eitaa logo
زیرزمین
608 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
397 ویدیو
4 فایل
اینجا؟ انباری ذهنِ یه آدم چندوجهی نوشته‌هام: https://eitaa.com/hormeatashen ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_4tkxonx&btn=نمی تو خود ناشناس جوابتونو میدم*
مشاهده در ایتا
دانلود
molanamorabba آیدی بهخوانم که خواسته بودید باز
هدایت شده از زوربایِ یونانی.
درود و نور بر شما. زوربای یونانی باز هم برگشته. جریان‌ها و تغییرات پیوستهٔ تفکرم به مسائل مختلف، و شلختگیِ درون، دست به دست هم دادن تا برم و کمتر باشم. اما انگار طهورا، هرجوری هم که باشه، باز احتیاج داره به تعدادی شنوندهٔ مهربان. از این رو تصمیم گرفتم پرایوتِ خاک‌خورده‌م رو جلا بدم و از شما درخواست کنم این پیام رو به چنل‌هاتون فوروارد کنید تا تعدادی ستاره به جمع ما اضافه بشن.
بپرید پیش طهورا
یه مطلب جالب دیدم تو بهخوان میذارم براتون
بیشتر مردم، شهید سید مرتضی آوینی را با صدای آرام و نافذ «روایت فتح»، کتاب‌هایش و تجلیل‌هایی که پس از شهادتش از او شد می‌شناسند. اما کمتر کسی می‌داند که دو سال پایانی عمر او، از سال ۱۳۷۰ تا ۱۳۷۲، روزهایی پر از فشار، سانسور، حذف، توبیخ و جدال‌های رسانه‌ای بود؛ روزهایی که صدای خودش را از رسانه‌ای که سال‌ها برای آن کار کرده بود، حذف کردند. ماجرا از جنگ بوسنی آغاز شد؛ زمانی که خبر نسل‌کشی مسلمانان این کشور، دل بسیاری را به درد آورده بود. حوزه هنری، با هماهنگی دفتر رهبری، گروهی متشکل از نادر طالب‌زاده، رضا برجی و محمد صدری را راهی بوسنی کرد. آن‌ها برای ثبت حقیقت، تا نزدیکی مواضع صرب‌ها و در عمق محاصره شهر گوراژده پیش رفتند؛ جایی که هر قدم می‌توانست آخرین قدم باشد. ثمره آن سفر، مجموعه‌ای ده قسمتی با نام «خنجر و شقایق» شد. سید مرتضی آوینی گفتار متن آن را نوشت، خودش با صدای همیشگی‌اش روایتش کرد و شب و روز را به هم دوخت تا مستندی درخور رنج مردم بوسنی آماده شود. اما وقتی چند قسمت نخست مستند به شبکه اول صداوسیما تحویل داده شد، اتفاقی افتاد که کمتر کسی انتظارش را داشت. در آن زمان، ریاست سازمان صداوسیما بر عهده "محمد هاشمی"، برادر اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس‌جمهور وقت، بود. مسئولان وقت صداوسیما صدای آوینی را حذف کردند، بخش‌هایی از مستند را سانسور کردند و اثری ناقص روی آنتن فرستادند. حتی هنگام پخش نیز اعلام شد این گزارش‌ها توسط «همکاران گروه سیاسی شبکه اول سیما» تهیه شده است؛ نه نامی از آوینی برده شد و نه از حوزه هنری. انگار قرار بود خالق اثر نیز از دل اثر حذف شود. آوینی سکوت نکرد. در ۲۸ آبان ۱۳۷۱، روزنامه کیهان مقاله‌ای از او منتشر کرد با عنوان «چگونه خنجر در پشت شقایق نشست؟»؛ پاسخی تند به روابط عمومی صداوسیما. او نوشت: «دو سه روزی بود انتظار می‌کشیدیم که جوابیه‌ای از روابط عمومی صدا و سیما صادر شود و در آن اصلاً همه چیز را از بنیان انکار کند؛ چرا که تجربه نشان داده است روابط عمومی صدا و سیما جز لاپوشانی اشتباهات آقایان مسئولان و برنامه‌سازان صدا و سیما هیچ وظیفه‌ای ندارد. اصلاً همین دید عقب‌مانده شما درباره برنامه‌سازی است که وضع این رسانه قدرتمند را که در کف شما جز "بوق مفلوکی" بیش نیست، به اینجا کشانده است.» تعبیر «بوق مفلوک» بازتاب گسترده‌ای پیدا کرد. بعدها نادر طالب‌زاده گفت متن اولیه مقاله حتی از این هم صریح‌تر بوده، اما پیش از انتشار، حدود یک‌سوم آن به دستور سردبیر کیهان حذف شده بود. اما این پایان ماجرا نبود. حدود یک ماه بعد، هفته‌نامه «سروش» که ارگان صداوسیما بود، بیانیه‌ای منتشر کرد و مدعی شد نویسندگان نامه‌های منتشرشده در کیهان هیچ نقشی در تولید «روایت فتح» نداشته‌اند و تنها قصد دارند از محبوبیت آن استفاده کنند. آوینی می‌توانست پاسخ بدهد و جدال را ادامه دهد، اما برای حفظ حرمت نام «روایت فتح» سکوت کرد. در همان روزها، مطبوعات نیز دو دسته شدند؛ روزنامه‌های «جمهوری اسلامی» و «اطلاعات» از مدیریت صداوسیما حمایت کردند و «کیهان» و «رسالت» در کنار آوینی ایستادند. اما سال‌ها بعد، حتی بعضی از کسانی که