رفتم یه وسیله بخرم.
خانم فروشنده با آرایش غلیظ و لبخندی که از زیر رژ قرمزش بیرون میزد گفت:
«آره دیگه… با این کارایی که کردن دلمون شاد نمیشه. اینا صد هزار نفرو کشتن، ما که هنوز عزاداریم.»
سری تکون دادم و چند ثانیه بعد، همونطور که ادامسشو میجوید و موهاشو پشت گوشش میداد، با همون لبخند گفت:
«خب… رمز کارتتون رو میگین؟»
@amvvaj