eitaa logo
تاریخ ایران و جهان باستان
211.4هزار دنبال‌کننده
47هزار عکس
7هزار ویدیو
16 فایل
ملتی که تاریخ خود را نداند، مجبور به تکرار آن است هر روز با مطالب جالب سیاسی و تاریخی 💐💐 پذیرش تبلیغات👇 https://eitaa.com/joinchat/4048027657C227a3cbb22
مشاهده در ایتا
دانلود
29.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تفاوت بین جمهوری‌خواه و دموکرات (یک بار برای همیشه) @ancients
الکسی سولینکوف شاهزاده روسی که حدود صد و چند سال قبل به ایرانی مسافرتی کرده در سیاحت‌نامه خود دربارۀ هم‌وطنانمان می‌نویسد : دروغ طوری در عادات و رسوم این مردم ریشه دوانیده که اگر احیانا یک نفر از آنها دروغ نگوید رسما از شما جایزه و پاداش میخواهد گویی دروغگویی ناخوشی ملی و عیب فطری ایشان است و قسم‌هایشان شاهد بزرگ این امر ، شما قسم‌هایشان را ببینید سخن راست که احتیاج به‌این همه قسم ندارد : به جان تو ، به جان خودم ، به مرگ اولادم ، به روح پدر و مادرم ، به سر شاه ، به جقه شاه ، به ریش ، به سبیل ، به سلام‌وعلیک ، به نان‌ونمک ، به پیغمبر ، به ائمه ، به قبله ، به دوازده امام و هر آنچه که به زبانشان بیاید به راحتی سوگند میخورند تا تنها دروغ خود را به کرسی بنشانند. 🗞 @Ancients
بندر ونیز، ایتالیا حدود ۱۰۰ سال پیش @ancients
پدرخوانده در یکی از شهرهای ایتالیا جوانی بود به نام آلفردو. آلفردو دکه کوچکی داشت که در آن عرق میفروخت. او هر بطری عرق را به قیمت دو لیره میفروخت. هزینه تولید عرق چیزی حدود 1.8 لیره بود. برای همین آلفردو در ازای فروش هر بطری چیزی حدود 0.2 لیره سود میبرد. او در روز 200 بطری عرق میفروخت و لذا درآمدش روزانه 40 لیره بود و با این 40 لیره با مادرش به دشواری زندگی میگذرانید. روزی از روزها دولت بنیتو موسولینی قانونی امضا کرد که در آن خرید و فروش عرق ممنوع اعلام شد. اینگونه بود که فردای آن روز ماموران پلیس به مغازه او هجوم آوردند و مغازه او را پلمپ کردند. آلفردو بیچاره تنها و سرگردان به پارک پناه برد. او در پارک ناراحت و غمگین شروع به راه رفتن کرد و بر بخت بد خود بسی گریست و گریست. در حالی که سرش را به درختی تکیه داده بود داشت هق هق میزد و از زمین و زمان دل چرکین بود، ناگهان یک نفر از پشت سرش گفت: هی آلفردو! خوب شد پیدات کردم. بد جوری تو خماری موندم رفیق. امروز تمام عرق فروشی های شهر رو تعطیل کردند و من هم نمیدونم باید از کجا عرق گیر بیارم. تو چیزی تو خونه ات داری به من بدی؟ من حاضرم به جای دو لیره، بهت 10 لیره پول بدم. آلفردو در بهت فرو رفت. سریع به خانه رفت و در زیر زمین به جست و جو پرداخت. تعدادی بطری پیدا کرد. یکی از آنها را در یک کیسه مشکی گذاشت و یواشکی دوباره به پارک برگشت و بطری را دست مشتری داد و ده لیره را گرفت. او در پایان به مشتری گفت: اگه باز هم خواستی بیا همینجا. به دوستان قابل اعتمادت هم بگو. اسم رمز هم این باشه: "آقا ببخشید! شما دیروز بازی اینتر و یونتوس رو دیدید؟" در روزهای بعد هم آلفردو به پارک میرفت. هر روز تعداد بیشتری پیدایشان میشد. در هفته اول مشتری های او به ده تن رسیده بود. در هفته دوم مشتری های او سی تن شده بودند. در آمد او کم کم روزانه به 200 لیره رسیده بود. او خانه ای جدید خرید. برای مادرش خدمتکار گرفت که لازم نباشد کار کند. با ویتوریا ی جوان نامزد کرد و برای او گردنبند طلا خرید. دوستان جدیدی پیدا کرد: لئوناردو. کارلو. الساندرو کم کم شهرتش فزونی گرفت طوری که پلیس از افزایش ثروت او مشکوک شد که نکند که او به صورت مخفیانه