ایده و اختراع هدی!
هدی به یه مشکلی فکر کرده بود. اینکه اگه وسیله نظامی با امواج رادیویی کنترل شه دشمن میتونه سیگنال رادیویی اون رو پیدا کنه یا با ارسال اختلال اون رو مختل کنه. این برای ارتباط توی جنگ خیلی مهم بود. ایده هدی این بود که … چرا فرستنده و گیرنده دائما بین فرکانسهای مختلف جابهجا شن نه اینکه فقط روی یه فرکانس ثابت بمونن تا راحت تشخیص داده شن و مختل شن. این روش بعداً بهش پرش فرکانسی یا Frequency Hopping گفته شد.
مثلا فرض کنید هم گیرنده هم فرستنده پنج تا فرکانس اختیار دارن فرکانس یک تا پنج… فرستنده پیام رو ابتدا روی فرکانس یک میفرسته بعد هردوتا دستگاه طبق یه برنامه از قبل تعیین شده میرن روی فرکانس دوم بعد سومی بعد چهارمی و همینطوری تکرار میشه.
ساز و کار اختراع:
فقط نکته مهم اینجاست که باید فرستنده و گیرنده باهم دقیقا همزمان و هماهنگ باشن. اگه مثلا فرستنده روی فرکانس ۴ باشه گیرنده روی ۳، گیرنده چیزی دریافت نمیکنه؛ پس هر دو طرف باید یه الگوی مشترک باید داشته باشن. سازوکار اختراعشون یجورایی سادهش اینشکلی بود که مثلا دو تا نوار کاغذی سوراخ دار کامل شبیه هم داریم که یدونهش مال فرستندهس یدونه مال گیرنده بعد سوراخها توی ردیفهای مختلف قرار دارن و هر ردیف میتونه یک فرکانس متفاوت باشه، وقتی این دوتا نوار با سرعت یکسان حرکت کنن هردوتا نوار همزمان به سوراخها میرسن و بعد دستگاهها همزمان روی فرکانسهای مختلف قرار میگیرن. حالا دیگه مختل کردن ارتباط خیلی سخت شد.(ولی نه غیرممکن)
توی سال ۱۹۴۱ اونا درخواست ثبت اختراع رو دادن و توی سال ۱۹۴۲ اختراعشون با نام Secret communication system به ثبت رسید. هدف این سیستم ایجاد یه ارتباط رادیویی امن تر بود. این اختراع اون زمان به شکل گسترده وارد استفاده نظامی نشد چون فناوری و تجهیزات اون دوره هنوز برای اجرای عملی این سیستم محدودیت داشتن و ایده هدی و جورج یجورایی از زمانه خودشون جلوتر بود.
هدایت شده از ستاد مبارزه با بیکارا
_
معمولاً اشتباهی گفته میشه که هدی لامار بلوتوث یا وایفای رو اختراع کرده که این درست نیست! اختراع هدی یه ایده مهم توی ارتباطات رادیویی بود که کمک کننده فناوریهای الانه.
ارتباط با بلوتوث👥
با بلوتوث ارتباط نزدیکتری داره چون از توش Frequency Hopping Spread Spectrum ( FHSS)استفاده میشه. توی این روش ارتباط توی باند ۲،۴ گیاهرتز بین کانالهای مختلف جابهجا میشه و فرستنده و گیرنده از یه توالی هماهنگ استفاده میکنن و اگه یک قسمت از این باند تداخل پیدا کنه ارتباط توی مدت کوتاهی توی همون قسمت باقی میمونه و بعد به کانال دیگری میره. این موضوع باعث میشه تداخل کمتر شه و چند تا ارتباط بیسیم بتونن توی یک باند شلوغ باشن.(البته که بلوتوث پیشرفتهترتره:) )
ارتباط با وایفای🛜
هدی دقیقا وایفای رو اختراع نکرد اما ایده اون بخشی از مسیر تاریخی توسعه فناوریهای ارتباط بیسیم بود و توی بعضی از نسلهای اولیه وایفای از این روش استفاده شد واسه همین نقش مهمی هم داشته.
سالهای پایانی زندگی:
هدی لامار در سال ۱۹۸۱ بعد از چند دهه فعالیت تو سینما، از بازیگری بازنشسته شد و از زندگی عمومی فاصله گرفت. اون سالهای پایانی عمرش رو عمدتاً تو فلوریدا گذروند و کمتر تو رسانهها ظاهر شد. هدی تو ۱۹ ژانویه ۲۰۰۰ درگذشت. اون طبق وصیتش سوزانده شد و خاکسترش بعدا تو زادگاهش، وین، تو جنگل وین پراکنده شد.
زندگینامه:
تو سال ۱۹۶۶ کتابی با عنوان Ecstasy and me: My life as a woman به اسم هدیلامار منتشر شد. اما این کتاب نوشته خود هدی نبود و توسط ghostwriters و مصاحبهها و مطالب درمورد زندگیش تهیه شده بود. هدی خودش اعلام کرد که بخشهایی از کتاب نادرسته یا تغییر پیدا کرده و از محتواش ناراضی بود. به همین دلیل این زیاد منبع خوبی نیست.
هدی بعداً گفت خودش درحال نوشتن یک کتاب درمورد زندگیش به اسم Hedy بوده ولی هیچوقت منتشر نشد راستش.
زیرزمین
و برای بارهزارم پهلویفنا و lgbtفنای عزیز از تولید محتوا برای شما معذورم، زحمت بکشید اینجا رو ترک نم
داشتم اکانتا رو نگاه میکردم و فکر میکنم لازمه یکبار دیگه هم اینو یادآور بشم
مشکلی ندارم اگه مسالمتآمیز در کنار هم به زیستمون ادامه بدیم ولی در کل خواستم گفته باشم که بعدا حرفامو خوندنی ناشناسو پر فحش نکنید
در دوربینِ ذهنیِ من شما آتشی شعلهور هستید.
زبانی که هیچ واژهای را به رسمیت نمیشناسد، اما هرچه را لمس کند، به اعتراف وامیدارد.
بعضی روشناییها از سوختن به دنیا میآیند؛ انگار نور، تنها نامِ دیگری برای تحملِ درد باشد.
شما از آن شعلههایی هستید که چیزی را نابود نمیکنند؛ فقط پوستهها را کنار میزنند تا آنچه پنهان بوده، بیهیچ دفاعی آشکار شود.
و شاید هر آتشی، در تمام عمرش، فقط به دنبالِ یک تاریکی باشد که سرانجام جرئت کند خودش را کامل به او بسپارد.
برای: اتاقک مخفی
در دوربینِ ذهنیِ من شما پروانهای هستید که پشتِ توریِ پنجره نشسته است.
نه اسیرِ فاصله، بلکه اسیرِ نازکیِ چیزی که دیده نمیشود و همین، عبور را ناممکن کرده است.
گاهی تمامِ جهان، فقط به ضخامتِ یک خیال میانِ دو سویِ بودن کشیده میشود؛ آنقدر نازک که چشم انکارش میکند، آنقدر واقعی که هیچ بالی از آن نمیگذرد.
بعضی مرزها دیوار نیستند؛ از جنسِ شفافیتیاند که آزادی را از پشتِ خودش تماشا میکند.
و عجیب است که گاهی نزدیکترین راه، دورترین مقصد را در دلِ خود پنهان کرده است.
برای: لیلای جزیره مجنون