2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اتومبیل بیوک ساخت ۱۹۵۱ میلادی ...حدود ۷۰ سال پیش ...
تکنولوژی آن زمان رو ببینید!
🗞 @Ancients ⏳
نمونه ای شگفت انگیز از معماری ایرانی در موزه هنر ملی - تهران
🗞 @Ancients ⏳
۸ اردیبهشت زادروز بانوی نویسنده معاصر ایران،سیمین دانشور گرامی باد🌹
او نخستین زن ایرانی بود که به صورتی حرفه ای در زبان فارسی داستان نوشت. مهمترین اثر او رمان "سووشون"است که نثری ساده دارد و به ۱۷ زبان ترجمه شده است
🗞 @Ancients ⏳
زمانی که نادرشاه بر تخت سلطنت نشست، برای اینکه این ساعت به یادگار باقی بماند دستور داد سکه هایی ضرب کنند که روی آن منقوش باشد:
سکه بر زر کرد نام سلطنت را در جهان
نادر ایران زمین خسرو گیتی ستان
🗞 @Ancients ⏳
استفاده از عقرب برای نشئه کردن در پاکستان🤦♂
حس نعشگی به مدت 10 ساعت باقی می ماند و باعث میشود فرد همه چیز را رقصان ببیند!!
عقرب به طور مستقیم و یا با تنباکو یا حشیش استعمال میشود.
🗞 @Ancients ⏳
یه زمانی اینجوری با کشوارای دیگه پیمان میبستیم...
در سال ۳۸۷ قبل از میلاد پیمان صلحی به نام "صلح شاهانه" در شوش بین اردشیر دوم هخامنشی و یونانیان به رهبری آنتالکیداس بسته شد. به موجب این صلح یونانیان می بایست از آن پس، مالکیت شهرهای آسیای صغیر و جزیره قبرس را به ایران میسپردند...
📚منبع: شاهنشاهی هخامنشی، جان مانوئل کوک
🗞 @Ancients ⏳
نردبان این جهان ما و منیست
عاقبت این نردبان افتادنیست
لاجَرَم هر کس که بالاتر نشست
استخوانش سخت تر خواهد شکست
👤 مولانا
🗞 @Ancients ⏳
برنده جایزه نود هزارتومان بانک ملی در سال ۱۳۴۰ شمسی
🗞 @Ancients ⏳
فرخنده سه گلابی داشت 2 گلابی از آنها رو خورد...😄
کتاب ریاضی دوم دبستان سال 1308 شمسی
🗞 @Ancients ⏳
پس از ترور ناصرالدینشاه، جنازهی وی مدتی در تکیه دولت به امانت گذاشته تا بالاخره طی مراسمی باشکوه به حرم عبدالعظیم در ری تشییع و در آنجا بهخاک سپرده شد. در این سنگ قبر (ازجنس مرمر) علاوه بر نمایش تصویر برجستهی شاه در لباس نظامی با شمشیر و جواهرات سلطنتی (در اندازهی واقعی)، کتیبهی شعری دربارهی رویداد ترور وی به خط برجستهی نستعلیق (احتمالاً به خط میرزاکاظم تهرانی) با تاریخ ۱۳۱۳ ق. نقر شده است .
این سنگ قبر نفیس نه در سال ۱۳۱۳ق که هشت سال بعد ساخته شده و بر روی مزار او در شاه عبدالعظیم نصب شد. در حال حاضر این سنگ قبر در خلوت کریمخانی کاخ گلستان نگهداری میشود.
🗞 @Ancients ⏳
مردی خری دید که در گل گیرکرده بود و صاحب خر از بیرون كشیدن آن خسته شده بود. برای كمك كردن دُم خر را گرفت، وَ زور زد، دُم خر از جای كنده شد.
فریاد از صاحب خر برخاست كه « تاوان بده»!..
مرد برای فرار به كوچهای دوید ولی بن بست بود. خود را در خانهای انداخت. زنی آنجا كنار حوض خانه نشسته بود و چیزی میشست و حامله بود. از آن فریاد و صدای بلندِ در ترسید و بچه اش سِقط شد.
صاحبِ خانه نیز با صاحب خر همراه شد.
مردِ گریزان بر روی بام خانه دوید. راهی نیافت، از بام به كوچهای فرود آمد كه در آن طبیبی خانه داشت. جوانی پدربیمارش را در انتظار نوبت در سایۀ دیوار خوابانده بود.
مرد بر آن پیرمرد بیمار افتاد، چنان كه بیمار در جا مُرد. فرزند جوان به همراه صاحب خانه و صاحب خر به دنبال مرد افتاد!..
مَرد، به هنگام فرار، در سر پیچ كوچه با یهودی رهگذر سینه به سینه شد و او را به زمین انداخت. تکه چوبی در چشم یهودی رفت و كورش كرد.
او نیز نالان و خونریزان به جمع متعاقبان پیوست !..
مرد گریزان، به ستوه از این همه،خود را به خانۀ قاضی رساند كه پناهم ده و قاضی در آن ساعت با زن شاكی خلوت كرده بود. چون رازش را دانست، چارۀ رسوایی را در طرفداری از او یافت: و وقتی از حال و حكایت او آگاه شد، مدعیان را به داخل خواند. نخست از یهودی پرسید. یهودی گفت: این مسلمان یك چشم مرا نابینا كرده است. قصاص طلب میكنم. قاضی گفت: دَیه مسلمان بر یهودی نصف بیشتر نیست.باید آن چشم دیگرت را نیزنابینا كند تا بتوان از او یك چشم گرفت! وقتی یهودی سود خود را در انصراف ازشكایت دید، به پنجاه دینار جریمه محكوم شد!.. جوانِ پدر مرده را پیش خواند. گفت: این مرد از بام بلند بر پدر بیمار من افتاد، هلاكش كرده است. به طلب قصاص او آمدهام. قاضی گفت: پدرت بیمار بوده است، و ارزش زندگی بیمار نصف ارزش شخص سالم است. حكم عادلانه این است كه پدر او را زیرهمان دیوار بخوابانیم و تو بر او فرودآیی، طوری كه یك نیمه ی جانش را بگیری!جوان صلاح دید که گذشت کند، امابه سی دینار جریمه، بخاطرشكایت بیمورد محكوم شد!..
چون نوبت به شوهر آن زن رسید كه از وحشت سقط کرده بود، گفت : قصاص شرعی هنگامی جایز است كه راهِ جبران مافات بسته باشد.
حال میتوان آن زن را به حلال در عقد ازدواج این مرد درآورد تا كودكِ از دست رفته را جبران كند. برای طلاق آماده باش!..مردك فریاد زد و با قاضی جدال میكرد، كه ناگاه صاحب خر برخاست و به طرف در دوید. قاضی فریاد داد: هی! بایست كه اكنون نوبت توست!..
صاحب خر همچنان كه میدوید فریاد زد: من شكایتی ندارم. می روم مردانی بیاورم كه شهادت دهند خر من، از کرهگی دُم نداشت!
احمد شاملو ، کتاب کوچه
🗞 @Ancients ⏳