هدایت شده از Daneshpajoh
بزرگواران، ما به زودی از هم جدا خواهیم شد.
بیایید تا با هم پیمان ببندیم که هیچگاه یکدیگر را فراموش نکنیم، و بعدها هرچه بر سرمان بیاید، اگر بیست سال پس از آن هم یکدیگر را ببینیم، بیایید همیشه به یاد داشته باشیم همدیگر را. و حتی اگر هم در بند مهمترین کارها باشیم، اگر به افتخار برسیم یا به دامن بزرگترین بدبختی بیفتیم_ باز هم بیایید همیشه به یاد داشته باشیم که یک وقتی اینجا چقدر خوب بود، وقتی که همه با هم بودیم و احساسی خوب و نجیب به هم پیوندمان میداد، احساسی که در تمام مدت محبت ما به همدیگر را شاید از آنچه هستیم بهترمان کرد. کبوتران کوچکم_ بگذارید این گونه صدایتان کنم، چون در این لحظه که به چهرههای خوب و عزیزتان نگاه میکنم، به آن پرندگان کبودرنگ خیلی شباهت دارید. شاید از حرفهایی که برایتان میگویم سر در نیاورید، چون اغلب اوقات نامفهوم حرف میزنم. اما در عین حال آن را به یاد خواهید سپرد و یک زمانی حرفهایم را تصدیق خواهید کرد. باید بدانید که برای زندگی آینده هیچ چیز بالاتر و قویتر و سالمتر و خوبتر از خاطرهی خوب نیست، به خصوص خاطرهی دوران کودکی، و خاطرهی خانه. دیگران درباره تربیت نقل و حدیث بسیاری به شما میگویند، اما خاطره خوب و مقدس که از دوران کودکی مانده باشد، شاید بهترین تربیت باشد. اگر کسی تعداد بسیاری از چنان خاطرات را در ذهن نگه دارد، تا پایان عمر در امان خواهد بود، و اگر کسی جز یک خاطرهی خوب در ذهن نداشته باشد، حتی آن هم گاهی مایهی نجات میشود. شاید بعدها دامن به گناه هم بیالایم، نتوانیم از کرداری ناشایست رو برگردانیم، به اشک مردم بخندیم و حتی چنان افرادی را به باد استهزا بگیریم. اما هر قدر هم که، خدای ناکرده، بد بشویم، دوست داشتن همدیگر را در روزهای آخر عمر و گفتگوی دوستانمان را در کنار سنگ قبر خاطرات به یاد که بیاوریم، هر قدر هم که ظالم و اهل ریشخند بوده باشیم_البته اگر چنان باشیم_جرات نخواهیم کرد که در باطن به مهربانی و خوبی یکدیگر در این لحظه بخندیم! وانگهی، شاید یک خاطره از شر بزرگ بازتان دارد و بیندیشید و بگویید:" آری، در آنوقت خوب و شجاع و درستکار بودم!"
این را در صورت بد شدنمان میگویم، اما دلیلی در بین نیست که بد بشویم، هست؟ بیایید اول از همه مهربان باشیم، بعد درستکار و بعد بیایید هیچگاه یکی دیگر را از یاد نبریم! این را باز هم میگویم. من به شرفم قسم میخورم که هیچ یک از شما را از یاد نخواهم برد. چهرهای را که حالا نگاهم میکند، تا سی سال دیگر هم به یاد خواهم سپرد. امروز دوستی به دوست دیگر گفت برایمان اهمیت ندارد که بدانیم او هست یا نه. اما من نمیتوانم از یاد ببرم که او وجود دارد و با چشمان خندان و مهربانش نگاهم میکند. بیایید سخاوتمند و شجاع باشیم، پرآزرم و باهوش و نازنین باشیم. همگی شما برایم عزیزید، همگی شما در دلم جای دارید، واز شما هم میخواهم که جایی در دلتان برای من نگه دارید! و اما چه کسی در این احساس نجیب و خوب که به یادش خواهیم سپرد و قصد داریم تا آخر عمرمان به یادش بسپاریم، ما را به هم پیوند داده است؟
مسلم است که دوباره سر از خاک برمیداریم و یکدیگر را میبینیم و حدیث سرآمدههامان را با سرور و شادی به یکدیگر میگوییم.
زیرزمین
من واقعا امیدوارم یهروز واقعا همون سرور و شادی باشه که با هم میبینیمش
چطور همهچیز به این ختم شد که "ما آدمیم پس یهروز دیگه نه آدمی و نه احساسات بهدردنخور دورناریختنی؟"
زیرزمین
بزرگواران، ما به زودی از هم جدا خواهیم شد. بیایید تا با هم پیمان ببندیم که هیچگاه یکدیگر را فراموش ن
انقدر بزرگ شدیم که به دایرهی خیال نه میگیم؟ دایره توهم کودکی رو مزخرف میدونیم؟
آخرش هیچکس به ما نگفت کاپیتان، جنگجو، الویز آزاد تو فضا، مری سیاهبخت
یهمقدار به خودت بیا
زیرزمین
آخرش هیچکس به ما نگفت کاپیتان، جنگجو، الویز آزاد تو فضا، مری سیاهبخت یهمقدار به خودت بیا
کاپیتان جنگجو الویز ازاد در فضا ماروی سیاه بخت نجات دهنده به خودت بیا
زیرزمین
کاپیتان جنگجو الویز ازاد در فضا ماروی سیاه بخت نجات دهنده به خودت بیا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا