حرف مردم !
آورده اند که:
وقتی در اصفهان مرد ساده لوحی گوسفندی خریده بخانه می آورد ، الواط اصفهان تدبیری کردند که آن گوسفند را بی مرافعه از او بگیرند ، یکی پیش آمد گفت که ای فلان این سگ را از کجا آورده .گفت برو شوخی مکن این گوسفند است و چون قدمی چند رفت یکی دیگر گفت که ای فلان این سگ را برای چه میخواهی .گفت این سگ نیست گوسفند است ولکن در خیالش وهمی پیدا شد که شاید این سگ باشد و چون قدمی چند رفت دیگری باو گفت که متوجه باش این سگ ترا دندان نگیرد مرد گفت سبحان الله من این را بجای گوسفند خریده ام چون جمعی گفتند که سگ است آن مرد باور کرد دست از گوسفند خود برداشت چون دور شد الواط آن را کباب کردند
برگرفته از ریاض الحکایات
🗞 @Ancients ⏳
عذر بدتر از گناه !!
روزی ناصرالدین شاه در یک مجلس خصوصی به کریم شیره ای دلقک دربارش گفت کریم تو می دانی عذر بدتر از گناه چیست؟
کریم گفت: قربان این همه آدم فاضل و عالم اینجاست بنده ی ناچیز چه بگویم؟
ده روزی از این ماجرا گذشت و روزی شاه در راهروی کاخ قدم میزد که یکمرتبه کریم از پشت ستونی بیرون پرید و انگشتی به ناصرالدین شاه زد و از پشت بغلش کرده و مشغول بوسیدنش کرد.
خون به چشم شاه دوید و فریاد زد پدر سوخته چکار می کنی؟
کریم دستپاچه گفت: ببخشید قبله عالم فکر کردم خانم میباشد...
شاه گفت مردک عذر بدتر از گناه می آوری؟
کریم گفت قربان خواستم عذر بدتر از گناه را به شما نشان دهم.
شاه موضوع یادش آمد و لبخندی زد و با پس گردنی کریم را مرخص کرد!
🗞 @Ancients ⏳
به صاحب مغازه میگم بچه های الان از این میخرن؟ میگه نه همین هم سن و سالای خودمون میبینن ذوق میکنن فقط، تازه میگن دولایه هم میشه کرد؟:)))))))
🗞 @Ancients ⏳
یکی از انواع اعدامهای بی نهایت وحشتناک در ایران زمان قاجار، اعدام با توپ جنگی بود!
در این مورد اعدامی را به لوله توپ بسته و شلیک میکردند
جرج کارتر استنت در توصیف آن مینویسد:
زندانی معمولاً به توپی بسته میشود به گونهای که لولهٔ آن در فرورفتگی مهرههای کمرش قرار بگیرد. با شلیک توپ، کلهٔ او ده–پانزده متر به هوا پرتاب میشود، بازوها در هوا پرواز میکنند و شاید نود متر دورتر سقوط میکنند، پاها زیر لولهٔ سلاح ول میشود و بدن به معنای واقعی کلمه منفجر میشود و ذرهای از آن بر جای نمیماند.
این روش اعدام را ایرانی ها برای اولین بار از پرتقالی ها آموختند ...
🗞 @Ancients ⏳
روزی واعظی به مردمش می گفت:
ای مردم! هر کس دعا را از روی اخلاص بگوید،
می تواند از روی آب بگذرد، مانند کسی که در خشکی راه میرود.
جوان ساده و پاکدل، که خانه اش در خارج از شهر بود و هر روز می بایست از رودخانه می گذشت، در پای منبر بود. چون این سخن از واعظ شنید، بسیار خوشحال شد. هنگام بازگشت به خانه، دعا گویان، پا بر آب نهاد و از رودخانه گذشت...
روزهای بعد نیز کارش همین بود و در دل از واعظ بسیار سپاسگزاری می کرد. آرزو داشت که هدایت و ارشاد او را جبران کند. روزی واعظ را به منزل خویش دعوت کرد، تا از او به شایستگی پذیرایی کند. واعظ نیز دعوت جوان پاکدل را پذیرفت و با او به راه افتاد.
چون به رودخانه رسیدند، جوان "دعا" گفت و پای بر آب نهاد و از روی آن گذشت، اما واعظ همچنان برجای خویش ایستاده بود و گام بر نمی داشت...
جوان گفت: "ای بزرگوار!تو خود، این راه و روش را به ما آموختی و من از آن روز چنین میکنم پس چرا اینک برجای خود ایستاده ای، دعا را بگو و از روی آب گذر کن!
واعظ، آهی کشید و گفت: حق،
همان است که تو می گویی،
اما دلی که تو داری، من ندارم
🗞 @Ancients ⏳
ظاهراً ساکنان اولیه کوخرد هرمزگان، زرتشتی بودهاند و نام قدیم کوخرد سیبه بوده است.
سیبه یا سیبا واژهای به معنی شهر دارای حصار و بارو است.
همچنین سیبه را به معنای قلعه یا دیواری از چوب و علف دور قلعه و شهر، سنگر دور شهر و قلعه نیز گفتهاند.
مردم سیبه پس از ورود دین اسلام نام سیبه را به «کوی خرد» تغییر میدهند که به معنای دیار عاقلان و دانایان و خردمندان و هوشیاران است که در اثر کثرت استعمال و باگذشت زمان به کوخرد تبدیل میشود.
🗞 @Ancients ⏳
خیلی چیزها را نگفتن
معرفت میخواهد
نه طاقت...
طاقت یه روزی تموم میشه
اما معرفت نه
جاشو عوض میکنه...
مسعود کیمیایی
🗞 @Ancients ⏳
روزگاری در ایران نرخها به قدری ثبات داشت که اقلام با قیمتهاشان نامگذاری میشدند.
مثلٱ به کاغذهای خطدار بزرگ میگفتند «کاغذ دهشاهی» و یا به آدامس خروس نشان هم «آدامس دهشاهی» میگفتند و یا کلوچه لاهیجان «کلوچه پنج زاری» نامیده میشد حتی آدمهای بیارزش نیز با نرخ معروف خودشان «دوزاری» شناخته میشدند.
🗞 @Ancients ⏳
من به مهماني دنيا رفتم
من به دشت اندوه
من به باغ عرفان
من به ايوان چراغانى دانش رفتم
رفتم از پله مذهب بالا
تا ته كوچه شك
تا هواي خنك استغنا
تا شب خيس محبت رفتم
من به ديدار كسي رفتم در آن سر عشق
چيزها ديدم در روي زمين...
صدای پای آب؛ سهراب سپهری
🗞 @Ancients ⏳
میدانید ایران ما کجاست؟
ایران ما جایست که در آن یک ایرانی آذری بمانند زندهیاد دکتر شهریار عدل، سال ۵۸ با هزینه شخصی خود، تختجمشید و چغازنبیل خوزستان و نقش جهان اصفهان را در یونسکو ثبت جهانی میکند
چرا که برای وطنخواهان فرقی بین آذربایجان، خوزستان، فارس و اصفهان وجود ندارد
@Ancients