eitaa logo
زیرزمین
366 دنبال‌کننده
887 عکس
262 ویدیو
2 فایل
بهره‌برداری شده از امپراتوری ژئوپلیتیک مانا وابسته به حزب دیکتاتوری نئوسینتِتیکا صرفا برای خنزرپنزر و خزعبلات چنل اصلی: https://eitaa.com/hormeatashen ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_4tkxonx&btn=نمی تو خود ناشناس جوابتونو میدم*
مشاهده در ایتا
دانلود
از سری تفریحاتی که باید حتما تجربه کرد
بیشترین هیجانی که تو زندگیم دارم اینه که تو برهوت محله‌مون پرسه بزنم
هدایت شده از "هُرم آتشین خیال"
در رفت و آمد سیه‌روزگارِ گذرنده‌ی سرشار از تناقضِ پلیدی و روشنایی، به چندباره از پا درآمده و به زانو می‌افتم؛ لیکن در این صدایِ بی‌صدایی گویا که نه سخنی‌ست و نه برآمدنی. آن‌گاه که قصد به برخاستن و اراده‌ی بر آن می‌کنی، به ناگاه نیزه‌ای تیزپا، سُم بر تنت کوفته و تو را باز می‌دارد از هرآنچه که در آن_حتی اگر ذره‌ای کم از مثقال باشد_امید و انگیزه‌ای از برای توانی نو یافتن جُسته‌ای. و این نیزه‌های برّنده و خَموش همانان‌اند که اَنگ رعیت می‌زنند به هم‌سویان و هم‌سِمتان خود و ایشان را به حد خواری و ذلت می‌رسانند؛ حال اینکه خود چو اَسبان وحشی و رام‌نشده به‌گونه‌ای با سُم‌هایشان نعلت می‌کنند که گویا از ابتدای خلقت کاغذی بوده‌ای مسطح؛ و سپس با گشاده‌رویی و غروری مثال‌زدنی سر تکان می‌دهند و یال و کوپالشان را به رخ این و آن می‌کشند؛ حال آن‌که ارزشی کمتر از آدمی بی‌چیز و طفیلی ندارند. و من در قبال تمام تیرگی‌های ایّام خویش، صبر می‌گذینم و پرده بر تمامیِ تیره‌بختی‌هاِی روحِ دیگران می‌بندم، و دریغ از قطره‌ای اشک و ذره‌ای دل‌چرکینی و ناکامی. اما در سپر زمان، رویدادهایی به وقوع می‌انجامد که هرچند کوچَک و ناچیز، اما به وضوح برخورنده و عجیب و نانجیب هستند؛ و آن‌گاه است که ذلت‌ها و مهنت‌ها و نکبت‌ها و حقارت‌ها تماماً آشکار می‌شود و پرده از میان برمی‌دارد و نمایشی_که بیشتر به عذاب شبیه است تا نمایش_ زجرآور، مفلوک، و شکننده بر روی صحنه می‌آورد. و در همان‌لحظه‌ای که در میان جمیع کثیری از دیدگان قرار گرفته‌ای به ناگاه احساسی وراتر از حد وجود بر تو چیره می‌گردد که مخلوطی‌ست از دردِ وجود، غمِ روح و خشمِ دل؛ در این هنگام است که نه خودی می‌شناسی و نه دیگری که دلالت بر وجود خویش کند؛ پس چگونه است که تاب می‌آوری؟ تاب‌آوردن که نشاید گفت، چرا که اندکی_تنها قطره‌ای از آن غمِ به‌ندرت نمایان‌شده به وضوح می‌رسد و درآخر هم نمی‌توان اندیشید که دلالتِ بر چرا و چگونگیِ این مخلوطِ زجرآور بر چه بوده و چه خواهد بود. چگونه تاب خواهیم آورد؟ هیچ‌. تنها "هیچ" است که مسئله ما را پاسخ‌گوست؛ ما باید که در آستانه‌ی تحمّل، به زیبایی و شکوفایی و فروغ هدایت شویم؛ اما در اینجا، در میانِ این فلاکت، این خاکی که پُر است از مردمانِ بی‌ریشه، چه کسی حیف نمی‌شود؟ و به راستی که چه‌کسی همانی هست که هست؟ و من خود را می‌نویسم در خود، با سکوتی ملال‌بار و با رِخوتی به عمقِ اقیانوس..
زیرزمین
در رفت و آمد سیه‌روزگارِ گذرنده‌ی سرشار از تناقضِ پلیدی و روشنایی، به چندباره از پا درآمده و به زانو
عاشق وقتاییم که می‌شینم کلی چیزمیز می‌نویسم ولی از دلایلی که باعث نوشتنشون میشه نفرت دارم‌.
دلقک بودن دیگه چاره نیست، باید گریه کرد.
..