کاش برگردیم به همون زمانی که لرا قرار بود خلبانهای اف ۳۵ رو بگیرن و کباب کنن.
خدای پلیس، خدای دزدم هست؛ یه دوتا کوچه بنبست واسه فرار براش باز میکنه.
_مونولوگ
@amvvaj
قرار نبود امشب تموم بشی و غمِ تموم شدنتم بریزه تو شب.
(آذرباد اثر نسیم مرعشی)
@amvvaj
اَمواج | فاطِمِه بُسْحاق
قرار نبود امشب تموم بشی و غمِ تموم شدنتم بریزه تو شب. (آذرباد اثر نسیم مرعشی) @amvvaj
کتابای «هرس» و «آذرباد» واقعاً قشنگ نوشته شده بودن. با این که سبک دوتاشون خیلی فرق داشت، ولی هر دوشون قند شدن و چسبیدن به دل. پیشنهاد میکنم حتماً بخونیدشون، این قلم قشنگ رو.
همونجا که ادعات میشه و توی نمازا میگی: «خدایا، راضیام به رضای تو»، خدا یه چیز عجیب میذاره وسط زندگیت و حالا باید به خودت ثابت کنی که واقعاً راضی به رضای خدایی یا نه.
@amvvaj
گفت زندگی در سایهی جنگ طوری است که مدام فکر میکنی خطر از تو دور است. اما نیست. کشور کناری جنگ است، تو فکر میکنی از تو دور است. شهر کناری را بمباران میکنند، تو مطمئنی در امانی. خیابان آن طرف شهر را میزنند، تو تکان نمیخوری. خانهی همسایه ویران میشود، تو نانت را میخوری و بچهات را بغل میکنی و در احاطهی دیوارهایی که نصفشان ریخته، جنگ را باور نمیکنی.
چون باور کردنش خیلی سخت است.
خیلی خیلی سخت است.
اذرباد📚
@amvvaj