هدایت شده از ᥲ𝗅ᥲ 𝖻ᥲ𝗌𝗍ᥱ𝗋࿔
- https://eitaa.com/Harveys_box/22884 امیدورارم جورج اورول مثل آلبر کامو اینطوری نشه که هرکی دستش میگیره و سیس میگیره باهاش. چون واقعا وحشتناکن نه از نظر ادبی که از اون نظر شاهکاره، از نظر واقعیتی که سعی میکنه نشون بده. البته مزرعه حیوانات یه حالت واقع گرایانه تری از ۱۹۸۴ داره ولی جفتشون ترسناکن. اگه تفسیر قشنگی ازش خوندی میشه با ما هم به اشتراک بذاری؟
+والا از اون نظر شاید تاحالا این اتفاق افتاده باشه و ما در جریان نباشیم، خوندن کتاب قلعه حیوانات هم کمکم داره بین مردم یه تصور و نگاه سطحی رو ایجاد میکنه که جالب نیست و از این موضوع بی اندازه ناراحتم.
واقعا قبول دارم، هردوکتاب فوق العاده متفاوتن با هرکتاب دیگه ای که میشناسم.
واینکه آره دنبالشون می گردم، ادمین زیرزمین هم به نظرم دیدگاهی جالبی دارن
مشکلی که مردم با این کتاب دارن اینه که فضای کتابو همش با ایران الان مقایسه میکنن و میگن که این دقیقا همون سختیاییه که ما تو ج.ا کشیدیم. ولی فضای کتاب خیلیی تاریکتر از این حرفاست، خود اورول این ترسیم رو از آیندهی نزدیک بریتانیا داشته و همچین فضایی حتی برای حکومت دیکتاتوری و فاشیستی بریتانیا و شوروی هم زیادی بوده.(اما خب یهسریاش واقعا به وقوع پیوسته بودن)
ولی اورول واقعا اون کتابایی که مینوشته همشون بدوناستثنا سیاسین و تهمایهی سیاست درشون نهادینه شده.
خیلی طرز فکر جورج اورول رو دوست دارم؛ اینکه در زمانهی خودش با هنری که داشته عقاید خودش رو به نمایش میذاشته و مقاومت میکرده در برابر شیوهی حکومت کمونیستی استالین.
و خب عموما کتاباش هم تبلیغات ضداستبدادی هستن که به شیوه نمادین خیلی حرفهای تونسته داستان رو جلو ببره.
مزرعه حیوانات کتاب خیلیخوبی بود اما ۱۹۸۴ تخصصیتر نوشته شده بود. بهترین کتابی بود که تا حالا تو این ژانر خوندم.
من قلم کامو و کتاباشو دوست دارم(نه همشون) ولی شخصیتش برام شخصیت جالب و محترمی نیست، برخلاف اورول و داستایوفسکی.
و چیزی که خیلی اذیت میکنه و تا ابد عذابم میده، اینه که میبینم نویسندههای موردعلاقم کتاباشون خیلی بولد میشه و یه عده آدم جوگیری که هیچی از کتاب سرشون نمیشه میان ادعای روشنفکر بودن میکنن.
بعضی از نویسندهها بیشتر از لیاقتشون معروف شدن در حالی که کلی نویسنده خوب دیگه هم هست که لایق معروفیت بیشتری هستن و برعکس نویسندههایی هم هستن که لایق شهرتی که به دست آوردن هستن، اما یهسری بچهسال میان یه نوشتهی عمیق رو به یه نوشته سطحی تبدیل میکنن و ارزششو از بین میبرن.