دارد عرق میفروشد. این گونه بود که ماموری را برای تحقیقات روانه کرد. مامور فردایش به اداره برگشت و گفت نه قربان. آلفردو هیچ قانون شکنی ای انجام نداده است مامور دیگری را فرستاند و او هم همین را گفت. مامور دیگر هم همین را گفت و اینگونه بود که خیال رئیس پلیس راحت شد که مشکلی در کار نیست. آن ماموران برای حق السکوت روزانه 5 لیره از آلفردو شیتیل میگرفتند و هر از گاهی هم از خود آلفردو عرق میخریدند. آلفردو در این مدت حسابی به این ماموران رشوه داد. کم کم خود رئیس پلیس هم شروع به رشوه گرفتن کرد. گذشت تا اینکه بنیتو موسولینی به گسترش یک باند مافیایی در کشور مشکوک شد. او اختیارات سازمان جاسوسی را برای نفوذ در مافیا افزایش داد اما افسوس که دیگر دیر شده بود. آلفردو حتی افرادی را در بین خود مقامات فاشیست خریده بود که از قضا یکی از آنها رئیس اطلاعات موسولینی بود. این شخص از کل کشور برای آلفردو اطلاعات می آورد. مرتب هم موسولینی را در مورد مافیا گیج میکرد. در نهایت آلفردو با متفقین متحد شده و زمینه سقوط موسولینی را فراهم کرد. بعد از روی کار آمدن نظام جدید، نخست وزیران توسط آلفردو نصب و عزل میشدند. در واقع همه سیاستمداران فهمیده بودند که "پدر خوانده" کیست. چند بار چند تن از سیاستمداران مستقل تلاش کردند که خرید و فروش عرق را بار دیگر آزاد گرداندند اما همگی به شکل فجیعی ترور شدند. عموم تصور میکنند که مافیا در فقدان قانون است که رشد میکند حال آنکه دقیقا جریان برعکس است. مافیا از قانون تغذیه میکند. منتهی یک قانون اضافی (نامناسب) هر جا قانون اضافه باشد مافیا آنجا است 🗞 @Ancients
کویر ورزنه نام خود را از شهر ورزنه گرفته است، رمل ها و تپه های آن شنی‌اند و مناظر زیبا و عجیبی دارد. بزرگترین سایت تفریحی کویری ایران در این قسمت وجود دارد. پوشش گیاهی و جانوری در آن قابل ملاحظه است، حیواناتی چون روباه شنی و سارگپه در کنار گیاهانی چون اسکبیل و تق تقو وضعیت زیست بوم را غنی کرده است کل منطقه با عنوان بیابان_خارا شناخته می شود ولی واقعیت این است که تفاوت آشکاری مابین بیابان خارا و کویر_ورزنه وجود دارد. تپه های بیابان خارا عموما سست هستند و مکان خوبی برای کویرگردی نیستند، مکان بیابان خارا در انتهای کویر است در صورتی که کویر ورزنه، نزدیک به ورزنه است. 🗞 @Ancients
کف زدن در دوره استالین در دوران حکومت استالین، دست زدن پای سخنرانی حزب کمونیسم شوروی گاه تا ۲۰ دقیقه هم طول می کشید و آن هم یک علت داشت: شایع شده بود که کا.گ.ب(سازمان اطلاعات) سخنرانی ها را زیر نظر می گیرد تا اولین کسی که دست زدن را قطع می کند شناسایی کند. این بود که هیچ کس جرات نمی کرد اول از همه دست از تشویق بکشد. سرانجام برای حل مشکل، زنگی را در جلسات کار گذاشتند که اعلام ختم دست زدن را می کرد. البته این زنگ هم برای خودش داستانی داشت! بعضی ها برای چاپلوسی و خودنمایی، بعد از صدای زنگ هم باز دست می زدند و به افتخار سران شعار می دادند. 🗞 @Ancients
نمایی از یک جلسه امتحان و مراقبین در دهه سی. 🗞 @Ancients
♦️در دوران هخامنشی آموزش و پرورش معمولا به دست موبدان صورت میگرفت! یكی از اصول رایج آن بود كه محل آموزش كودكان نزدیك بازار نباشد تا مبادا دروغ، دشنام و تزویر مایه تباهی كودكان گردد! 🗞 @Ancients
♦️علت موفقیت آدمهای موفق این است كه خرد خود را در كوره‌های ناكامی پیدا كرده‌اند. خرد حاصل از كامیابی بسیار اندك است. 🗞 @Ancients
تسلیحات عراقی به غنیمت گرفته شده توسط امریکایی ها در طی عملیات طوفان صحرا 🗞 @Ancients