در ادامه، بعد از اینکه پرسئوس سر مدوسا رو قطع کرد از خونی که از مدوسا روی زمین چکید پگاسوس به وجود اومد. پگاسوس اسب معروف بالدار یونانیه و برای اولین بار اینجا به وجود اومد. تو برخی روایت ها هم ذکر شده که پوزئیدون، رب النوع دریا اونو به وجود آورده.
بعد از اینکه پرسئوس داشته برمیگشته، آندرومدا رو ملاقات میکنه.
اندرومدا پرنسسی بود که یک مادر جاه طلب و مغرور به اسم کاسیوپیا داشت. اون ادعا کرده بود که خودش و دخترش از پری های دریا (نرئید) ها که فرزندان پوزئیدون بودن زیباترن.
پوزئیدون خشمگین میشه، یک هیولای دریایی میفرسته به مملکتشون به اسم ستوس و تهدیدشون میکنه که اگر شاهدخت رو پیشمش نکنید کاری میکنم هیولا این کشور رو از بین ببره.
پس پادشاه، بخاطر مردمش دخترش رو به صخرهای میبنده تا به خدایان پیشکشش کنه و قربانیش کنه.
پرسئوس وقتی آندرومدا رو تو اون وضعیت میبینه، آندرومدا رو آزاد میکنه. با کفشهای بالدار هرمس و شمشیری که داشت هیولا رو میکشه، و بعدها باهم ازدواج میکنن.
بعد از مرگشون، زئوس کل این شخصیت هارو به آسمان فرستاد. مادر آندرومدا یعنی کاسیوپیا به عنوان نماد جاه طلبیی تلقی شد و درحالی تو آسمون کشیده شده که داره به چهره خودش نگاه میکنه و به خودش میباله.
قشنگترین بخش این داستان اینه که اگه برید تو این اپلیکیشن هایی که صور فلکی رو میذارن یا سایتای آنلاین، میبینید که همشون کنار همن.)))
صور فلکی آکواریوس درباره مردی هست به نام گانمید، که زئوس پادشاه خدایان متوجه زیبایی و جذابیت اون میشه. پس با خودش میبره به کوه المپ تا برای خدایان المپ نوشیدنی هایی که باعث جاودانیشون باشه میریزه. درواقع میشه نگهدارنده جام خدایان.
گانمید که ملقب میشه به آگواریوس، تا ابد جاودان میشه و جام خدایان رو پر میکنه. به پاس قدردانی ازش، تصویرش رو تو آسمون کشیدن تا برای همیشه بمونه. آکواریوس نماد رزق و روزیه.
صور فلکی اِریس به عنوان یک قوچ شناخته میشه. درباره این صور فلکی چیز زیادی دستگیرم نشده. جز اینکه این قوچ، شاخ های طلایی داشته. به قدری خاص و باارزش بوده، که مردی برای ادعای تاج و تخت با همسرش همکاری میکنه تا شاخ های این قوچ رو بگیرن. شاخ های طلایی نماد فرمانروایی تلقی میشه.
صور فلکی جوزا یا جمینی روایت کننده دو برادر دوقلو هستن که انقدر همو دوست داشتن که زئوس، تصویر اونارو تو آسمون ثبت کرد. =)) داستان مورد علاقمه.
اسم این دو برادر، کستور و پولوکس بوده. یکی از اونها بچه های نیمه خدای زئوس بود یعنی پولوکس، یعنی مادرش فانی بوده. و قل بعدی یعنی کستور، پدر فانی داشته.
وقتی کستور یعنی قول فانی میمیره، پولوکس به زئوس التماس میکنه. که یا اونو بکشه، تا پیش برادرش تو دنیای مردگان بمونه. پس زئوس تصمیم میگیره به پولوکس اجازه بده برادرش رو در دنیای مردگان ببینه تا همیشه کنار هم باشن. زئوس بخاطر این عشق و علاقهای که دو برادر بهم داشتن، تصویر اونارو تو آسمون میکشه.
فیلمهای بیبدن و شب اول هجدهسالگی خیلی دردناک بودن برام، درمورد دومی با اینکه یه قتل غیرعمد بود اما مادر قاتل رو حتی وقتی یه مریضی لاعلاج گرفت نبخشید.
دیالوگی که همیشه تو ذهنم میمونه این بود که وقتی پسره روی تخت بیمارستان دید بهش گفت: "کِی از تخت خلاص میشی تا بالای طناب دار ببرمت؟"
هرکسی که شهید شده، کشته شده، اعدام شده؛ من بیشتر از همه دلم برای مادراشون میسوزه. برای مادری که تا ابد خاطرات خودش و فرزندش رو تو ذهنش مرور میکنه.
عدالت اجتماعی از نظر بعضیها وجود نداره، چون هر فردی عدالت رو در یک تعریف متفاوت میبینه.
عدالت اجتماعی صحیح یا غلط زمانی بهوجود میاد که متوجه میشید دنیایی که توش زندگی میکنید دقیقا دنیاییه با آدمایی که در کتاب "آدمخواران" زندگی میکردند.