۱۹۸۴ داستانى است در مورد خواندن، نوشتن، و انديشيدن در عصر پروپاگاندا مراقبت فراگير. وينستون(قهرمان رمان) هم به عنران يك خواننده و هم به عنوان يک نويسنده با پروپاگاندیستی ساتـسوركننده كه از پشت سر زيرنظرش دارد و به او میگويد به چه چيزى بيانديشد، سراسر در كشمكش است: در همهی طبقات، روبهروى آسانسور، همان پوستر با چهرهى بسيار بزرگش به ديوار ميخ شده بود و زل میزد به آدم. انگار به هر سمتى كه مى خواستی بروى تعقيبت میكرد، زير تصوير نوشته شده بود: برادر "بزرگ مراقب توست". اورول در این کتاب مىﺧﻮاهد با فراگيرى چگونگی در عمل كردن پروپاگاندا و مراقبت، خوانندگانش بتوانند آزادى بيشترى از عُرفهاى كوچک بوگندويى به دست بياورند كه امروزه با روحيهى ما ستيزهجو است. أرول در این کتاب خوانندهی هوشیار را به سمت زيرسوالبردن خوانش خود هدايت مى كند، البته با دقتى كامل و بيشاز آنﭼﻪ وينستون دارد، سپس وى را در ترديدى در مورد واقعيت و داستان تنها مى گذارد؛ و درنهايت، خواننده نهتنها در مورد آنچه قرار است باور داشته باشد، بلكه آنچه بايد باور داشته باشد نيز دچار شک و ترديد خواهد شد.
زندگی نه هیچ شباهتی به دروغهای همیشگی تلهاسکرین داشت و نه حتی به آرمانهایی که حزب در تلاش برای دستیابی به آن بود. آرمانهایی که حزب ترسیم میکرد چیزی بود عظیم، هولناک، درخشان_ جهانی برساخته از فولاد و بتن، ماشینآلاتی غولآسا و سلاحهایی وحشتانگیز_ملتی متشکل از جنگجویان و هواخواهانی متعصب که با همبستگیِ تمام پیش میرفتند: اما واقعیت شهرهایی بود دلگیر و رو به تباهی که مردمانش سوء تغذیه داشتند و با کفشهای سوراخ، لخلخکنان این سو و آن سو میرفتند، در خانههای فکسنی قرن نوزدهمی که همیشه از آنها بوی کلم میآمد.
به روایت اورول، جهان در سال نمادین ۱۹۸۴ میان سه ابرقدرت خیالیِ اقیانوسیه، اوراسیا و شرقآسیا تقسیم شده است. در کابوس دنیایی نهچندان وهمآلود و خیالی، جنگهای مداوم این سه ابرقدرت با یکدیگر به ویرانی عمیق و گستردهی جهان و تباهی زندگی مردمان انجامیده است. اگر در مزرعه حیوانات اورول نشان میدهد که در پی عصیانی عدالتخواهانه چگونه گروهی خودکامه و سرکوبگر به قدرت میرسد، در ۱۹۸۴ شرح میدهد که اساساً چرا ساز و کار قدرت تا این حد برای "حزب" اهمیت دارد.
جورج اورول با دو شاهكار جاودانش مزرعهى حيوانات و ۱۹۸۴، وجدان بيدار نسل خود و نسلهاى بعد است، چنانكه بسيارى از نويسندگان معاصر براى دفاع از آرمانهایشان مدام به نام وى اشاره میكنند و او را سرمشقى براى چگونه انديشيدن و چگونه نوشتن میدانند. اورول در مزرعهى حيوانات، با هجوى بسيار تند و گزنده به استبداد و استالينيسم مى تازد، و در ۱۹۸۴، سرخوردگى خود و روياى غمانگيز و پيشگويى وحشتناكى را از دموكراسى آينده پيش چشم خواننده میگذارد. اورول، در آثار خود همهى وسايل و ابزار و عناصر داستانهاى علمى- تخيلى را به كار مىگيرد، اما درواقع داستانهاى او بيش از هر چيز تبليغاتى است، تبليغات بر ضد كمونيسم و شيوهى حكومت استالين، و اصولا هر نوع رژیم استبدادى.
این کتاب و کلا کتابای اورول پنجرهای هستن به واقعیت دنیایی که الان درش هستیم و از این جهت غیر از این کتاب و قلعه حیوانات پیشنهاد میکنم بقیه کتاباش رو هم بخونید.
ترجمه خوب از این کتاب رو از نشر ماهی و نشر شورآفرین(ترجمه سیروس نورآبادی) میتونید تهیه کنید.
مقدمه مایکل یئو(استاد دانشگاه لورنتین) درمورد این کتاب خیلی تاملبرانگیز بود؛ توضیحات کاملی درمورد پروپاگاندا و مراقبت، نماد تلهاسکرین و... داده که براتون میذارم؛ اگه مایل بودید بخونید.(متاسفانه به دلیل باگهای متعدد اندیشهیاوران تمدن امروز ارسال نمیشه🙏🏻)