📪 پیام جدید
بعد حاج قاسم دیگه دنیا برام ارزش چندانی نداره
انگار خط قرمزم را رد کرده ،
دیگه اون چیزی که نباید میشد، شده. دیگه بدترش نیست
خون حاج قاسم برای من برکت داشت
سخت تر تلاش میکنم
راحت تر میبخشم
راحت تر زندگی میکنم
برای دنیا کار نمیکنم
دنیا جلو ه اش را از دست داده برام
روحش شاد دل کنده شدیم از دنیا ...برای دنیا تلاش میکنیم اما بهش دلبسته نیستیم ...
کاش دعا کنه برامون عاقبت بخیر بشیم
#ناشناس
📪 پیام جدید
اون روز خیلی بچه خوبی شده بودم نماز صبحی که هر روز قضا میشد اون روز به موقع بود بعدشم نشستم به قرآن خوندن که بعدش برم مسجد برای دعای ندبه
وسط دعا حاج آقا همش گریز میزد به حاج قاسم که پیش رفقای شهیدت واسه ما هم دعا کن و…
حاج آقا چی میگفت؟ نمیفهمیدم
حاج قاسم؟ حاج قاسم سلیمانی؟ سردار سلیمانی که شهید نشده بود
حتما شایعهس، بعد دعا حاج آقا میفهمه شایعه بوده و حتما عذر خواهی میکنه
بعد دعا یه سفره صبحونه کوچیک پهن کردیم
سر سفره همسایه با اشک از موقعی میگفت خبر شهادت سردار رو شنیده و خواهرش که اشکش از اون موقع بند نمیاد
لقمه توی گلوم سنگ شده بود نمیرفت پایین
قبل بقیه رفتم خونه دنبال یه چیزی بودم که تکذیبش کنه
اما نوار سیاه گوشه تلویزیون بر خیال های خامم خط میکشید
کاش زودتر میشناختمش
کاش…
#ناشناس
📪 پیام جدید
کاش با معجزهای برگردی…
از سال ۹۸ بارها رو بارها با خودم تکرارش کردم
اما امسال ذکر هر روزم شده
حاج قاسم، شهید رئیسی، سید حسن نصرالله…
کاش…
#ناشناس
📪 پیام جدید
استاد خوش به حال شما حد اقل تا صبح راحت بودید
من قبل اذان صبح رفته بودم استخر و از تلویزیون اونجا اخبار رو شنیدیم و دعا میکردم برگردم به ۵ ساعت پیش و خودم بمیرم و این لحظه رو نبینم
حالا مگه ما تونستیم بمونیم استخر
کل دنیا برام سیاه بود از استخر اومدیم بیرون و تا دو ساعت تو ماشین گریه کردم و نمیخواستم برم خونه که دیگران بیدار شن
اونا اگه چند دقیقه هم بیشتر حاج قاسم رو داشتن سود کردن
😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
#ناشناس
📪 پیام جدید
سید این حسی که گفتن و گفتیو
من نسبت به ۳۰ اردیبهشت دارم
روزی که امتحان قرآن داشتم و با استرس خوندم درس و که ساعت ۲ برم امتحان بدم
اما وقتی که برگشتم تا یه هفته که مدام گریه میکردم
هنوزم گاهی که یادش میفتم گریم بند نمیاد 🥲🚶
#سید_ابراهیم_رئیسی
#ناشناس
زیر شمشیر حوادث پای بر جاییم ما
رو نمی تابیم از سیلاب، دریاییم ما
پرده غفلت نمی گردد بصیرت را حجاب
گرچه از پوشیده چشمانیم، بیناییم ما
مطلب ما گوهر عبرت به دست آوردن است
گر به ظاهر همچو طفلان در تماشاییم ما
شبنم ما را ز گل آتش بُود در زیر پا
کز نظربازان آن خورشیدِ سیماییم ما
وحشت ما کم نگردد ز اجتماع دوستان
چون الف با هر چه پیوندیم، تنهاییم ما
نیست خواب غفلت ما را به بیداری امید
چون ره خوابیده در دامان صحراییم ما
کرده ایم از خودحسابی نقد بر خود حشر را
فارغ از اندیشهی دیوان فرداییم ما
با رفیقان موافق، بند و زندان گلشن است
هر که شد دیوانه، چون زنجیر همپاییم ما
سیل نتواند غبار ما ز کوی یار بَرد
کز نظربندان آن مژگان گیراییم ما
پیش پا دیدن ز ما صائب نمی آید چو شمع
بس که محو جلوه های قد رعناییم ما...