زیرزمین
تا اینجای ۴۰۵: ۱.غرور و تعصب ۲.فریدون سه پسر داشت ۳.بیگانه ۴.وزن رازها ۵.عشق خدا ۶.تاریخ زندگی پیامب
چهل و ششم؛ زخم داوود.
www.aprilblossoms.com
نمیشه گفت از کتابش خوشم اومد ولی اینکه نویسنده با استفاده از نوشتههای این وبسایت کتاب نوشته بود خیلی جالب بود برام و در جای خودش قشنگ بود.
_چطوری انقد کتابمیخونی-؟
یعنیچیز. این سوال درستی واسه باز کردن بحث نبود امابهرحال
میدونی؟ من خیلی دوست دارم کلی کتاب بخونم ولی حتی نمیدونم چی یا از که سبکی خوشم میاد. معمولاً هم نصفه ولشون میکنم و میمونن به امون خدا_
تو میتونی کمکی بهم برسونی؟
_من الان نسبت به قبل خیلی کمتر کتاب میخونم، اصلا حوصلم برای کتاب نمیکشه. بیشتر از پنجاه صفحه در روز کشش ندارم برای ادبیات خوندن. دلیل زیاد کتاب خوندنم بخاطر کتاب صوتیه، چون خیلی کار خونه میکنم و کارهای بیرون از خونهی گاهگاهی هم خیلی طول میکشن روزانه چندساعت کتاب گوش میدم و دو یا سهایکس گوش کردنشون هم روندش رو سریعتر میکنه.
یه زمانی بیوقفه کتاب میخوندم، ولی یهروز دیدم که عیبابا فقط دارم میخونم و چیزی نمیفهمم ازش.
برای اینکه بفهمی از چه سبکی خوشت میاد باید به علایق خودت رجوع کنی عزیزم. من بیشتر از علاقه دوست دارم هدفدار کتاب بخونم بخاطر همین فانتزی و رمانای امروزی رو دوست ندارم معمولا🤷
ادبیات/رئالیسم برای هدفدار کتاب خوندن
جنایی/معمایی/کاراگاهی برای روحیه هیجانیم
گوتیک و گروتسک برای علاقهای که به این دنیا و فضاش دارم
طنز برای روحیه فوقالعاده طنزآمیزم
کمدیِ سیاه که خیلی بهش علاقه دارم هم طنز و واقعیت جهان تاریک رو یکجا به تصویر میکشه
از همین لیست کوتاه بهجورایی میشه پی برد چه شخصیتی دارم، توام به علایق و شخصیت خودت نگاه کن ببین چی بیشتر به دلت میشینه.
یه دیالوگی تو مجله مدام بود: "زیاد خوندن و زیاد فیلم دیدن افتخار نداره. خلوت داشتن مهمه. من امسال خودم رو به عمیقشدن دعوت کردم؛ فقط سیوششتا کتاب خوندم."
من یکزمانی واقعا اینطوری بودم، یادمه انقدر سریع و پشتسرهم فیلم میدیدم که از کارما و نهپازل که خیلی تعریفشون رو شنیده بودم هیچی نفهمیدم. درمورد کتابا هم صدق میکنه، بهخصوص کتابای روسی رو که یه دورهای میخواستم فقط بخونم و تمومش کنم. آخرش میدیدم که چیزی ازش نفهمیدم.
بیاید یکمقدار درمورد اساطیر یونان و نقششون در صورهای فلکی صحبت کنیم💆🏻♀
#interesting
#General_information
خدایان و افسانهها از اولش که خود به خود به وجود نیومدن.
با حکایت ادما به وجود اومدن، تجربه گذشتگان و یکم خیالپردازی. این قشنگترین چیز درباره این داستان هاست. میدونید منظورم چیه؟ که چطور ضمیر ناخوداگاه این ادما تو داستانها و افسانه هاشون هنوز مونده. انگار ما یه بخشی از فرهنگ اون تاریخو داریم سینه به سینه منتقل میکنیم یا از اثار مکتوب مطالعه میکنیم.
پس با این حساب، لزومی نداره که حتما به اینکه خدایان و اسطوره ها وجود داشتن یا نداشتن، فکر کنیم. وجود اونها به خودی خود از تمدن و فرهنگ تاریخ باستان صحبت میکنه.