آن روزها با آوینی اختلاف نظر داشتند، نگاه متفاوتی نسبت به او پیدا کردند. "مهدی نصیری" که در آن دوران مطالبی در مخالفت با آوینی می‌نوشت، سال‌ها بعد درباره آن روزها گفت که آن زمان هنوز نمی‌دانست آوینی «بیست سال جلوتر از زمان خودش» فکر می‌کند. بعدها، به گفته او، متوجه شد که آوینی شخصیتی متفاوت بوده است؛ انسانی که هم اهل عرفان بود و هم نسبت به تأثیرات مخرب غرب آگاهی داشت. نصیری همچنین درباره ویژگی خاص آوینی و نوع مواجهه دیگران با او سخن گفت؛ اینکه همین خاص بودن می‌توانست موافقان و مخالفانش را به نوعی افراط در مواجهه با او بکشاند و به تعبیر خودش، «همین اتفاق هم الان افتاده است.» این سخنان، سال‌ها بعد از آن کشمکش‌ها بیان شد؛ زمانی که بسیاری از جدال‌های آن روزها از فضای روزمره فاصله گرفته بود و می‌شد با فاصله‌ای بیشتر به شخصیت آوینی و اندیشه‌هایش نگاه کرد. اما در همان سال ۱۳۷۱، هنوز ماجراهای دیگری در راه بود. روی جلد یا پشت جلد شماره تیر ۱۳۷۱ مجله «سوره»، تصویری از یک جوان بوسنیایی منتشر شد؛ جوانی با چهره‌ای امروزی و پانک‌گونه (موی بلند و عینک دودی) که پیشانی‌بندی با شعار «الله‌اکبر» بر پیشانی داشت. [برای دیدن تصویر کلیک کنید] برای آوینی، این تصویر معنایی روشن داشت؛ نشانه‌ای از نفوذ معنوی انقلاب اسلامی تا قلب اروپا و سندی بر این حقیقت که ایمان، ظاهر انسان‌ها را معیار قرار نمی‌دهد.
اما همه چنین برداشتی نداشتند. انتشار همان تصویر واکنش‌های فراوانی برانگیخت و "سید محمد خاتمی" وزیر وقت فرهنگ و ارشاد اسلامی، آوینی و مجله «سوره» را به اتهام ترویج تهاجم فرهنگی و رعایت نکردن شئونات اسلامی توبیخ کرد. آوینی و همکارانش بر باور خود ایستادند؛ اینکه انسان‌ها را نباید تنها با ظاهرشان قضاوت کرد. جنجال‌ها یکی پس از دیگری ادامه یافت. اختلاف‌ها بر سر سانسور، حذف مستند و افشاگری‌های مطبوعاتی چنان گسترده شد که سرانجام پای مجلس نیز به میان آمد و موضوع تحقیق و تفحص از صداوسیما مطرح شد. اما آوینی دیگر فرصت ندید نتیجه این ماجراها را ببیند. ۲۰ فروردین ۱۳۷۲، در سرزمین فکه، جایی که هنوز خاکش یادگار جنگ بود، هنگام تصویربرداری از مناطق عملیاتی، انفجار یک مین زندگی او را پایان داد و او به شهادت رسید. مردی که در واپسین سال‌های عمرش با حذف صدا، سانسور آثار، حملات رسانه‌ای و توبیخ رسمی روبه‌رو شده بود، این‌بار خاموش شد؛ اما تنها صدای او خاموش شد، نه روایتش. پس از شهادتش، فضای رسمی کشور دگرگون شد. رهبر انقلاب در تشییع پیکر او حضور یافتند و لقب «سید شهیدان اهل قلم» را به او دادند. چند ماه بعد نیز تغییرات گسترده‌ای در مدیریت صداوسیما رخ داد. تاریخ، گاه دیر قضاوت می‌کند. روایت سید مرتضی آوینی نیز از همین دست است؛ مردی که در زمان حیاتش صدایش را بریدند، نامش را از آثارش حذف کردند و برای اندیشه‌اش هزینه تراشیدند؛ اما پس از شهادت، همان صدا به یکی از ماندگارترین صداهای تاریخ معاصر ایران بدل شد؛ صدایی که هنوز، سال‌ها بعد، از دل سکوت نیز شنیده می‌شود. یادداشت کاربر: https://behkhaan.ir/post/01a08c54-4375-72fe-8ce2-137e74d0d773?inviteCode=ug1Xq5cNm3Nk
مرتضی آوینی همیشه برای من خیلی شخصیت عجیبی بوده. اصلا کتاب‌هاش رو می‌خونم وارد یه دنیای جدید و طرز فکر جدیدی از تعقل انسان میشم. با خودم میگم چطور تونستی کارگردان، روزنامه‌نگار، خبرنگار، عکاس باشی و این‌همه شعر و متن تامل‌برانگیز بنویسی؛ اونم نه فقط یه کتاب معمولی_بلکه یه‌کتابی که باهاش بتونی دغدغه ذهنی بخشی از افراد جامعه رو حل کنی؛ و در کنار تمام این‌ها انواع کتاب‌هایی که راجع به مشغله‌های متفاوتت نوشتی‌شون.
آیا می‌توانید از این متن به دو چیز: ۱.قضاوت نکردن دیگران در نگاه اول و در نگاه‌های دیگر بدون پی بردن به شخصیت وی و در ادامه ۲. تعصبی نبودن بر روی باورها و عقاید پی ببرید؟ به همین پی ببرید کافیه
چیزی که بهش باور دارید رو حتما باید بهش شک کنید. زمانی که شک می‌کنید به چیزی، دنبالش میرید_پی‌شو می‌گیرید_اگر اشتباه باشه که کنارش می‌ذارید، اگر درست باشه که خب جای تبریک داره بابت اینکه دلیل درستی براش پیدا کردید.