فسیل استخوانهای لوسی در سال 1974 در عفار اتیوپی کشف گردید. بررسی استخوانهای فسیل شده لوسی (انسانتباری با ۳.۲ میلیون سال قدمت) نشان میدهد که علت مرگ او سقوط از بلندی و به احتمال زیاد سقوط از یک درخت بوده است. سیتیاسکن استخوانهای لوسی آسیبهایی را نشان می دهد که شبیه به آسیبهای استخوانی ناشی از افتادن در انسانهای امروزی است.
این تحقیق را تیمی از دانشمندان آمریکایی و اتیوپیایی انجام دادند و به این نتیجه رسیدند که یک سقوط "عمودی" به احتمال زیاد علت مرگ لوسی بوده است.
پروفسور جان کاپلمن از دانشگاه تگزاس در آستین میگوید بررسی استخوانهای لوسی مشابه چیزی است "که همه روزه در در اورژانسهای تمام دنیا" انجام میشود:
"ما آنجا نبودیم و چیزی ندیدیم اما مجموعه شکستگیهایی که ما تشخیص دادیم کاملا با آنچه در حجم عظیمی از کتابهای ارتوپدی بعنوان شکستگی بر اثر افتادن از بلندی آمده مطابقت دارد."
🗞 @Ancients ⏳
عكسى از دانشمندان ناسا در حال محاسبات پيچيده بر روى تخته سياه قبل از اختراع PowerPoint در سال 1961
🗞 @Ancients ⏳
دانشگاه صنعتی (شریف)
1970 میلادی
عکس از راجر وود-گتی ایمجز
🗞 @Ancients ⏳
نمایی از "کوه خضر" در قم؛ جایی که بنا بر روایت خضر پیامبر در آنجا به نیایش می پرداخته است
بنای خضر نبی منسوب به حضرت خضر(ع) دارای بیش از سه هزار سال قدمت است!
🗞 @Ancients ⏳
🔴🔴 ترک اعتیاد فقط در ۵ روز 🔴🔴
✅️ راهی نو برای بازگشت به زندگی 🍀
✅ درمان اعتیاد با ایجاد تنفر
✅ درمان به صورت محرمانه
✅️ بدون درد و خماری
💢 کلیک کنید وارد شوید و یا فرم پر کنید👇👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/1258619378C4a268fbcde
🍀 09120423179 🍀
🍀 @Clinic_salamattt 🍀
اگر زندگی اونجوری نیست ک تو میخوای
عوضش کن ❤️
🔺جمجمه یک جگوار که با یک مهره یشم سبز در دهانش کشف شده است، این جمجمه بعنوان یک هدیه آیینی در شهر تنوچتیتلان پایتخت آزتک ها کشف شد. اکنون در موزه تمپلو شهردار مکزیکوسیتی به نمایش گذاشته شده است
🗞 @Ancients ⏳
🔺زیگموند قهرمان اساطیری و پدر زیگفرید، پهلوان اژدهاکش اسکاندیناوی است.
زیگموند تنها کسی بود که توانست شمشیر جادویی گرام را از تنهٔ درخت عظیم بارناستوکر بیرون کشد.
🗞 @Ancients ⏳
اگه هرکاری میکنی حالت خوب نمیشه، اگه غم داری،اگه بدهی داری،اگه به سختی میخندی! انگشت مبارکتو بزن روی قلبها ببین کجا میبرتت😍👇 محاله اینجا نخندی 🌸👇🌹
💙 💙
💙🤍💙 💙🤍💙
💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍
💙🤍💙🤍💙🤍💙
💙🤍💙🤍💙
💙🤍💙
💙
کوهی که در اسرار خوابیده است.... کوه کایلاش در هیمالیا و احتمال وجود یک نیروگاه هسته ای باستانی در آن بر اساس متون کهن هندو و تحقیقات دانشمندان روسی...
🗞 @Ancients ⏳
⚜قلعه کولومار در اندلس اسپانیا
تاثیر معماری مسلمانان تا امروز هم در بسیاری از اجزای معماری اصیل اسپانیایی قابل مشاهده است.
