دعای داریوش بزرگ
این نوشته بر دیوار جنوبی کاخ آپادانا به فرمان داریوش نوشته شده است :
◼️خداوند این کشور را از "دشمن" ، از "خشکسالی" ، از "دروغ" حفظ نماید. از این سخن دانسته می شود که داریوش از سه چیز بر کشورش بیم دارد: دشمن ، خشکسالی و دروغ .
▪️خطر دشمن از ناحیه بیگانگان است. دشمن خونخوار نه به کوچک رحم می کند نه به بزرگ.
▪️خشکسالی بلایی است آسمانی که جز سیاه روزی و مرگ همگانی ثمری ندارد .
▪️دروغ ایمان را می برد و کشور را از درون ویران می سازد؛ ایمان که رفت هر جرم و جنایتی ارتکابش آسان می شود؛ کشوری که مردمش از ارتکاب جرم و جنایت بیم نداشته باشد سرانجامی شوم در پیش خواهند داشت .
🗞 @Ancients ⏳
روایتی هست که میگوید:
خواجه شمسالدین محمد؛ شاگرد نانوایی بود. عاشق دختر یکی از اربابان شهر شد. که دختری بود زیبارو بنام شاخ نبات.
در کنار نانوایی مکتب خانه ای قرار داشت که در آنجا قرآن آموزش داده میشد و شمسالدین در اوقات بیکاری پشت در کلاس مینشست و به قرآن خواندن آنان گوش میداد. تا اینکه روزی از شاخ نبات پیغامی شنید که در شهر پخش شد " من از میان خواستگارانم با کسی ازدواج میکنم که بتواند 100 درهم برایم بیاورد!"
100 درهم، پول زیادی بود که از عهده خیلی از مردم آن زمان بر نمیآمد که بتوانند این پول را فراهم کنند
عده ای از خواستگاران شاخ نبات پشیمان شدند و عده ای دیگر نیز سخت تلاش کردند تا بتوانند این پول را فراهم کنند و او را که دختری زیبا بود و ثروتمند به همسری گزینند
در بین خواستگاران خواجه شمسالدین محمد نیز به مسجد محل رفت و با خدای خود عهد بست که اگر این 100 درهم را بتواند فراهم کند 40 شب به مسجد رود و تا صبح نیایش کند.
او کار خود را بیشتر کرد و شبها نیز به مسجد میرفت و راز و نیاز میکرد تا اینکه در شب چهلم توانست 100 درهم را فراهم کند و شب به خانه شاخ نبات رفت و اعلام کرد که توانسته است 100 درهم را فراهم کند و مایل است با شاخ نبات ازدواج کند.
شاخ نبات او را پذیرفت و پذیرایی گرمی از او کرد و اعلام کرد که از این لحظه خواجه شمسالدین شوهر من است. شمسالدین با شاخ نبات راجع به نذری که با خدای خود کرده بود گفت و از او اجازه خواست تا به مسجد رود و آخرین شب را نیز با راز و نیاز بپردازد تا به عهد خود وفا کرده باشد.
اما شاخ نبات ممانعت کرد. خواجه شمسالدین با ناراحتی از خانه شاخ نبات خارج شد و به سمت مسجد رفت و شب چهلم را در آنجا سپری کرد. سحرگاه که از مسجد باز میگشت چند جوان مست خنجر به دست جلوی او را گرفتند و جامی به او دادند و گفتند بنوش او جواب داد من مرد خدایی هستم که تازه از نیایش با خدا فارغ شدهام، نمیتوانم این کار را انجام دهم
اما آنان خنجر را به سوی او گرفتند و گفتند اگر ننوشی تو را خواهیم کشت بنوش، خواجه شمسالدین اولین جرعه را نوشید آنان گفتند چه میبینی گفت: هیچ و گفتند: دگر بار بنوش، نوشید، گفتند:حال چه میبینی؟
گفت: حس میکنم از آینده باخبرم و گفتند :باز هم بنوش، نوشید، گفتند: چه میبینی؟ گفت :حس میکنم قرآن را از برم؛ و خواجه آن شب به خانه رفت و شروع کرد از حفظ قرآن خواندن و شعر گفتن و از آیندهی مردم گفتن و دیگر سراغی هم از شاخ نبات نگرفت!
