من اومدم جلو فهمیدم اینا برای چی اومدند، سلمان! یه مرتبه دیدم دستش رو بالا برد، نه یه دست دو دستش رو بالا برد ...
قلبِ پر از درد و غمم
شکسته مثل حُرمتت!
آخه فقط من می دونم
چرا کبوده صورتت
درد و بلای کوچه رو
ریختن یه جا توی دلم
بِشکنه اون دستی که زد
سیلی به تو ، مقابلم ...
💚
آن میوه ای که فاطمه آن را طلب نمود
چون بابِ میل اوست شد این میوه تاجدار ...
🏴💚🏴
#فاطمیه
#صلی_الله_علیک_یا_فاطمـة_الزهـرا
@cafe_anarestane_maneto
با بودنت سلام علی (ع) یک جواب داشت،
آن یک سلام هم از این پس بیجواب شد ...
سیلی آن روز به رویت چه غریبانه زدند
«آتش آن بود که در خرمن پروانه زدند»
یک کبوتر وسط شعله تقلا میکرد
«جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد»
رسم این است که پروانه در آتش باشد
«عاشقی شیوهی رندان بلاکش باشد»
با گل و غنچه تو دیدی در و دیوار چه کرد؟
«دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد»
کمر سرو در این کوچه کمان خواهد شد
«چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد»