میدونید چی خیلی به دلم نشست
کوراوغلو نگارو "جان نگاریم" صدا میکرد.
شالشو درآورد انداخت دور کمر نگار کشوند طرف خودش چرخوند دختره رو گفت اینطوری قراره بدزدمت منیم نگاریم💆🏻♀
عموم ادبیات آذربایجان خونده. امروز حرفای جالبی زد، چندتاشو بگم بهتون.
سو به ترکی یعنی آب، خیلی قدیما عوض سو، بو میگفتن. الان دیگه سو نمیگن ولی مشتقاتش موجوده.
مثلا: بوز(یخ)، بولوت(ابر)، بوخار(بخار)
یا مثلا کلمه ایل به معنای اتصال چیزهای زیاد هست: ایل و طایفه هم از همین میاد، یا ایلیشماخ(در هم پیچیدن)، ایلمَک یا ایلمَه(جنبش/گره کوچک زدن در فرشبافی)، ایلان(مار)