و علاقهش به عکاسی از اونجایی شروع شد که میخواست به خالهش نزدیک بشه و چون خاله عکاس بود و بیشتر وقتش به عکاسی میگذشت تصمیم گرفت خودشو عاشق عکاسی جا بزنه تا به خاله نزدیک بشه
وقتی رفت توی باشگاه عکاسی اولین کسی که باهاش آشنا شد ملانی بود و ملانی ۳ سال ازش بزرگتر بود و بعدها فهمیدن هم بازی بچگی همدیگه بودن:((
و تمام اعضای باشگاه به همدیگه قول دادن اگه مناسبتی پیش اومد مثل تولد یکی از اعضا به جای کادو گرفتن به همدیگه عکس هدیه بدن و لیلی کسی بود که این رسم رو گذاشت
دلیل تنفرش از تماس تلفنی این بود که وقتی ۱۳ سالش بود با یکی از همون "تماس تلفنی" ها بهش خبر مرگ خالهش رو دادن همونی که بهش عکاسی یاد داد
و هنوزم فکر میکنه اگه تماس تلفنی جواب بده قراره خبر مرگ کسی رو بشنوه پس همه میدونن که باید بهش پیام بدن
و دلیلش برای عکس گرفتن از ماه هم این بود که از بچگی فکر میکرد آدما بعد از مرگشون میرن توی ماه و از وقتی اون تماس تلفنی رو گرفت درباره خاله هرماه از ماه عکس گرفت که ببینه خاله چطوری به نظر میاد:((
مادربزرگ آیریس آلزایمر داشت و واقعا هیچکس رو یادش نمیومد جز آیریس و به خاطر همین بود که پدرومادرش اجازه میدادن آیریس بی چون و چرا بره تو خانه سالمندان