#سلام_مولا_جانم❤
🌼چنین نوشته خدا در شناسنامه ی دل
🌼منم غلام و بنده زاده ی خورشید
🌸سلام می دهم از عمق این دلِ تاریک
🌸به آخرین پسر خانواده ی خورشید
💚الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَـــ الْفَـــرَج💚
┏━━━🍃━━━┓
⠀ @amtewi
┗━━━🍃━━━┛
🌟🌿🌟
☘ ارزش والای ایمان راسخ به حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
🔸از امام باقر علیه السلام نقل شده که فرمود:
رسول خدا یک روز که جماعتی از اصحاب در محضرش بودند، دوبار فرمودند:
🤲خدایا برادرانم را به ملاقات من برسان.
❓اصحابی که گرداگرد آن حضرت بودند گفتند:مگر ما برادران شما نیستیم ای رسول خدا?
🔸فرمود: نه،شما اصحاب(یاران) من هستید و برادران من، قومی در آخرالزمان هستند که با آنکه مرا ندیده اند، اما به من ايمان میآورند و خداوند آنها را با اسامی ایشان و اسامی پدرانشان به من معرفی کرده پیش از آن که از پشت پدرانشان و رحم مادرانشان خارج شوند.
🔸آنها چنان در دین خدا استوار و پایدارند که مانند کسی هستند که در شب تاریک، ساقه گلی که تیغهای تيزش رو به بالا هستند را دست میگیرد و بر خلاف جهت تیغ ها دست خود را محکم عبور میدهد.
🔥یا مانند کسی هستند که ذغال سرخ شده و کاملا آتش گرفته را در دست نگه میدارد.
💡آنها چراغ های هدایت در تاریکی هستند که خداوند آنها را از هر فتنه ی غبار آلود و تاریکی نجات میدهد.
۰📚الگوی سربازان امام زمان ارواحنا فداه
☘اللهم عجل لولیک الفرج☘
┏━━━🍃━━━┓
⠀ @amtewi
┗━━━🍃━━━┛
~~~~🍃🌸🍃🌸🍃~~~~
💠#حدیث_مهدوی
🔴مظلومیت امام زمان روحی فداه
💠 امام باقرعلیه السلام در ضمن حدیثی مفصل به این جریان اشاره کردند که👇
🔆حضرت قائم در هنگام ظهور پشت به کعبه زده و به مردم میفرمایند:
💢 ... از شما میخواهم که بخاطر حق رسول خدا و حق خودم بر شما که حق خویشاوندی با رسول خداست ما را کمک کنید؛
💢و ما را از کسانیکه به ما ظلم میکنند دور کنید؛ چرا که ما ترسانیده شده ایم
💢و به ما ظلم شده است و از شهر و
فرزندانمان رانده شده ایم و نسبت به ما سرکشی کرده اند
💢و از حقمان کنارمان زده اند و اهل باطل بر ما افترا بستند (تهمت زدند)
📚بحارالانوار/ ج ۵۲
❣الّلهُـمَّـ؏جـِّللِوَلیِّـڪَ الفــَرَج❣
┏━━━🍃━━━┓
⠀ @amtewi
┗━━━🍃━━━┛
کانال ܫࡎـــܝ ࡈ߭ߊߺـــܣࡐܝ
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌼 🍃🌺🍂 🌿🍂 🌸 #داستان_مهدوی 🌺یهودی خیبری🌺 🔰 قسمت اول ☘ سید عالم عامل جناب آقای حاج آ
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌼
🍃🌺🍂
🌿🍂
🌸
#داستان_مهدوی
🌺یهودی خیبری🌺
🔰 قسمت دوم
🍃 ... یگانه فکر و خیالمان پیدا کردن این فرستاده خدا بود، ولی چون سرزمین ما از راه عبور و مرور مردم دور و با خارج کمتر تماس داشتیم، چندی بدین منوال گذشت. تا آن که چند نفر از تاجران مسلمان از مدینه برای خرید و فروش به شهر ما آمدند، از نزدیک با یکی دو نفر از آنها محرمانه پرسشهایی نمودم آنچه از احوال و نشانیهای حضرت رسول را بیان کردند همه را مطابق با نوشته آن تورات سابق الذکر میدیدیم. رفته رفته به حقانیّت دین مبین اسلام یقین کردیم ولی جرأت به اظهار مطلب را نداشتیم فقط یگانه امیدمان فرار از آن آبادی و دیار بود.
🔹من با برادرم دو به دو پیرامون فرار گفتگو کردیم، گفتم: «مدینه نزدیک است و ممکن است ما را گیر بیاورند و اسباب زحمت فراهم شود، بهتر این است که به یکی دیگر از شهرهای مسلمان نشین برای پیروی از اسلام فرار کنیم». اسم موصل و بغداد را شنیده بودیم، پدرمان تازه مُرده بود، برای اولاد خود وصی و وکیل تعیین کرده بود، نزد وکیل رفتیم و دو مادیان با مقداری پول نقد از او گرفتیم، سوار شده به سرعت به سوی عراق طی مسافت میکردیم، سپس از موصل سراغ گرفتیم، راه را نشان دادند وارد شهر شدیم و در کاروانسرا شب را ماندیم.
