📪 پیام جدید
بچه که بودم تقریبا ۸ سالم بود ، از اینا تو ایستگاه قطار مشهد دیدم ، بابابزرگم میخواست برام بخره ولی مامانم نذاشت گفت دختر خوبی نبودی.
واقعا یادم نیست چیکار کرده بودم که مامانم نذاشت .
ولی اون آرزوی بچگیامو تبدیل به حسرت کرد.
الآنم که دیگه به دردم نمیخوره بچه نیستم دیگه.
ای کاش آدما مخصوصا خانواده ها ، هر چیزی رو به وقت اش برای بچه ها فراهم کنن.
چون از یه جایی که بگذره ، دیگه هیچ ذوق و تاثیری نداره.
#دایگو
حقیقتا از بابام پرسیدم همسن من که بوده آرزوش چی بوده و فقط گفت "آرامش خونه"
و متوجه شدم اینقدر اوضاع خراب بوده که هیچوقت چیزی دربارش نگفته
📪 پیام جدید
الان درباره چی دارین حرف میزنین؟
____
درباره هر چیز رندومی که به ذهنمون بیاد
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/ananasmi/15281 باید یه داستان جالب انگیز درمورد این بهت بگم و ایدیتو دارم البته منصرف کردن فردی که به مراتب در تجربه های زندگی به شانس معنوی بند بوده کار من نیست ولی خب
____
زودباش داستانشو بگو پوکی
عاشق اون "منصرف کردن فردی که به مراتب در تجربه های زندگی به شانس معنوی بند بوده کار من نیست" شدم😭
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/ananasmi/15295 قربون شما،از این جمله ها واقعا خوشم میاد و بیا بهت بگم که وقتی کلاس شیشم بودم رفتم یه تولدی با همکلاسیام که با صاحب تولد راجع به حضور من تو اونجا مشورت نشده و قرار به سوپرایز گذاشته شده بود ،البته یاداور بشم افرادی که توی اون تولد حضور پیدا میکردن درواقع رفیق های قبلی و حقیقتا جای خواهر شوهر یا جاریِ بنده رو داشتن،خلاصه که رفتیم از ما یه سری عکس گرفتن با ژست هایی که حتی نمیخوام بهشون فکر کنم خلاصه که اخر اون مدرسه ای که با اینا میرفتمو عوض کردم ، کمی واقعا بزرگ شدم که بعدش کلاس هفتم که بودم یه دختره اومد بهم گفت تو اش دوغ فروشی؟بعد فهمیدم که ایوای این خانومی فامیله یکی از اون حضار تولد اتشین بوده و منو به اسم میشناسه *بقیشو تو بعدی میگم
____
چه بامزه تعریف میکنی مردم از خنده 😭
خیلیم خر تو خر بوده مثل این که