امروز میخواستم با یلدا از پله برقی بیام پایین بعد دیدم یه آقایی از پایین پله ها داره علامت میده که لطفا بچه های منو بیارین پایین
یکیشون یه دختر خیلی ناز و خوشگل بود و این که بهم اعتماد کرد و دستمو محکم گرفته بود و ول نمیکرد خیلی ینسننثمثمثمس بود😭
مثلا دختر دخترخاله ی مامانم یه فشفشه به تمام معناست
وقتی میبینیمش میاد به هممون میگه خیلی دلم براتون تنگ شده بود ولی واسه تو بیشتر از همه
بعدم آویزون میشه بهم که بغلش کنم
هدایت شده از 🐇 اِسلاویکْ لیدیـا
به جای خارج شدن از شهر، موندن تو خونه رو ترجیح دادی. تو اسلحه، مهمات، ابزار، غذا ذخیره کردی. خونهات رو محکم کردی، پیشی های محلتون رو به گاراژ آوردی. یه ژنراتور پروپان داشتی و میتونستی یخچال/فریزر هاتو یه مدتی روشن کنی اونو نصب کردی چون سر و صدای کمتری داشت زامبیا متوجه چیزی نمیشدن. شروع کردی به پختن غذاهای فاسد شدنی و جیره بندی اونا بعدم کنسروشون کردی. یه دستگاه آبگیری هم داشتی که باهاش تنقلات تند و میوه ای درست کردی و توی شیشه و قوطی بسته بندیشون کردی. تو با همسایههای نزدیکت رابطه خوبی داری پس بهشون زنگ زدی و نظرسنجی کردید و برنامه ای برای غلبه بر موج وحشت اولیه پیدا کردید و بعد تصمیم گرفتید باهم تو خونه یا محل تجمع دیگهای در ارتباط باشید.
ׄ ׅ ๋ ᜆ@ananasmi ۪ ׄ 𖫵
Medusa✦
به جای خارج شدن از شهر، موندن تو خونه رو ترجیح دادی. تو اسلحه، مهمات، ابزار، غذا ذخیره کردی. خونهات
یعنیچی که اینقدر واقعی و نزدیک به منه؟😧