🗞 @Ancients ⏳
در روزگاران قديم دو دوست بودند که کارشان خشتمالي بود. از صبح تا شب براي ديگران خشت درست مي کردند و اجرت بخور و نميري مي گرفتند. آنها هر روز مقدار زيادي خاک را با آب مخلوط مي کردند تا گل درست کنند، بعد به کمک قالبي چوبي، از گل آماده شده خشت مي زدند .يک روز ظهر که هر دو خيلي خسته و گرسنه بودند ، يکي از آنها گفت: "هرچه کار مي کنيم، باز هم به جايي نمي رسيم. حتي آن قدر پول نداريم که غذايي بخريم و بخوريم. پولمان فقط به خريدن نان مي رسد. بهتر است تو بروي کمي نان بخري و بياوري و من هم کمي بيشتر کار کنم تا چند تا خشت بيشتر بزنم." دوستش با پولي که داشتند، رفت تا نان بخرد. به بازار که رسيد، ديد يکجا کباب مي فروشند و يکجا آش، دلش از ديدن غذاهاي گوناگون ضعف رفت. اما چه مي توانست بکند، پولش بسيار کم بود. به سختي توانست جلوي خودش را بگيرد و به طرف کباب و آش و غذاهاي متنوع ديگر نرود. وقتي كه به سوي نانوايي مي رفت، از جلوي يک ميوه فروشي گذشت. ميوه فروش چه خربزه هايي داشت! مدتها بودکه خربزه نخورده بود. ديگر حتي قدرت آن را نداشت که قدم از قدم بردارد. با خود گفت: کاش کمي بيشتر پول داشتيم و امروز ناهار نان و خربزه مي خورديم. حيف که نداريم. تصميم گرفت از خربزه چشم پوشي كند و به طرف نانوايي برود. اما نتوانست. اين بار با خود گفت: اصلا ً چه طور است به جاي نان، خربزه بخرم. خربزه هم بد نيست، آدم را سير مي کند. با اين فکر، هرچه پول داشت، به ميوه فروش داد و خربزه اي خريد و به محل کار، برگشت. در راه در اين فكر بود كه آيا دوستش از او تشکر خواهد کرد؟ فکر مي کرد کار مهمي کرده که توانسته به جاي نان، خربزه بخرد. وقتي به دوستش رسيد، او هنوز مشغول کار بود. عرق از سر و صورتش مي ريخت و از حالش معلوم بود که خيلي گرسنه است. او درحالي که خربزه را پشت خودش پنهان کرده بود، به دوستش گفت: "اگر گفتي چي خريده ام؟" دوستش گفت: "نان را بياور بخوريم که خيلي گرسنه ام. مگر با پولي که داشتيم، چيزي جز نان هم مي توانستي بخري؟ زود باش. تا من دستهايم را بشويم، سفره را باز کن." مرد وقتي اين حرفها را شنيد، کمي نگران شد و با خود گفت: "نکند خربزه سيرمان نکند." دوستش که برگشت، ديد که او زانوي غم بغل گرفته و به جاي نان، خربزه اي درکنار اوست. در همان نگاه اول همه چيز را فهميد. جلوي عصبانيت خودش را گرفت و گفت: "پس خربزه دلت را برد؟ حتما ً انتظار داري با خوردن خربزه بتوانيم تا شب گل لگد کنيم و خشت بزنيم، نه جان من، نان قوت ديگري دارد. خربزه هر چقدر هم شيرين باشد، فقط آب است." آن روز دو دوست خشتمال به جاي ناهار، خربزه خوردند و تا عصر با قار و قور شکم و گرسنگي به کارشان ادامه دادند. از آن پس، هر وقت بخواهند از اهميت چيزي و درمقابل، بي اهميت بودن چيز ديگري حرف بزنند، مي گويند: "فکر نان کن که خربزه آب است."
🗞 @Ancients ⏳