منشن کردم که خیلی اورژانسی نیاز به قلب داشت
اما اسمش توی لیست کسایی که قرار بود پیوند بخورن دیر تر ثبت شده بود
و فقط یک قلب سالم پیدا کرده بودن
پس تو باید یه کاری میکردی که سکته کنه و نیمه مرگ بشه تا اسمش توی لیست بیاد بالاتر و قلبو براش بگیری
و تو قایمکی بدون اینکه استادات بدونن این کارو انجام میدی و قلبشو از کار میندازی با رضایت خودش و با کمک چندتا از دوستات
اما وقتی قلبش از کار میفته هر کاری میکنی برنمیگرده !!!!!
اما هی وسطش میاد و میره
وسط این همه بدبختی یهو به هوش میاد و میگه اگه از اینجا زنده بیرون اومدم و قلبم پیوند خورد میخوام باهات ازدواج کنم بهم بله رو میگی؟ و تو میگی آره !!!!
این کاری که کردی اینقدر غیرقانونی بود که میخواستن اخراجت کنن و اگه میکردن تو به هیچ عنوان حتی خواب جراح شدن رو هم نمیتونستی ببینی اما گفتی به درک
اما آخرش چون خیلی دوست داشتن پارتی بازی کردن و نگهت داشتن چون بالاخره اونم زنده مونده بود و تونستین قلبو براش بگیرین
تو خیلییی هیجان زده بودی چون که به یه سری دلایل قرار بود تو بیمارستان یه prom برگزار شه
ساعت ها وقت گذاشتی که ببینی کدوم لباس بیشتر بهت میاد که کسی که قراره باهاش ازدواج کنی تورو تو یه چیزی جز لباس دکترا ببینه
اصلا نمیتونی باور کنی اون همون دنی خودته چون با خودت میگفتی نه امکان نداره دنی هیچوقت اینقدر کبود نیست
بعد از کلی گریه و بدبختی بالاخره جسدشو ول میکنی و همون شب استفا میدی چون با خودت میگی اگه عزیزترینمو نتونم نجات بدم چطوری میخوام بچه مردمو نجات بدم؟ 😭