نمیدونم چه اتفاقی افتاده ولی این شخصیت اصلا متعلق به من نیست
اصلا اون قدرت قبل و دلقک بودنو ندارم
اما همچنان کامل به یاد ندارم که منِ واقعی چه شکلی بوده
دیشب بابام به بابابزرگم گفت که یسنا داره آلمانی یاد میگیره و این داستانا
بعد یکم باهم حرف زدیم بهم گفت خیلی خوب میفهمی و آفرین و از این حرفا (پدربزرگم مثل آلمانی ها بسیار جدی و کمی عصبانی است و صد سال سیاه هم از کسی تعریف نمیکند)
بعدش پرسید معلم زنه یا مرد گفتم با گوشی یاد میگیرم
قیافه بابابزرگم: 😲 یا خدا چطور ممکن است
بعد امروز صبح داشتم رد میشدم از دم خونشون یهو داد زد گفت Guten morgen از ترس قلبم رفته بود رو هزار🤣
این همه انرژیو اول صبح از کجا آورده بودو نمیدونم