید علیرضا مهرداد
@ammar_nevesht
آقای حسن خجسته باقر زاده -برادر همسر رهبر انقلاب- که در انتخابات اخیر مجلس، از حوزهی تهران نامزد شده بود، در لیست سی نفرهی اول مردم تهران قرار نگرفت و به مجلس نرفت؛ اون وقت آرشام بیست ساله دانشجوی ترم دوم حقوق دانشگاه پیام نور معتقده که انتخابات جمهوری اسلامی فرمایشیه و اینا هرکیو که دوست داشته باشن انتخاب میکنن :))
@ammar_nevesht
«اَللّهُمَّ اِنْ لَمْ تَکُنْ غَفَرْتَ لَنا فیما مَضى
مِنْ شَعْبانَ، فَاغْفِرْ لَنا فیما بَقِىَ مِنْهُ...»
«خیال سرو بلندت در آب میجویم
زهی لطیف خیالی که در تصور ماست
به ناز اگر بخرامد درخت قامت تو
ز جای خود برود سرو، اگر چه پابرجاست...»
#شعر | سلمان ساوجی
@ammar_nevesht
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
تربیت دینی، اینطور انسان میسازد:
حضرت آیتالله نوری همدانی حفظهالله در مسجد اعظم قم در سن ۹۸ سالگی. ایشان دو سال قبل میفرمودند که: «هشتاد سال است که ورزش را ترک نکردم. ۹۶ سال سن دارم، اما نشاط یک جوان چهل ساله را در خود احساس میکنم.» ماشاءالله فالله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین. 💛
@ammar_nevesht
«اوایل پاییز ۱۳۳۳ بود که همسرم علیاکبر، و عدهای از بستگان میخواستند به کربلا مشرف شوند. من سه ماهه باردار بودم. شش ماه مانده بود که فرزندم به دنیا بیاید. برای همین همسرم نمیخواست مرا همراه خود ببرد. پدرم هم مخالفت میکرد. اما با اصرار زیاد من، آنها قبول کردند. خلاصه از شهرضای اصفهان، آمادهی حرکت شدیم. راه سخت بود و ماشین هم فرسوده. سختی راه را به همراه همسرم تحمل کردیم. اما با رسیدن به شهر کاظمین، حالم خیلی بد شد و دلدرد عجیبی گرفتم. غروب بود که به کربلا رسیدیم. هشت روز در اتاقی که اجاره کرده بودیم، بستری شدم. بعد از هشت روز، پرسانپرسان به یک دکتر عراقی مراجعه کردیم. او پس از معاینه گفت: «فرزند شما سقط شده و از بین رفته است.» خیلی ناراحت شدم.
شب جمعه بود؛ به سختی با همسرم به حرم رفتیم. گوشهای نشستم و با گریه و زاری به آقا گفتم: «آقا بچهام تقصیری نداشت. این من بودم که به عشق شما، سر از پا نشناخته و پا در جادهی خطر گذاشتم. میترسم اتفاقی برای این طفل افتاده باشد و من نتوانم آن دنیا پاسخگو باشم. من شفای فرزندم را از شما میخواهم و به دکتر هم کاری ندارم.» به اتاق خودمان برگشتیم. با رسیدن به خانه، از شدت خستگی خوابم برد. در خواب بانوی بزرگواری را دیدم که در صحن ابراهیم مجاب، در کنار حرم امام حسین علیهالسلام به سراغ من آمد. این بانو لباس عربی به تن داشت، بعد بچهای را که در آغوشش بود، به من داد و گفت: «بیا بچهات را بگیر!» بعد از تعریف این رویای صادقه، مادر همسرم گفت: «انشاءالله که فرزندت سالم است. فقط نیت کن که اگر پسر بود، اسمش را محمّدابراهیم بگذاری.» دیگر اثری از درد و بیماری در خود ندیدم. باز هم به همان پزشک مراجعه کردم؛ او پس از معاینه انگشت به دهان مانده بود! بعد از حدود چهار ماه، به ایران برگشتیم. دوازده فروردین ۱۳۳۴ هم فرزندمان به دنیا آمد و نامش را محمّدابراهیم گذاشتیم: محمّدابراهیم همت...»
@ammar_nevesht
«من هرگز اجازه نمیدهم که صدای حاج همت در درونم گُم شود؛ این سردار خیبر، قلعهی قلب مرا نیز فتح کرده است...»
پ.ن: هفدهم اسفند ماه ۱۳۶۲، سالروز شهادت فرماندهی لشکر ۲۷ محمد رسول الله، سردار مجنون؛ حاج محمدابراهیم همت.
@ammar_nevesht
«این ایام باقیمانده از ماه شعبان را خیلی غنیمت بشمارید؛ این روزها بسیار حساس است و باید قدر بدانیم ، سعی کنیم با آمادگی کامل وارد ماه رمضان، ماه مهمانی خدا، شویم! در این ایام باقی مانده خیلی چیزها میتوان کسب کرد!
کسی در ماه شعبان از امام رضا سلاماللهعلیه تقاضای دستورالعملی را کرد که در ماه شعبان انجام دهد. حضرت به آن شخص میفرمایند: «در ماه شعبان به خدا عرضه دار و بگو: اَللّهُمَّ اِنْ لَمْ تَکُنْ غَفَرْتَ لَنا فیما مَضى مِنْ شَعْبانَ فَاغْفِرْ لَنا فیما بَقِىَ مِنْهُ؛ خدایا اگر در این روزهای گذشته از شعبان مرا نیامرزیدهای، در روزهای باقیمانده از آن بیامرز...»
#قصار | مرحوم آیتالله فاطمینیا
@ammar_nevesht
هدایت شده از مسجدالشهدای تهران
بسم الله الرحمن الرحیم
🔶مراسم سی شب احیا 🔶
🔴از شب دوم ماه رمضان تا شب عید فطر🔴
🕙ساعت ۲۳ قرائت یک جزء قرآن کریم
توسط حافظ ممتاز بین المللی
آقای محمد حسین بهزادفر
🕛ساعت ۲۴ قرائت مناجات توسط :
حاج مهدی سماواتی
🕑ساعت ۱ بامداد قرائت دعا (ابوحمزه،افتتاح،کمیل) توسط:
حاج ماشاءالله عابدی
---------------------------
برای عضویت در کانال مسجد الشهدای تهران [کلیک کنید]