I don’t know why...
It’s as if everything today has decided to swallow me up into the darkness.
در ژرفای این پهنای آبی، اخگری تنها برخاست؛ خاکستری پراکنده شد و سیاهیاش را بر جای گذاشت.
اینجا، در میان باد و سرمای جانکاه، بر دوشِ آسمانها سنگینی کن و رفتنش را تماشا.