تا اینکه آوازه او به گوش شاه رسید و شاه او را نزد خود طلبید و او از آن پس همدم شاه شد؛ و شاه لقب لسانالغیب و حافظ را به او داد.
(لسانالغیب چون از آینده مردم میگفت و حافظ چون حافظ کل قرآن بود)
تا اینکه شاخ نبات آوازه او را شنید و فهمید و نزد شاه است و به دنبال او رفت اما...
حافظ او را نخواست و گفت: زنی که مرا از خدای خود دور کند به درد زندگی نمیخورد...
تا اینکه با وساطت شاه با هم ازدواج کردند.
این همه شهد و شکر کز سخنم میریزد
اجر صبریست کزآن شاخ نباتم دادند.
🗞 @Ancients ⏳
آگهی جالب از فروش یک منزل در فرمانیه
۴۵۰ متر با استخر ۲ میلیون تومان!
🗞 @Ancients ⏳
آپشن های ژیان
در تبلیغات سال ۵۵
نسبت به برخی ماشین های امروزی فقط یه شیشه بالابر برقی کمتر داره ...
🗞 @Ancients ⏳
▪️همین یه بیت سعدی سرلوحه زندگیمون باشه،
کافیه برا همه عمرمون :
تیغ بُرّان گر به دستت، داد چرخ روزگار ،
هر چه میخواهی بِبُر، اما مَبُر نان کسی ...
🗞 @Ancients ⏳
گویند چون خزانه انوشیروان دادگر
را گشودند، لوحی دیدند که پنج سطر
بر آن نوشته شده بود:
هر که مال ندارد، آبروی ندارد
هر که برادر ندارد، پشت ندارد
هر که زن ندارد، عیش ندارد
هر که فرزند ندارد، روشنی چشم ندارد
و هر که را هم این چهار ندارد،
هیچ غم ندارد...!
🗞 @Ancients ⏳
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
2500 سال پیش پاسارگاد اين چنين بود☝🏻
اینجا تنها بنایی در پاسارگاد است که توصیف آن در منابع یونانی آمدهاست.
در سال ۵۲۹ پیش از میلاد کوروش به قبایل سکاها در آسیای مرکزی حمله کرد و در جنگ با ماساگتها کشته شد. میگویند وی در این مقبره دفن شده است.
🗞 @Ancients ⏳
نقل است كه روزی شاهنشاه بهرام گور در شکارگاه اسبش را به چوپانی سپرد. چوپان که تکه های طلا بر اسب را دید کارد را برآورد و از طلاها برید. شاه فهمید، اما برای آنکه چوپان شرمسار نشود سر به زیر انداخت. بهرام که دانست چوپان به قدر نیاز برداشته وانمود کرد گرد و غبار در چشمش رفته، چشمانش را مالید، بر اسب نشست و چوپان را بدرود گفت.
🗞 @Ancients ⏳
برخی محققان عقیده دارند نیاکان ما و اولین انسانهایی که به کشاورزی و کاشت گندم رو آوردند برای نان نبود؛
بلکه برای تهیه آبجو بوده!
🗞 @Ancients ⏳
اینجا تست بازیگری برای گربهست, حدود دههٔ شصت میلادی. البته عکس یه نکتهٔ مهمتر از گربهها داره، اینکه تمام خانمها, پیر و جوون موهاشون کوتاه بوده.
هیچ دورهٔ دیگهای رو نمیتونید پیدا کنید که یک مد تا این حد فراگیر شده باشه. دلیل اصلی این «فراگیری» مریلین مونرو بود. اثری که مریلین توی عصر خودش گذاشت رو هیچکس هرگز نمیتونه تکرار کنه. تکرار که هیچ، حتی بهش نزدیک هم نمیتونه بشه.
✍🏻 رشنالیست
🗞 @Ancients ⏳
تشییع جنازه ویکتور هوگو در 1885
مردم پاریس ویکتور هوگو را یک قهرمان ملی می دانند و بین ۲ تا ۳ میلیون نفر برای مراسم تدفین وی در پاریس جمع شدند.
🗞 @Ancients ⏳