🔹صبح شد، چند نفر از اهالی شهر آمده، گفتند: «مادیانها را میفروشید؟» گفتیم: نه، هنوز وضع ما در این شهر معلوم نیست. چون مادیانها از حیث چاقی و سلامت تحفهای بودند. اصرار در فروش کردند، ما هم به کلی خواهش آنها را رد کردیم، بالأخره گفتند: «اگر نفروشید به زور خواهیم گرفت.» مجبور شدیم آنها را بفروشیم. با خود گفتیم: این شهر جای ماندن نیست، برویم بغداد. ولی اشکالی در آن بود و آن این که از دایی یهودیمان که از تجار با اعتبار بغداد بود میترسیدیم، اگر خبر فرار ما به او برسد ما را پیدا میکند.
🔹 به هر حال وارد بغداد شدیم و باز در کاروانسرایی منزل کردیم، صبح شد، این مرتبه دیگر چیزی نداشتیم که مورد طمع صاحب کاروانسرا باشد، از این رو پیرمردی که بعد از چند کلمه احوالپرسی معلوم شد همان صاحب کاروانسرا است وارد اتاق ما شد و از جریان حال ما سؤال کرد، قصه را مختصراً برای او تعریف کردیم و گفتیم: «از یهود خیبر هستیم، دین اسلام را اختیار نمودهایم. ما را پیش عالم مسلمین ببر تا به آیین اسلام هدایت شویم». در اینجا پیرمرد مذکور این دو برادر را نزد قاضی بغداد برده و آنها بعد از بیان حال خود درخواست هدایت مینمایند، قاضی بعد از بیان خلاصهای از توحید و نبوت پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله) شرح حال خلفاء آن حضرت را مطابق عقیده اهل سنت بیان مینماید که شیخ مذکور میگوید: من گفتم:«عبداللّه کیست؟ این نام مطابق با آنچه من در تورات خواندهام و از روی آن نوشتهام نمیباشد».
🔹قاضی گفت: «او کسی است که دخترش زوجه پیغمبر (صلی الله علیه واله) است». گفتم: «چنین نباشد، من در تورات خواندهام که خلیفه پیغمبر کسی است که دختر پیغمبر زوجه او است». به مجرد شنیدن این گفتار رنگ صورت قاضی تغییر کرده با خشم و غضب برخاست و گفت: «این رافضی را بیرون کنید».
🔹شیخ تازه مسلمان در اینجا بعد از بیان حال خود و برادرش که از این رفتار حیران و سرگردان شده تا نیمههای شب در کاروانسرا بیدار و متحیر بودهاند دوباره با وساطت پیرمرد صاحب کاروانسرا نزد قاضی رفته و بعد از بیان صداقت خویش در هدایت به آیین مقدس اسلام میگویند: «ما چند سؤال داریم». قاضی گفت: «بفرمایید هر چه میخواهید بپرسید». گفتم: ...
👈 ادامه دارد....
🌸
🌿🍂
🍃🌺🍂
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌼
4_5834864765565929365.mp3
9.51M
⚡️🔰⚡️
💥 مولای عالم فرمود: اینگونه بر ما صلوات بفرستید!
#داستان_تشرف بسیار مهم ابوالحسن ضرّاب اصفهانی به محضر امام عصر علیه السلام.
🔸اللهم عجل لولیک الفرج🔸
┏━━━🍃━━━┓
⠀ @amtewi
┗━━━🍃━━━┛
✨یا رب چه شود
زان گل نرگس خبر آید🌼🍃
✨آن یار سفر
کردهٔ ما از سفر آید🌼🍃
✨شام سیه
غیبت کبری به سر آید🌼🍃
✨امید همه
منتظران منتظر آید🌼🍃
أللَّھُمَ عـجِـلْ لِوَلیِڪْ ألْفَرَج 🙏
#آدینه_تون_مهدوی 💚
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
چشم به راه دوختهایم!!
به غباری که از افق بر خواهد خاست
و سواری که عدل ، مهربانی و سعادت را
به ارمغان خواهد آورد ...
آرزوی فرجش را
تسبیح ، تسبیح ذکر میگوییم
و سلام میدهیم
هر سحرگاه
و پس از هر بیداری بر او که یادش؛
جوانههای سبز ظهور را
در دلهایمان میرویاند و شمیم حضورش
جانِ خستهی ما را
حیاتی دوباره میبخشاید ...
🍃أللَّہُمَ؏َـجِّڸْ لِوَلیِڪَ ألْفَـرَج
┏━━━🍃━━━┓
⠀ @amtewi
┗━━━🍃━━━┛
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌸هرجمعـہ کـہ میآید
⚪️بوی ظهور شما بـہ
🌸مشام میرسد
⚪️آقـا جان!!!
🌸بوی سر آمدن انـتظار..!!
⚪️بوی خوشِ زندگی
🌸اللهم عجل لولیک الفرج🌸