eitaa logo
دانلود
به این شیوه که وقتی یلدا داشت تکلیف می‌نوشت و من عقب مونده بودم ازش تا حواسش نبود مداد و پاک‌کن و ایناشو برمی‌داشتم
یا میذاشتم تو جیبم یا اگه جیب نداشتم تو شلوارم و با چسب میچسبوندم به خودم🥹
بعد یلدا یه ۳ ساعتی دنبال وسایلش می‌گشت و من من تو اون تایم کلی تکلیف می‌نوشتم و جلو می‌افتادم !!!!
یکمم نگاهش می‌کردن میخندیدم بعد دیگه ساعت ۱۰ و اینای شب می‌شد می‌گفتم بیا تا برات پیداش کنم تا حواسش نبود مدادشو مثلا می‌ذاشتم ته کمدش
بعد میگفتم وا کوری مگه نمیبینی اینجاست؟ خلاصه که با من مثل معجزه ها رفتار می‌کرد بابت پیدا کردن وسایلش نمی‌دونست خودم قایمشون‌ می‌کردم🥹
بعد اینا هیچی یه مدت یه سوراخ مورچه درست شده بود کنار تختش تا حواسش نبود میرفتم با مورچه ها حرف میزدم می‌گفتم‌ توروخدا زیاد شین بهش حمله کنین!! روزایی که مامانم میومد سم بزنه روز مرگ من بود لشکریانم‌ کشته می‌شدن جلو چشمام
Medusa✦
جلو مامانم یه حامی محیط زیست بزرگ می‌شدم با همین قیافه خداشاهده
خیلیی راز دارم که قبلا که اتفاق می‌افتادن همه فکر می‌کردن تصادف بوده یا شانس بد و هنوزم روم نمیشه بگمشون‌ ایشالا یه روز به خودم بیام
یکیشون خیلی بد و وحشتناک بود یعنی نزدیک بود خودم واقعا بمیرم الان که فکر می‌کنم میبینم شانس آوردم
و کل خانواده رو درگیر کردم و هنوز کسی نمیدونه زیر سر من بوده 😭🖕
https://eitaa.com/ananasmi/29932 از شدت بامزه بودن و خنده دار بودنت انقدر خندیدم خانواده بیدارشدن عاشقتم یسنا از بچگیت فان بودی _ عاشقتم عزیزم دنیارو به پات میریزم راست میگی؟