زک میلر (وای عاشق خودت و خلاقیتت تقدیمیاتم یسنا)
_
بریم زک
منم عاشق خودتم مرسی که هستی جات رو سرمه:>>
صبح ها همونطور که گفتم دیر میرفت مدرسه چون توی کارها به باباش کمک میکرد اما باباش همیشه به عنوان تغذیه چندتا تیکه دونات و پیراشکی و نون اینا میذاشت
و حالا حدس بزنین چرا دیر میرسید
چون میرفت دوست های بیخانمانشو پیدا میکرد و تغذیه روزشو میداد به اونا:((
ولی هیچوقت اینو به عنوان دلیل نمیگفت توی کلاس چون نمیخواست کار خوبش باعث بشه از زیر نتایج کارهای بدش در بره
و یهو به عنوان دلیل میگفت خانوم شرمنده قورباغه نزدیک آب میخواست خودکشی کنه مجبور شدم نجاتش بدم و چیزایی از این قبیل
آوا دوستش هلنا رو بر اثر ذاتالریه خیلی وخیم از دست داد و خب اون مدتی که هلنا زنده بود رو اصلا زندگی نکرد به عبارتی
اینقدر زندگی نکرد که نگم و وقتی هلنا مرد به خودش اومد و دید حتی یه عکس یادگاری هم با هلنا نداره
و از ترس اینکه محکوم به تکرار نشه با کسایی که فقط ۲ دیقه آشنا شده هم یادگاری درست میکنه میخواد یه تیکه نوشته باشه یا یه ویدیو