درویشی هو حق کنان به در خانه ی توانگری رفت و از او تقاضای کمک کرد. خواجه گفت:
نام پیغمبران را یک به یک بشمار؛ در مقابل هر اسم که گوئی یک دینار به تو خواهم بخشید.
درویش آنچه از نام پیامبران میدانست بر زبان جاری ساخت و در پایان نام فرعون را هم بر آنها افزود. خواجه از شنیدن نام فرعون خنده اش گرفت و گفت:
درویش حواست کجاست فرعون که پیغمبر نبود.
درویش گفت: خدا پدرت را بیامرزد، او ادعای خدائی میکرد تو به پیغمبری قبولش نداری!!
🗞 @Ancients ⏳
خلفای عباسی هر یک لقبی داشتند مانند المتوکل بالله، معتصم بالله یا الناصر لدین لله و...
روزی یکی از خلفای زشت روى عباسی به ندیم خود گفت: می خواهم لقبی هم چون اجدادم برایم بیابی.
ندیم اندکی فکر کرد و گفت:
خلیفه به سلامت! لقبی بهتر از نعوذ بالله برای شما نمی یابم!!!
نعوذ بالله: پناه ميبريم بر خدا(كنايه به زشتى خليفه)
🗞 @Ancients ⏳
می گویند: مسجدی می ساختند، بهلول سر رسید و پرسید: چه می کنید؟
گفتند: مسجد می سازیم.
گفت: برای چه؟
پاسخ دادند: برای چه ندارد، برای رضای خدا.
بهلول خواست میزان اخلاص بانیان خیر را به خودشان بفهماند، محرمانه سفارش داد سنگی تراشیدند و روی آن نوشتند «مسجد بهلول» شبانه آن را بالای سر در مسجد نصب کرد.
سازندگان مسجد روز بعد آمدند و دیدند بالای در مسجد نوشته شده است «مسجد بهلول». ناراحت شدند؛ بهلول را پیدا کردند و به باد کتک گرفتند که زحمات دیگران را به نام خودت قلمداد می کنی؟
بهلول گفت: مگر شما نگفتید که مسجد را برای خدا ساخته ایم؟ فرضا مردم اشتباه کنند و گمان کنند که من مسجد را ساخته ام، خدا که اشتباه نمی کند.
🗞 @Ancients ⏳
در خیابان شمس تبریزی شهر تبریز زیارتگاهی وجود دارد که به قبر حمال معروفه !
فرد بیسوادی در تبریز زندگی میکرد و تمام عمر خود را در بازار به حمالی و بارکشی می گذراند تا از این راه رزق حلالی بدست آورد.
یک روز که مثل همیشه در کوچه پس کوچه های شلوغ بازار مشغول حمل بار بود، برای آنکه نفسی تازه کند، بارش را روی زمین می گذارد و کمر راست می کند.
صدایی توجه اش را جلب می کند؛ میبیند بچه ای روی پشت بام مشغول بازی است و مادرش مدام بچه را دعوا میکند که ورجه وورجه نکن، می افتی!
در همان لحظه بچه به لبه بام نزدیک می شود و ناغافل پایش سر میخورد و به پایین پرت میشود.
مادر جیغی میکشد و مردم خیره میمانند.
حمال پیر فریاد میزند "خدايا نگهش دار"!
کودک میان آسمان و زمین معلق میماند، پیرمرد نزدیک می شود، به آرامی او را میگیرد و به مادرش تحویل میدهد.
جمعیتی که شاهد این واقعه بودند همه دور او جمع میشوند و هر کس از او سوالی میپرسد:
یکی میگوید تو امام زمانی، دیگری میگوید حضرت خضر است، کسانی هم میگویند جادوگری بلد است و سحر کرده.
حمال که دوباره به سختی بارش را بر دوش میگذارد،
خطاب به همه کسانی که هاج و واج مانده و هر یک به گونه ای واقعه را تفسیر می کنند،
به آرامی و خونسردی می گوید:
" خیر، من نه امام زمانم، نه حضرت خضر و نه جادوگر،
من همان حمالی هستم که پنجاه شصت سال است
در این بازار میشناسید. من کار خارق العاده ای نکردم، بلکه ماجرا این است که یک عمر هر چه خدا فرموده بود، من اطاعت کردم، یکبار من از خدا خواستم، او اجابت کرد.
اما مردم این واقعه را بر سر زبانها انداختند و این حمال تا به امروز جاودانه شد و قبرش زیارتگاه مردم تبریز شد.
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن
که خواجه خود روش بنده پروری داند
🗞 @Ancients ⏳
موذن بر فراز مسجد سپهسالار - سال ۱۳۳۰
قسمتی از ساختمان مجلس شورای ملی هم در پشت موذن پیداست
اذان گویی در بین استادان موسیقی آوازی از سال های بسیار دور رواج داشته که بیشتر ملودی آن نیز در بیات ترک و گوشه روح الارواح اجرا می شد. از جمله استادان بزرگ آواز که به اذان گویی نیز مشهور بوده اند، می توان به سید حسین عندلیب اصفهانی موذن مسجد سپهسالار (مطهری)، حاج موذن تفرشی پدر حسین قلی خان نکیسا که در عهد محمد علی شاه، موذن مشهوری بود اشاره كرد.
🗞 @Ancients ⏳
سورنا سردار پارتها اولین متخصص جنگهای نامنظم چریکی بود که در جنگ حران با10هزار نفر، سپاه43هزار نفره روم را شکست داد!
معتقدند پارتیزان به معنی چریک ریشه در پارتهای ایران دارد
🗞 @Ancients ⏳
رونالدینیو:
پدرم بهم گفت که بهتره کنترل توپ با پای برهنه رو یاد بگیرم تا روی پاهام حساسیت داشته باشم. منم بهش قول دادم که جوری روی توپ کنترل داشته باشم که هیچکس مثل من نتونه. اما دلیل اصلی که اون این حرفا رو به من زد این بود که پول نداشت که برام یه جفت کتونی بخره.
بعد از اینکه توپ طلا رو بردم، از خوشحالی اشک نریختم بلکه بخاطر اینکه پدرم دیگه پیشم نبود تا ببینه، گریه کردم.
🗞 @Ancients ⏳
حمل دیگ های بزرگ برای طبخ غذای بست نشینان سفارت بریتانیا در جریان نهضت مشروطه تابستان ۱۲۸۵ شمسی
🗞 @Ancients ⏳